السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه
ای ماه خدا بدرود !
ای ماه فراوانی و نعمت خدانگهدار ! ای ماه نیایش و پارسایی خدانگهدار ! ای ماه خاطرات شیرین و قدیمی ، خدا نگهدار ! خیلی ها با تو مانوس بودند و از باغ های گوناگونت گل و میوه چیدند . خیلی ها هم که تو را دوست نداشتند ناخواسته از عطر گلهای تو نفسی تازه کردند و جانی تازه گرفتند . چه لحظه های شیرینی بود همراه تو بودن . حتی نان و آب هم مزه دیگری می داد . جوی خشک دلهایمان ناخودآگاه پر از آب می شد و چشمه چشم هایمان چه باصفا می خروشید . تو چشمانمان را که همیشه به تاریکی ها دوخته می شد ، به سرزمین نور بردی و با زیبایی های دیگری آشنا ساختی . چه سفرهایی با تو داشتیم . وقتی که با تو بودیم ، به راحتی صدای خدا را می شنیدیم و قدمهایمان بی اختیار به سوی ابدیت ره می سپرد . کاملا میشد بهشت را در چند قدمی خود حس کرد و صدای بال بال زدن فرشتگان را در همین نزدیکی شنید . همراه تو قدم برمی داشتیم و باران آیات الهی سر و رویمان را خیس می کرد . همان گونه که قرن ها قبل در همین لحظه ها و در کنار تو ، این باران بر مزرعه جان محمد مصطفی (ص) باریده بود . ای ماه خوب خدا ! تو دوست و همدم خوب ما بودی و ما هر جا که می رفتیم تو را در کنار خود حس می کردیم و برکاتت را در جای جای زمین و زمان ، از خانه تا کوچه و خیابان و در اینجا و آن سوی جهان مشاهده می کردیم . در حضور تو شهاب باران زندگی را حس کردیم . ربناهای تو هرگز از یادمان نخواهد رفت . لحظه های زیبای بودن با تو فراموشمان نخواهد شد . کاش بیشتر با ما می ماندی و با رفتنت پاکی و صفا را همراه نمی بردی . تو می روی و ما همچنان در ایستگاه بعدی زندگی به انتظار تو خواهیم بود .
ای ز گندمزارها سرشارتر ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تردیدها
این دل تنگ من و این بار نور؟ های و هوی زندگی درقعر گور؟
آه،میخواهم که بشکافم ز هم شادیم یکدم بیالاید به غم
آه،میخواهم که برخیزم ز جای همچو ابری اشک ریزم های های
این دل تنگ من و این دود عود؟ در شبستان،زخمه های چنگ و عود؟
این فضای خالی و پرواز ها ؟ این شب خاموش و این آواز ها؟
******
تو می روی و ما با دو چشم اشکبار
محزون در این دخمه متروک ماندگار