از خاطرات عاشورایی
خواجه ابوسعید ابوالخیر عارف شهیر :
کربلا چقدر شبیه قرآن است : آخرین شهیدان آن اصغر و عبدالله مانند سوره های آخر قرآن کوچکند .
******
بشنو از نی چون حکایت می کند شیعه را در خون روایت می کند
حضور صمیمانه کودکان با نگاه ها و گام ها و خاطرات شیرین و ماندگار * کودکانی بسیار خردسال که از گهواره با مهر حسین بن علی بزرگ می شوند و با قدم های سبک و ملایم خود قدم در جاده ای می گذارند که قرن ها پیش رقیه دختر حسین گام نهاد * یاران سبز پوش حسین بن علی در آن سو و جلادان سرخ پوش فدایی یزید دشنه به دست در این سو * آب و شربت برای راهیان کربلا * خیمه های ابا عبد الله که همه تاریخ را می توان از لابه لایش دید ، چه راست قامت به اهتزاز درآمده است * دین شناسان گوشه ای نشسته از نو دفتر دین را ورق می زنند * مساجد خانه تکانی می کنند * زنان و مردان زیر برف و باران شعارهای حسین بن علی را زمزمه می کنند * اهل تسننی را می بینم که اسلام شان را از کینه های جاهلی بنی امیه و زر و زیور و تزویر آل ابوسفیان جدا کرده اند و سنت های پیامبر را از حسین بن علی جویا می شوند * مسیحیان و زرتشتیانی که به بارگاه حسین نذر و نیاز و دست حاجت می آورند * کسانی که کلید گم شده قفل زندگی شان را از عباس علمدار می طلبند * مادران زخم دیده و خواهران زجر کشیده ای که به دنبال زینب می گردند * آهنگ های زیبایی که با امواج ملایم و شورانگیز و حماسی خود ، قایق جانها را به سوی دریای خروشان عاشورا می کشاند * دلهای سنگی و آدمهای سنگینی که عاشورا عواطف شان را نوازش می دهد * گنهکارانی که می خواهند صف خود را از آل امیه و یزیدیان بوزینه باز و زنباره و شرابخوار جدا کنند و به سوی خیمه حسین گام بر می دارند * ریاکاران و دنیا پرستانی که توبه کنان به صف حر بن یزید ریاحی می پیوندند * نقطه تلاقی احساسات عمیق دینی و ملی در کربلا دیده می شود * جایی که در تابلوهای باشکوه هنری ، خورشید در برابر جلوه حسین بن علی رنگ می بازد و کسوف می کند و رودخانه ها رنگ خون می گیرند و از سنگ و کوه و درخت اشک خون جاری می شود * جایی که از زمین و زمان فریاد مظلومیت و عدالت خواهی به گوش می رسد * نمی خواهم از کسانی سخن بگویم که از حسین بن علی تنها پلوی نذری و حق الزحمه ذکر مصیبتش را دوست دارند و گاهی چنان برای مبلغ مرثیه گویی و نوحه خوانی چانه می زنند که گویی بر سر خون حسین بن علی چانه می زنند و معامله می کنند و حد اقل این که از حرمت محرم و عظمت عاشورا برای کسب حرمت و شهرت خود کیسه می اندوزند و اگر حسین بن علی سودآور نباشد ، درعرض چند ثانیه به صف یزید می پیوندند و سفره چرب و نرم معاویه را بر ولای علی و زهد و اخلاص او ترجیح می دهند * نمی خواهم از کسانی سخن بگویم که در ماه خون و شهادت ، همه عظمت و حیثیت و کرامت حسین بن علی را بر باد می دهند و با خرافه های رنگین و رفتارهای بی ادبانه و ننگین و با هزار خواب و خیال و افسانه حماقت بار ، ذلیلانه به استقبال حسین بن علی موهوم می روند . زیرا معتقدند حسین بن علی چنان که بود برایشان مفید و پربار نیست و حسین بن علی واقعی با همه عظمت و مردانگی و آزادگی اش و صدها ماجرای واقعی تکان دهنده ، همچنان در عاشورا زیر سم اسبها غرق خون می ماند و اسلامی که برای احیای آن به شهادت رسید ، همچنان مجهول و مبهم ، پشت ابرهای تاریک افسانه ها رها می گردد .
