عوامل آسیب پذیری و سطحی شدن ایمان و تفکر دینی
1) قصه پردازی : تبدیل حقایق اصیل تاریخی و ارزش های والای اخلاقی به قصه ها و افسانه های بی پایه و اساس . در حالی که علی(ع) در نامه 31 نهج البلاغه به امام حسن (ع)می فرماید : ای فرزندم به واقعیات موجود اکتفا کن که همان ها برایت کافی است . تاریخ نیز حاوی حقایق سازنده ای است که مطالعه و یافتن آنها حتی با مراجعه به منابع اصیل و کهن نیز بسیار دشوار است و به همین جهت برخی به جای تاریخ واقعی و توجه به واقعیات تاریخی به افسانه های مشهور و غیر مشهور رو می آورند . متاسفانه فراوان دیده می شود که افراد به جای تکیه بر دلایل کافی و مطالعات علمی و دینی مطلوب و تفکر در متن دین و شریعت و توسل به قرآن و برهان ، ذهن و فکرشان لبریز از داستانهای عجیب و غریب غیر واقعی است که علاوه بر تشدید خیال زدگی و تنبل پروری و سهل نمایی راه موفقیت و سعات ، بدآموزی های متعددی دارد که یکی از بدترین آنها ایجاد تصورات غلط و زشت نشان دادن چهره زیبای دین و شخصیت های والای دینی است .
2) خواب گرایی و رویا بینی : استناد فراوان و افراطی به خواب ها و رویاها . گاهی از خواب ها به عنوان دلیل قوی برای اثبات ادعاها یا باورها استفاده می شود و مردم هم مرتب به خواب و خواب بینی و خواب اندیشی سوق داده می شوند و قسمت مهمی از زندگی شان به خواب دیدن و بعدا نقل و تفسیر این خوابها سپری می گردد . گاهی افراد زیادی را می بینیم که به جای تفسیر قرآن شنیدن یا از حدیث و احکام پرسیدن ، به دنبال کتب تعبیر خواب و شخصیت های دینی می گردند تا از آنان به عنوان خوابگزار استفاده کنند . در حالی که شاید از چند هزار خواب یکی دو تا نیاز به تفسیر داشته باشد و آن هم حضرت یوسف مانندی می خواهد که به علم لدنی تعبیر خواب های رمزی را بداند . چرا که تفسیر غلط خوابها سبب ایجاد نگرش ها و منشهای غلط و عامل بروز اتفاقات نامطلوب می گردد . از سوی دیگر، دین ، توجه انسانها را به مسائل حیاتی زندگی جلب می کند و به کار و تلاش صادقانه دعوت می کند نه به خواب و رویابینی . دین برای بیداری انسانیت آمده است نه برای خواب زدگی . علی (ع) فرمود : همت ابلهان رویابینی است و نیز فرموده است : مردم خوابند و چون بمیرند بیدار می شوند . یکی از معانی ظریف این سخن آن است که بسیاری ار حرفها و رفتارهای ما آمیخته با خواب آلودگی است .
