
تنبلی یک بیماری فکری و روانی مبتلا به همگانی است . در قرون وسطی یکی از هفت گناه بزرگ تنبلی بود . اما امروزه به علت کثرت ابتلا به آن و شیوع همگانی اش از لیست گناهان حذف شده است . اما فرق انسان مریض با سالم و فرق افراد بی اطلاع با متخصصان و فرق افراد عقب مانده و واپس رونده با هنرمندان و مبتکران برجسته چیزی جز « تنبلی » نیست . فرق ابوذر غفاری و سلمان فارسی با یک مسلمان وارفته چیزی جز تنبلی نیست . فرق یک قلب سیاه و غافل و گنهکار با قلب پاک الهی جز تنبلی چیست . تنبلی گناه ساده ای نیست ؛ ریشه و مادر لغزش ها و بدبختی ها و شکست هاست . فرق آن دانشجوی رفوزه فلسفه با ابن سینا چیزی جز تنبلی فکری چه می تواند باشد ؟ ابن سینا با آن همه تلاش و کوشش و عظمت ، خودش را کودن حساب می کند و کتابی را چهل بار می خواند و همه کتاب های آل بویه را از بر می کند ، ولی این آقای دانشجو خودش را نابغه عالم می داند و نه چهل کتاب بلکه حتی یک کتاب که سهل است ، یک جزوه را هم جدی و با دقت نمی خواند و می خواهد با تغلب و تملق و سفارش و گپ زدن و گنده گویی ، فیلسوف شرق و غرب شود ! امروزه نبوغ را نوعی فعالیت برنامه ریزی شده دقیق و راهگشا می دانند نه غده ای که از مغز ترشح می شود و خدا تنها به چند نخبه استثنایی عطا کرده . خود نوابغ می گویند : نبوغ یعنی ۹۵ درصد عرق جبین و پنج درصد استعداد خدادادی که دیگران بیشترش را دارند اما از آن استفاده نمی کنند . عروضی سمرقندی در چهار مقاله می گوید : برای شاعر شدن باید 000/100 بیت از گذشتگان و 000/100 بیت از معاصران به ذهن سپردو بعد همه را فراموش کرد و سپس خود شروع به شعر گفتن نمود . اما امروزه با تنبلی فکری و خالی بودن ذهنی و علمی و فرهنگی و تنها به زور خیال بافی های بیمار گونه می خواهند هر طور شده شاعر برجسته شوند . گاهی در زندگی فلان دانشمند می خوانیم که هر روز دویست مطلب را به حافظه نسپرده به خواب نمی رفت و امام خمینی هر روز به طور متوسط صد صفحه کتاب می خواند و در نجف که بود هر روز نماز صبح را در حرم امیر المومنین می خواند و استاد مطهری بیش از سه هزار جلد کتاب خوانده و استاد محمد تقی جعفری علاوه بر صدها کتاب علمی و فلسفی فقط 000/300 بیت شعر از حفظ داشته و دکتر سروش کل مثنوی را در یاد دارد و یا همین دکتر الهی قمشه ای بیش از یک میلیون بیت شعر و هزاران نکته علمی و ادبی فارسی و انگلیسی را به خاطر دارد که همه با تلاش و عشق و زحمت مستمر و عرق جبین حاصل شده است . اساسا فرق ما با غربی های بخت برگشته دنیا پرست در چیزی جز تلاش و دقت و برنامه ریزی آنها و تنبلی و بی فکری و تناسایی و راحت طلبی ما نیست . به قول علی (ع) آنها در کار باطل خود بصیرت دارند و ما در اهداف حق خود بی بصیرتیم و در کارهای خوب خود سرسری و با سهل انگاری و کم کاری و کم فکری و بی حوصلگی و پشت هم اندازی رفتار می کنیم . آیا فاصله خوشبختی تا بدبختی و پیشرفت تا شکست و بهشت تا دوزخ چیزی جز تنبلی است ؟ و آیا اگر کار و تلاش و اهتمامی بلند وجود نداشت ، بزرگان علم و فرهنگ و معنویت با افراد سرگردان در کوچه پس کوچه های ندانم کاری و سیه روزی فرقی داشتند ؟ بزرگ ترین نشان تنبلی علاقه زیاد به نشستن در یک نقطه و بیش از سهمیه آگاهی و اندیشه خود حرف زدن است و روزی خود را که با گامهای عادی و تلاش ساده می توان به دست آورد از طرق غیر قانونی بالا کشیدن . وحی آسمانی می گوید : خداوند سخت کوشان را با پاداشی عظیم بر زمین نشستگان برتری داده است ( نساء : 95) *
اگر باور نمی کنید ما آدم های تنبلی هستیم ، بروید تعداد تعطیلی های رسمی و غیر رسمی ما را بشمارید و ساعات مفید حضور کارمندان را اندازه بگیرید . تعداد جلسات و نشست ها و سمینارها و گردهمایی های « نشستند و گفتند و خوردند و برخاستند » را اگر توانستید بشمارید و جایزه بگیرید . بروید ایام و ساعات درسی دانشگاه ها را نگاه کنید و ببینید که چگونه دانشجویان و اساتید هر وقت دلشان خواست دانشگاه می آیند و هر وقت خواستند هفته ها کلاس ها را به سهولت تعطیل می کنند . بروید هزار جور از زیر کار در رفتن را به طور تخصصی از مردم ما یاد بگیرید . بروید حرف های مفت تو خالی فراوان را که جایگزین کار و تلاش