آیا بی دینان نیازی به هدایت ندارند ؟
یکی از مشکلات تبلیغات و تعلیمات مذهبی رایج این است که معمولا مخاطب آن افراد مذهبی و سنتی هدایت یافته است . مخاطب سخنرانی های دینی یا بازاریان اهل مسجد است یا کارمندان و کارگران نمازخوان و متدین یا دانشجویان عاشق دین و اهل دعای کمیل و توسل . اما کسانی هم هستند که به کلی یا جزئی راه را گم کرده اند و در چند راهی ادیان و افکار آشفته سرگردانند و دنبال نه فقط اهل دل بلکه اهل فکر می گردند تا کمک شان کند . من با این قبیل افراد کمابیش رو به رو هستم که در مرحله انتخاب دین مانده اند یا از اسلام خارج شده و در چند راهی ادیان و مذاهب دیگر مانده اند . افراد زیادی هستند که 10 یا 20% متدین هستند ؛ نماز می خوانند ولی احادیث را قبول ندارند ؛ روزه می گیرند ولی نماز نمی خوانند ؛ نماز می خواند ولی ظاهر اعمالشان از احکام و باطن اعمالشان از اخلاق تهی است ؛ کسان دیگری هم هستند که اعتقادات مذهبی دارند اما احکام دینی را قبول ندارند ؛ کسانی هستند که احکام مذهبی را مو به مو اجرا می کنند اما اصلا از اخلاق و تقوا و خداترسی بویی نبرده اند ؛ مسلمانانی را می شناسم که آداب و سنن دینی را دارند اما تفکرات و اعتقاداتشان کاملا غیر اسلامی است ؛ افراد دیگری هم هستند که ظواهرشان یک لحظه هم برای یک روحانی و عالم دینی یا افراد مذهبی قابل تحمل نیست ؛ مثلا ظاهرشان نمایانگر دنیا پرستی و اسارت رنگ و مد و هوس و انواع انحرافات رفتاری است ؛ اما وقتی از نزدیک با آنان سخن می گوییم و حرف دلشان را به راحتی به زبان می آورند ، بدون این که نیازی به ظاهرسازی و ریا کاری داشته باشند ، از حساسیت های خاصی سخن می گویند که نشانگر مراحل مهمی از توجه به دینداری یا احکام شرعی و اخلاق مذهبی است ؛ اما به لحاظ ظواهر غلط اندازی که دارند ، نه در مسجد جایی برایشان هست و نه سخنرانی واعظان و عالمان مذهبی در رادیو و تلویزیون خطاب به آنان حرفی می زند . وقتی این قبیل افراد را از نزدیک می بینم و با افکار و احساسات شان آشنا می شوم ، عظمت سخن و کار حضرت عیسی (ع) را بیشتر درک می کنم . در ماجراهای زندگی آن حضرت همه خوانده و شنیده اند که روزی حضرت عیسی (ع) رفت و در کنار افراد فاسد و منحرف نشست و برخی از مردم اعتراض کنان گفتند : نگاهش کنید چه کار ناهنجاری می کند . حضرت جواب داد که من برای هدایت گمراهان آمده ام ؛ اما هدایت یافتگان را خداوند خود هدایت می کند ؛ چرا که راه را یافته اند . در قرآن شریف می خوانیم که حضرت لوط(ع) برای هدایت همجنس بازان و پیامبر اکرم(ص) و حضرت ابراهیم ، برای هدایت بت پرستان و ستاره پرستان مبعوث می شوند ؛ اما امروزه به نظر می رسد که اکثریت عالمان دینی به نوعی راحت طلبی پیشه کرده اند و از همه جهان اسلام و جهان انسان امروز، تنها به حوزه های علمیه و محافل شدیدا سنتی و مذهبی اکتفا کرده اند و مخاطب اصلی آنان