3) اظهار نظر افراد بی صلاحیت در مسائل اساسی دینی : این افراد که نه عالم دینی اند و نه فقیه و اصولی اجتهادگر ، نه قرآن شناسند نه متخصص احادیث صحیح و ثقیم ، نه عارفند و نه فیلسوف ،نه نویسنده اند و نه استاد ، نه مطالعات دانشگاهی قابل قبول دارند و نه تحصیلات تایید شده و ارزشمند دینی و حوزوی ، خلاصه به هیچ کاری نمی آیند و در هیچ مورد به خصوصی هیچ نوع تخصصی ندارند ، اما در هر موردی اظهار نظر می کنند و متاسفانه ساده دلان ظاهر بین نادانی هم هستند که به خاطر صرفا مشابهت ظاهری ، آنان را جایگزین عالمان بزرگ و وارسته می انگارند . اینان هیچ سخن تازه ای از دین ندارند و اما هرنوع سخن غیر منطقی و افسانه غیر مستند و ادعاهای عجیب و غریبی در سخنانشان یافت می شود . از زمین و زمان حرف می زنند . اما سخنان اینان نه تنها دردی را دوا نمی کند بلکه خود درد و مصیبت بزرگ تری برای جامعه و جهان اسلام به وجود می آورد و سبب تفرقه و تشتت فکری و فیزیکی متدینان می گردد و علاقمندان و راغبان دین را نیز از دین اصیل گریزان می سازد . اینان بهترین وسیله شکستن اسلام از درون هستند . اینان هستند که با طرح نادرست و وارونه دین و بیان سخنان نامعقول ، زمینه پذیرش هر سخن به ظاهر علمی ملحدان و مفسدان را هموار می کنند . اینان بودند که کمر رسول خدا و علی مرتضی و امام خمینی را با نادانی و حماقت و تحجر شکستند . اینانند که راه را برای تهاجم فرهنگی هموار می کنند و اثر گذاری آن را صد برابر می سازند . از دیر باز هم حکیمان گفته اند که اگر نادانان در مسائل دینی اظهار نطر نکنند بسیاری از مشکلات و اختلافات حل می شود . اینان نه تنها مشکل گشا نیستند ، بلکه مانع دینداری اند و مصداق بارز آیت قرآنی « الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا و هم بالاخره کافرون» ( اعراف : 45) .
4) ظاهر گرایی و مقدس مآبی و توجه افراطی به بعضی واجبات (به جای واجبات مهمتر و همه واجبات)و مستحبات خاص و حساسیت وسواسی به طهارت و نجاست ، به جای توجه به همه سنت ها و ظواهر دینی و به جای توجه بیشتر به ابعاد روحی و حساسیت به اخلاص و معنویت و خداترسی و عدالت و حق گرایی و صدقه و انفاق و خمس و زکات . اصالت شکل و قیافه خاص به جای روحانیت و معنویت و علم و فضیلت واقعی . بعضی هم هستند که واجبات را فدای مستحبات می کنند یا از اصول و فروع دین تنها به چند مسئله خاص درجه چندم حساسیت افراطی نشان می دهند ، که این هم حاکی از بی فکری و کم خردی است و مصداق آیه شریفه « من الناس من یعبد الله علی حرف » ( سوره حج ، آیه 11) . در این نوع انحراف ، جامعیت دین و ابعاد حیاتی تر و مهم تر دین فراموش می شود و دین در مشتی مسائل ساده عامیانه و ظاهرفریبانه خلاصه می گردد .
5) عوام زدگی : توجه خاص به سوالات عوامانه ،پاسخ های عوامانه ، داستانها و خوابهای عوامانه و مسخره ، حساسیتهای عوامانه ، عکس العمل های عوامانه ، نگرشهای عوامانه ، تحلیل های عوامانه ، فعالیت های عجیب و غریب عوامانه ، کتابهای عوامانه ، به جای توجه کافی به واقیات زندگی و حقایق دین و علم . عوام زدگی یک بیماری عمومی و اپیدمی ویرانگری است . شناخت آن و راههای مبارزه با آن هم بسیار دشوار است و خیلی ها که خود را خردمند و صاحب نظر می دانند ، به نوعی در مسائل گوناگون اسیر نگاههای عوامانه هستند .
6) حساسیت منفی نسبت به دانشهای امروزین و اندیشه های جدید و بی اطلاعی محض از آنها و مبارزه با دانشهای روز ، به بهانه غربی و آمریکایی و استکباری بودن این علوم و معارف . در حالی که پیامبر می فرمود : اطلب العلم ولو بالصین و چین امروز همان غرب است . اما تنها علم مورد قبول برای برخی همان قرآن و حدیث است ، آن هم نه تخصص در تفسیر و علوم قرآن وحدیث ، بلکه در حد روخوانی و ترجمه ناشیانه و مغلوط . حسبنا کتاب الله گفتن آن هم به صورت وهن آور و مشمئز کننده را شعار خود قرار دادن ، خلاف تعالیم اصیل و عمیق قرآنی و اسلامی است . بعضی هم متاسفانه با مراجعه ناشیانه به یک یا چند کتاب علمی بدون آن که درک درست علمی داشته باشند تصور می کنند که جامع همه علوم شرق و غرب و دانشمند بزرگی هستند و به خود اجازه می دهند در همه مسائل هستی و از جمله تفسیر دین و منابع دینی اظهار نظر کنند بدون آن که صلاحیت علمی به حد کافی کسب کرده باشند . این است که علم ناقص خطرناک تر از نادانی کامل است . یکی از بدترین کارها این است که دانش ها به دینی و غیر دینی و اسلامی و غربی و ایرانی و وارداتی و علوم قدیمه و جدید تقسیم شود . طبیعی است که خیلی از دانش ها نادانی و گمراهی نام خواهد گرفت و در دانستن آنها فضیلتی وجود نخواهد داشت ، بلکه متخصص در آنها گمراه و غرب زده تلقی خواهد شد و این خلاف تعالیم قرآنی و نبوی است و عامل مهم انحطاط فکر دینی و ناکارآمدی و غیرواقع بینانه بودن برخی از نگرشهای دینی . از طرفی هم ممکن است عمیق ترین و سازنده ترین علوم به غلط علوم قدیمه نامیده شود وتصور شود که دیگر زمان آنها گذشته است .