شده و تمام نشدنی است گوش بدهید . به مفت خوارانی که جایی لم داده اند و چون مجسمه متحرک نشسته اند و سیگار می کشند و از جای خود جم نمی خورند و از دسترنج دیگران میلیاردر می شوند و از نویسندگانی که کتاب هایشان را دیگران می نویسند و دانشجویانی که پژوهش و پایان نامه شان را دیگران به پایان می رسانند تا آدم های بی سوادی که با پول مدرک می خرند و می فروشند . از آدم های چاق و گنده که جرات پیاده روی و نرمش و کم خوردن را ندارند اما هزار بار دکتر لاغری رفته و هزار جور رژیم گرفته اند تا سخنرانانی که لای کتاب ها گم شده اند و سالی دوازده ماه یک سطر مطالعه درست و حسابی ندارند . بروید مقدار متوسط کار و مطالعه ژاپنی های خورشید پرست و آمریکایی های پوچ گرا را با کار و مطالعه ماها بسنجید و بخندید یا بگریید . اختیار با شماست . ولی هرگز نگویید من آنم که رستم بود پهلوان . و هرگز توجیهات واهی نکنید و مکانیزم های دفاعی خود را به کار نیندازید .
آدمهای تنبل فرهنگ تنبل پرور و مدیران تنبل و سیستم های تنبل محور را دوست دارند .آنان عاشق تنبلی اند . در عین حال به خاطر تنبلی و فرار از زحمت و تلاش خود را به آب و آتش می زنند و در فنون تنبلی به انواع هنرها و ترفندها و ظرایف و لطایف الحیل آراسته اند . خداوند هیچ کسی را اسیر تنبلی و آدمهای تنبل نکند
----------------------------------------------------------------
* لاَّ یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً وَکُـلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا» « [هرگز] افراد با ایمانى که بدون بیمارى و ناراحتى، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند، یکسان نیستند! خداوند، مجاهدانى را که با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان [= ترککنندگان جهاد] برترى مهمّى بخشیده؛ و به هر یک از این دو گروه [به نسبت اعمال نیکشان،] خداوند وعده پاداش نیک داده، و مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظیمى برترى بخشیده است. ( نساء : 95)

|
در باره تنبلی | |
|
| |
| |
| |
| |
| |
| |
| |
| |
|
Laziness is nothing more than the habit of resting before you tired get - تنبلی چیزی نیست جز عادت به استراحت کردن قبل از احساس خستگی Laziness may appear attractive, but work gives satisfaction - « تنبلی» ممکن است لذت بخش باشد ، اما« کار کردن» به انسان رضایت خاطر بیشتری می بخشد. | |
آدم ها و عالم ها
آدمها هم برای خودشان دنیاهای عجیب و غریبی دارند . هر آدمی برای خود دنیای مستقلی است با آفتاب و مهتاب و آسمان و آب و هوایی متفاوت و رنگ ها و آهنگ هایی منحصر به فرد . آدمها زیادند ؛ اما بعضی از آنان بیشتر از بقیه در کوچه و خیابان به چشم می خورند :
1 . آدمهای تاریخی : همیشه در دهه های گذشته عمر خود زندگی می کنند و با درگیری ها و مشکلات و یا خاطرات تلخ و شیرین آن دوره ها و حسرت های گوناگون روزگاران گذشته سر و کله می زنند و هر کسی را هم که می بینند و با هر کس حرف می زنند در قالب همان دوره های گذشته زندگی خودشان است . گویی آدم ها و عالم ها چدن و فولاد یا فسیل هستند و همگان در خاطرات کودکی و جوانی آنان زندگی می کنند و زمان و شرایط هیچ تغییری نیافته است . اینها چون نمی توانند خودشان را با وضع فعلی زندگی تطبیق دهند ، دیگران را با گذشته خود تطبیق می دهند و همه چیز را به هم می ریزند . فکر می کنند همه جوانان و پیران امروز همان جوانان و پیران زمان خودشان هستند . مرتب می گویند : ما که جوان بودیم اصلا از این حرفها نبود . پس این جوان ها چه مرگ شان شده ؟ اینان آدمهای پر حرفی هستند که فقط چند نفر آدم کر و کور می خواهند که بدون هیچ حرف و حدیثی مانند بز اخفش صم بکم به همه وراجی هایشان گوش دهند و وسط حرفها مرتب فهمیده یا نفهمیده سر بجنبانند ، که بلی کاملا درست می فرمایید !!! اینان هیچ وقت نشده که خودشان را جای جوانهای امروز قرار دهند و از چشم آنها به دنیا و زندگی نگاه کنند و دردها و محدودیت ها و فشارهای آنان را درک کنند و همیشه تنها بلدند که به جوانها غر بزنند و آنها را دست بیندازند و با انواع تعابیر مورد توبیخ و تمسخر قرار دهند .