طلاب حوزه های علمیه یا متدینان کم و بیش هدایت یافته است ؛ که خوشبختانه اینان نیاز چندانی به هدایت ندارند (!) . از این رو ، اصل جهاد فرهنگی و هجرت فرهنگی به کلی فراموش شده است . علما و مراجع بزرگ تقلید به شهرستانها نمی روند و منبر نمی کنند و حتی در تلویزیون درس اخلاق و تفسیر ندارند ؛ بسیاری از حوزه های علمیه شهرستانها غالبا به دلیل فقدان علمای بزرگ و حتی روحانیون فاضل ، از لحاظ علمی ضعیفند . عالمان برجسته و فضلای بزرگ گویا نمی توانند با منحرفان فکری و فرهنگی تفهیم و تفاهم داشته باشند و تنها مومنان شاخص و یا عادی مسجد رو و اهل تکیه و عزاداری را می شناسند و بس . حساب کنید نیاز عظیمی که به عالمان برجسته در گوشه و کنار کشور وجود دارد ، اکثر محافل و مجالس دینی به صورتی ناشیانه به وسیله افراد غیر متخصص و گاهی بی تجربه و کوچه بازاری اداره می گردد و علت شیوع گسترده عوام زدگی و خرافات رنگارنگ را هم از همین جا می توان بهتر درک کرد . به نظر می رسد مهمترین و گسترده ترین دسته های مخاطبان اصلی دین فراموش شده و همه سرمایه گذاری ها روی کسانی صورت می گیرد که اگر این هزینه ها را برای بی دین ساختن آنان صرف می کردیم ، باز هم بر دین و سنتها پا می فشردند و دیندار می ماندند ؛چون به ظواهر و آداب دینی عادت کرده اند . توجه اکید به این دسته مخاطبان باعث شده که تبلیغات دینی شکل مدار بسته و ثابتی پیدا کند و ذهن و زبان مخاطبان نیازمند دیگر را نشناسد .
از تماشاگری تا بازیگری تا نقش آفرینی
اکثر ما انسان ها در هر جایی که هستیم و هر نوع سرگرمی و شغلی که داریم ، بیشتر علاقه داریم که در صحنه زندگی تماشاگر آرام و ساکت و بی حرکت خوبی(!) باشیم . به نظر می رسد که ما نه تنها در میادین ورزشی یا مراکز علوم و فنون ، بلکه در محافل دینی و مذهبی و در عرصه فعالیت های اجتماعی و سیاسی یا در فضای کار و شغل و حتی سرگرمی هایمان و در یک کلام همه زندگی مان «تماشاگری» ساده بیش نیستیم . البته باید دید نمره ما در تماشاگری چقدر است ؛ خیلی فرق است بین تماشاگری یک طوطی یا میمون یا بز اخفش ( که چشم و گوش دارند و به ظاهر مانند ما آدم ها به جایی و چیزی نگاه می کنند ) و شخصی که 95% وجودش فلج است و شخصی که همه وجودش دقت نظر و نکته سنجی است و سراپا چشم است و گوش . اما در نهایت ما از حد یک تماشاگر خوب فراتر نمی رویم . در ارتباطات و درس مدرسه و دانشگاه و در هنر زندگی و عرصه دینداری شاید حاشیه نشین و نظاره گر خوبی باشیم ، ولی بازیگر خوبی نیستیم . البته از فوتبال گرفته تا سیاست بین المللی ، در همه چیز داوری و اظهار نظر فنی (!) و کارشناسی می کنیم و از هیچ کسی هم واهمه ای نداریم . بالاتر و برتر از تماشاگری ، بازیگری است و بازیگرانی که فراتر از حد تماشاگری فیلم و مشاهده صحنه گردانان زندگی ، واقعا نقش عالم یا هنرمند یا سیاستمدار یا دیندار یا نقش پدر