7) ضعف چون و چرا و تفکرمستدل و مستند در مسائل دینی : در غالب محافل و مجالس دینی از سخنرانان مذهبی ، دلیل و مدرک گفته ها و مباحث دینی و و نام ماخذ و منبع مورد نظر پرسیده نمی شود . در حالی که قبل از سوال مردم ، خود واعظان و خطیبان مذهبی به فرموده عقل و شرع باید بگویند که از کجا و چه منابعی این سخنان را بیان می دارند . جالب این که هرگاه رسول خدا(ص) حرف می زد ، مردم فوری سوال می کردند : ای رسول خدا این سخن شما از جانب خودتان بود یا سخن خدا بود . و فراوان از پیامبر می پرسیدند که دلیل این حکم چیست و حکمت آن مسئله دینی کدام است . معنای این آیه چیست و ارتباط این آیه با آن آیه کدام است . اما امروزه ، اساسا اکثریت مخاطبان مذهبی منفعلانه و بیشتر برای تاثر عاطفی به این محافل می روند و اگر قبل از رفتن به این محافل کمی مطالعه کنند و بعدا در باره مطالبی که در منبر و مسجد و تکیه و محافل دیگر ایراد خواهد شد ، پرس و جو کنند ، دینداری سطح بسیار متعالی و نیکویی خواهد یافت . البته باید سخنرانان مذهبی هم حال و حوصله و روحیه مناسبی داشته باشند و زمینه بحث و گفت و گو را فراهم نمایند . در احادیث بسیار تاکید شده که در آموزش دین نرم و صبور باشید و با جبروت ساختگی برخورد نکنید و جبار شقی مباشید . بسیاری از سوال کنندگان از مسائل مذهبی هم آموزش کافی داده نشده اند تا سوالات شان حکیمانه و منطقی و برای علم و عبرت آموزی و رشد فرهنگی باشد و نه مچ گیری و گیر انداختن سخنرانان مذهبی با معماهای عجیب و غریب . از این رو بسیاری از سوالاتی هم که می شود شکل منطقی و معقولی ندارد و یا غالبا مربوط به اجنه و اشباح و خوابهای پرماجرای شگفت آور و امثال اینهاست و این امور هم نه جزء اصول و مبانی دین است و نه از فروع دین .
8) توجه عاطفی ، احساسی ، سطحی و موسمی ، و ترویج کینه ها و نفرت های افراطی تاریخی ،وشخصیت محوری قالبی و صوری و افراطی به جای اصول گرایی و معیارشناسی و شخصیت گرایی رفتاری و منشی ، در حالی که طبق سیره و سخن علی (ع) می باید به جای شخصیت ها به معیارها توجه کنیم و معیارهای حق و ناحق را بشناسیم ، تا بعدا بتوانیم طبق آن افراد حق و ناحق را هم ارزیابی نماییم ( رجوع کنید به کتاب جاذبه و دافعه علی (ع) از استاد مطهری ) . در اسلام نیز پیامبر و اهل بیت بیشتر از آن که به عنوان اشخاص معینی با قیافه و نام و نشان خاصی مطرح شوند ، حامل و مظهر دین و شریعتند و شخصیت شان همان دین و آیین شان و روش زندگی آنها و سیره و سنت شان است . این که گفته شده اهل بیت اسمای حسنای الهی و راه دینداری اند ، روشن می کند که نه جسم و شخص آنان ، بلکه حقیقت وجودی شان و اوصاف و رفتارشان ، پرتوی از حق تعالی بود که راه بشریت را برای همیشه روشن نگه داشته است .