2 . هنرپیشه ها : آدمهایی بیش از حد شوخ طبع و طناز . گویی همیشه سر صحنه اند و رل بازی می کنند و هیچ وقت جدی و شوخی شان معلوم نمی شود . عشق شان شوخی است . ازدواج شان شوخی است . طلاق شان شوخی است . درس شان شوخی است . کار و بیکاری شان هم شوخی است . دعوا و آشتی شان هم شوخی است . هیچ چیز جدی برایشان وجود ندارد . همه اتفاقات زندگی را یک رشته شوخی و بازی های دنباله دار می دانند . در نگاه اینان مرگ و زندگی سراسر یک شوخی بزرگ سریالی است . همه چیز را ریشخند می کنند و خودشان هم یک طنز تراژدیک هستند ( در این جا مقصود از هنرپیشه ها ، هنرپیشه های واقعی زندگی است نه هنرمندان سینما . هر چند که اینها نیز برای خود عالمی دارند عجیب تر و غیر عادی تر از بقیه اند) .
4 . مترسک ها و مانکن ها : اهل قر و فر و شکلک درآوردن و ادا و اطوارند و متخصص در ناز و کرشمه های متنوع . عروسکهای متحرک اند . جز قیافه های پفک نمکی و ریخت من در آوردی هیچ چیز دیگری نمی شناسند . اگر درست دقت کنید به جز استخوانهای اصلی بدن تقریبا همه وجودشان قلابی و ساختگی است : از دماغ و ابرو و پلک و موهای سر گرفته تا ناخن های دست و پا . یک روده راست در شگمشان یافت نمی شود و همه چیزشان غیر عادی است : نگاه کردن شان عجیب . راه رفتن شان عجیب و ..... چهار ساعت قبل از بیرون رفتن و چهار ساعت بعد از برگشتن به خانه با سر و صورت خود ور می روند . معمولا دوست دارند مثل مترسک سیار پس از خیابان گردی و پرسه زنی دربازارها ، همانند مجسمه میدان در محل خاصی نصب شوند تا مورد بازدید علاقه مندان قرار گیرند و در غیر این صورت به بازرسی سر و وضع رهگذران مشغول می شوند . اینان معتقدند شخصیت هرکس قیمتی دارد و آن هم به ریخت و قیافه و مقدار آرایش صورت و رنگ و مدل لباس ها بستگی دارد . اینان بر خلاف نظر آقای سعدی شیرازی معتقدند :
تن آدمی شریف است نه جان آدمیت که همین لباس زیباست نشان آدمیت
5 . مریخی ها : با رویاهای گذشته بر باد رفته و آینده ای که نخواهد آمد دلخوش اند . خود را آدمهای بزرگی می دانند که محیط و شرایط نگذاشته بیش از حد بزرگ شوند و گرنه اکنون در آن بالا بالاها بودند . همیشه از گذشته های خود که می شد چنین و چنان شود ، حرف می زنند . اینان دوست داشتند بزرگ ترین عاشق یا معشوق یا ورزشکار یا هنرمند یا نویسنده و یا سیاستمدار این روزگار شوند ؛ اما دیگران حق شان را خورده اند یا بدشانسی آورده اند . از این رو دولت و ملت و زمین و آسمان را مسبب بدبختی خود می دانند و به زمین و زمان دشنام می دهند .