و مادر و دوست و عاشق را بازی می کنند . بازیگران هم نمرات یکسانی ندارند و از بازیگران سیاهی لشکر که گاهی نقش جسد یا رهگذر را بازی می کنند ، تا نقش های درجه یک و محوری و از نقش های درجه سه و چهار گرفته تا درجات چند هزارم . هرکس که در میدان ورزش لباس ورزشی به تن دارد و جست و خیز می کند ، ممکن است ورزشکار خوبی نباشد ؛ چنان که هر هنرنمایی هنرمند نیست ؛ هر کس که نقش دیندار را بازی می کند ، لزوما دیندار نیست ؛ همان طور که هرکس دکترای ادب فارسی یا انگلیسی دارد ، لزوما شاعر و ادیب خوبی نیست یا دست کم ممکن است گوینده و خوانند خوبی برای متون ادبی نباشد ( هر چند که معمولا فکر می کند که در اینها نیز بهترین است) .
میلیاردها نفر در دنیا فقط تماشاگرند و هزاران تن بازیگران صحنه ها و تنی چند نقش آفرینان زندگی . البته نقش آفرینان هم به بازیگران نقش ها نیازدارند و بدون تماشاگران هم بازیگران دوام نمی آورند .
پرواز یا به خاطر بسپار
روزی از همین روزها تو نیز مثل یک کبوتر لانه خود را ترک خواهی کرد . مانند مار پوست خواهی انداخت . مانند کرم ابریشم به پروانه تبدیل خواهی شد . تو را می گویم که در وانفسای زمانه گرد و غبار غفلت و بیحاصلی برسر و رویت نشسته . تویی که به قالبی سیمانی تبدیل شده ای . تویی که داری فسیل می شوی . تو را می گویم که به همه چیز دل می سپاری و به هر رویایی پرنده ذهنت به پرواز در می آید . اما از خود و دلت خبر نداری . تو را می گویم که در میان کوچه های تنگ زندگی راه خود را گم کرده ای . تویی که نمی شناسمت . تویی که سال ها با تو بودم و تو را نشناختم . تویی که مانند سایه همراه من بودی و با من بودی و اینک نه خود را می شناسم و نه تو را . گاهی چنان گرم کار می شوی که زندگی را از یاد می بری . خود را از یاد می بری . در تشییع جنازه ات شرکت می کنم . بار سنگین وجودت را به دوش می کشم . تو را در میان توده های خاک نهان می کنند . بر سر گور تو می مانم و برایت اشک می ریزم و نمی دانم در آن حفره تاریک و تنگ و زیر خروارها خاک چه بر سر تو می آید و زیر آن بلوک های سیمانی چه حسی داری . نمی دانم چگونه به خانه برگردم . به خانه ات بر می گردم و به کتابخانه ات می روم و اثاثیه ات را زیر و رو می کنم و تو را می جویم و چیزی نمی یابم . در خواب پیکر تو را گاهی خاک الود و گاهی شفاف می بینم . به آینه که نگاه می کنم به جای خود تو را می بینم و حس می کنم که آن که دفن شده بود همین من بودم . گاهی حس می کنم که در زمان دیگری زندگی می کنم . گاهی احساس اصحاب کهف را دارم . گویی سال ها یا قرن ها قبل می زیستم و اکنون شگفت آسا دوباره برای مدت کوتاهی زنده شده ام و احساس می کنم آدم هایی که می بینم مردم زمانه من نیستند . گویی من به طور استثنایی موقتا به زندگی بازگشته ام تا کار نیمه تمامی را به پایان ببرم . احساس می کنم فرصتم بسیار کوتاه است .