9) ضعف مطالعه و توجه افراطی به گوش دادن و شنیدن و کسب اطلاعات عمومی دینی از راه گفت و شنود و خوش باوری و زودباوری نسبت به غالب شنیده های بدون ماخذ ، به جای مراجعه به منابع دست اول دین پژوهی و نداشتن فعالیت فکری و اندیشه و چون و چرا کردن برای درک منطق دین و نگرش دینی و رسیدن به حقایق و اسرار و حکمت های دین . در حالی که بیشترین عبات ابوذر اندیشیدن بود و در حدیث مشهوری به نقل از معراج نامه ابن سینا از پیامبر نقل است که فرمود : ای علی زمانی که دیگران با انواع کارهای خوب به خدا تقرب می جویند ، تو با انواع تعقل و تفکر به خدا تقرب جوی که از آنان سبقت خواهی گرفت . از طرف دیگر شنیده ها به شدت خطاپذیرو در معرض دگرگونی و تحریف ودست کاری شدن هستند ، اما قبل و بعد از گفت و شنود ، مراجعه به منابع اصیل ، درصد خطا را کمتر می سازد . ولی متاسفانه در بسیاری از مساجد و محافل عمومی دینی این گونه کار نمی شود ، بلکه سوال و جوابهای عالمانه و محققانه و مراجعه به کتب و منابع علمی ، کاری خلاف عرف و عادت و عجیب و غریب به نظر می رسد . به ویژه توجه کنید به آن دسته از محافل دینی ادواری و نیمه خصوصی ( مخصوصا زنانه ) که در هر کوی و برزن تشکیل می شود و در آنها به ندرت از آگاهان مذهبی و عالمان دینی صاحب نظر استفاده می گردد و در این مجالس ، افرادی که حتی قرائت درستی بلد نیستند و از احکام اسلام به کلی بی اطلاعند و حتی ممکن است سواد عمومی نداشته باشند ، در همه امور دینی و اخلاقی و اجتماعی به فتوا دادن می پردازند و فتاوای مسخره و موهنی می دهند که هزار سوال و معما به وجودمی آورد .
10) فال و استخاره گرایی افراطی در ریز و درشت مسائل زندگی ، در کنار گرایش به انواع خرافات مانند کف بینی ،آینه بینی ، فال ستارگان ، فال چینی ، فال قهوه ، فال نخود ، فال حافظ ( توسط پرندگان ) و صدها نوع فال دیگر ، به جای تصمیم گیری عاقلانه و اندیشمندانه و بهره گیری از تعلیمات اصیل دین و احکام صریح شریعت . در کارهای خیر حاجت هیچ استخاره نیست . در کارهای شر هم همین طور . در هیچ یک از کارها که داری حکم خاص دینی است ، نمی توان استخاره کرد . تنها در موارد خاصی که به هیچ شکلی ، نه با احکام دین و نه با عقل و اندیشه و مشورت و پرس و جو و مطالعه کافی ، نمی توان راه حل مناسب و معقولی پیدا کرد ، می توان اسخاره کرد (البته واجب نیست) و همین کار غیر واجب هم آدابی دارد ( رجوع کنید به کتاب مفاتیح الغیب در آداب استخاره از علامه مجلسی) . استاد مطهری در کتاب خاتمیت می گوید : دراین صورت هم هرکس بهتر است برای خودش استخاره کند . اما استخاره کردن به صورت افراطی _ مانند استخاره های متوالی و مکرر در یک مساله و در بسیاری از امور زندگی _ که در بعضی افراد دیده می شود ، نوعی ناتوانی فکری در تصمیم گیری ها و دو دلی عاطفی و بلکه وسواسی گری است . مخصوصا اگر استخاره برای اطلاع از غیب و امور آینده باشد ، به فتوای فقها حرام است . استخاره ، تحیر و تردید فعلی را رفع می کند اما پیشگویی و غیبگویی و اعجاز نمی کند . مثلا برخی استخاره می کنند که ببینند آیا بعدا زوجهای خوشبختی خواهند شد یا نه . استخاره نهایتا می تواند بگوید ازدواج فعلا کار خیرو خوبی است اما ضامن خوشبختی صد سال آینده نیست . استخاره نیکو و مطلوب ، طلب خیر خود نمودن از خدا و نوعی دعا و توکل به خداست ، نه فال گیری و رمالی و غیب گویی و نشان دادن آینده . بهترین استخاره هم استخاره قلبی است که شخص پس از دو رکعت نماز و دعا از خدا بخواهد از بین چند گزینه خوب ، گزینه مطلوب تر را به دلش الهام کند و هر چه به دلش افتاد بدان عمل کند . سایر انواع فالها از همه نوعش، شکلهایی از سرگرمی و پاسخ شانسی و تخمینی است( شبیه پیشگویی های ملانصرالدین و همسرش در مورد بارندگی) و در غالب موارد خلاف توحید و توکل واقعی و نوعی شرک آشکار یا خفی است . البته فالها غالبا وسیله سود جویی و کلاه برداری و زمینه ای برای انواع انحرافات و بزهکاری های دیگر هم هست . نگاه کنید به صدها کتاب در باب فال و هزاران نفر که به کار فال گیری و آینه بینی و دعانویسی و فروش آن با مبالغی بیشتر از ویزیت پزشکان متخصص مشغولند . فال حافظ یا استخاره به قرآن که توسط یک عارف کامل و عالم پاکدل مانند آیت الله حسن زاد آملی یاآیت الله بهجت صورت می گیرد ، ربطی به استخاره های رایج در میان ما ندارد . این قبیل افراد نیازی به استخاره ندارند و بدون باز کردن لای قرآن به افراد می گویند که از کجا آمده اند و کارشان چیست و گره زندگی شان کجاست و چه اتفاقاتی برایشان پیش خواهد آمد . یک بار در کنار تنی چند از شخصیت های دینی نشسته بودم ، شخصی تلفنی تماس گرفت و گفت : « برایم سه تا(!) استخاره کنید ! » آیا این کارها درست است ؟ آیا خدا و رسولش از این کارها راضی و خرسندند . کسی که در یک مساله به چندین نفر برای استخاره مراجعه می کند تا نتیجه مورد علاقه خویش را بگیرد ، آیا کار درستی می کند ؟ آیا استخاره در مسائل حیاتی و سرنوشت ساز زندگی درست است ؟ بعضی از آدمهای نادرست و وارونه گاهی با تظاهر به استخاره و امثال این کارها جانماز آب می کشند و خود را از بقیه دیندارتر و عارف تر می دانند ، در حالی که مقید به بسیاری از حکام و آداب شریعت نیستند ، آیااین گرایشها درست است ؟ اگر کسی در مسائل غلط ـ که جای استخاره نیست ـ استخاره کند و نتیجه استخاره خوب بیاید ، چه باید بکند ؟ اگر در مسائل ارزشمند و خوب زندگی استخاره بد آمد چه باید کرد ؟ نتیجه آن که نباید استخاره را جایگزین عقل و اندیشه و تفکر شخصی و تجارب اجتماعی و بالاتر از همه جایگزین دستورات صریح و اکید شریعت نمود .
در گذشته افراد صاحب نظر با صلاحیتی مانند استاد مطهری ( در آثار گوناگون و از جمله در حماسه حسینی و ...) بودند که شجاعانه و خردمندانه در برابر خرافات می ایستادند و با ارائه اندیشه های اصیل و مبارزه با جامدها و جاهل ها در برابر انحرافات مختلف در تفکر دینی تا حد شهادت ایستادگی می کردند ، اما امروز علی رغم پیشرفت های فرهنگی چشمگیر ، چنین اندیشه های عالی و اراده های قوی اصلاحی در تفکر دینی به چشم نمی خورد و عوام زدگی و ترس از نقد خرافات ، عمومیت بیشتری یافته است .
|