6 . ماشین پرستان : عشق شان این است که روزی دست کم سه چهار ساعت با ماشین مدل بالا در شمال شهر دور پارک ها و خیابانها بچرخند و از افراد سان ببینند و لیلی یا مجنونی سوار ماشین خود بکنند و الکی خوش اند و اهل حال و دم غنیمت شمار . پشت رل که می نشینند عجب حالی پیدا می کنند اینها . چون کبوتری هستند که به آغوش آسمان بازگشته . سعی می کنند همیشه به خودشان خوش بگذرانند و کوچک ترین لذتی را از دست ندهند و ماهانه چند صد هزار تومان پول فقط صرف این می کنند که حوصله شان سر نرود ، اما می رود . خودشان هم نمی دانند که چرا بی دلیل همیشه پکرند و اعصاب شان قره قاطی است . چهره برازنده ای دارند اما زود رنج و خشن اند و منفی باف . بیش از نیم تا یک ساعت توان تحمل هیچ کس را ندارند . وقتی به آینه نگاه می کنند بی دلیل به خود فحش می دهند ، گویا با خودشان هم درگیرند .
7 . عصا قورت دادگان : بیش از حد منظم و رسمی و قانونی اند . معتقدند که زندگی منظم باید از گهواره به نوزاد آموخته شود . همه باید برایشان احترام نظامی بگذارند . کسی نمی تواند چیز خنده داری به اینان بگوید . کسی هم هیچ گاه آنان را خندان مشاهده نکرده است . فکر می کنند عاطفه و خنده شخصیت و احترام شان را نادیده می گیرد . با هیچ کسی روابط عاطفی صمیمانه و نزدیک ندارند و چون سن و سالی هم دارند ، از همه انتظار احترام می کشند و هرگز در عمر خود حتی یک بار هم جلوتر به کسی سلام نداده اند . زندگی برای اینان مثل یک پادگان نظامی است . اینان آدم های شوربختی هستند که زندگی را بیش از حد سخت و مقرراتی می کنند و البته زندگی هم حال شان را می گیرد و مچاله شان می کند . اینان معمولا زخم معده دارند و به موقع سکته می کنند .

انواع و اصناف بی دینان
1 . بی دینان توخالی و بی محتوا : تظاهر به بی دینی می کنند و اهل ریاکاری و نفاقند . بی دینی شان صادقانه نیست .اهل ادا و اطوار و تیپ و قیافه اند . ذهنشان از فکر دین و بی دینی خالی است . توی مغزشان اندیشه و دلیل یافت نمی شود . پز روشنفکری و تخصص را در می آورند و غالبا کتابی در بغل دارند و می خواهند نشان دهند چیزی بارشان هست . دو خط مطالعه نکره و چیزی فهمیده و نفهمیده داغ می کنند و همیشه بحث ها را قاطی می کنند . سوراخ دعا را گم می کنند . آسمان ریسمان سر هم می کنند تا بهانه ای برای فرار از دین پیدا کنند . خودشان هم می دانند که بیهوده دارند کشک می سابند و گرد و خاک می کنند و بد جوری به جاده خاکی زده اند .
2 . بی دینان تاجر مآب : اینها اگر به پول و پله ای می رسیدند ، بی دین نمی شدند . چون سرشان بی کلاه مانده ، برای ضرب شست نشان دادن بی دین شده اند . اینها فکر می کنند که همیشه دینداری باید سودمند و لذتبخش باشد و به رونق اقتصاد و کار و کسب و حساب بانکی کمک کند . نماز و دعا حتما باید سبب قبولی در کنکور باشد والا نماز نمی خوانند . دعا و مناجات و شرکت در نماز جماعت باید به وام گرفتن و قدرت یافتن ما کمک کند وگرنه مسجد چه ارزشی دارد . اگر با دینداری نان آدم توی روغن نباشد و اگر مردم به او احترام نگذارند و اگر همه اموال و امکاناتشان را به او نسپارند ، پس دین به چه درد می خورد ؟ اگر قرار باشد کارخانه آدم ورشکسته شود و از قدرت ساقط شود ، قرآن و اسلام به چه درد می خورد ؟ اینان ممکن است به خاطر شراب مسیحی شوند و به خاطر ازدواج و صیغه اسلام بیاورند ، اما به خاطر خدا سر به سجده نمی گذارند و هر کاری می کنند ، تنها محض ریا و جهت اطلاع دیگران است و بس .
3 . بی دینان تاکتیکی و سیاسی : اینها دین و بی دینی شان به دوستی و دشمنی با آدمها و گروههای خاص بستگی دارد . یکی از اینها می گویند تا جمهوری اسلامی هست نماز نمی خوانیم و روزه نمی گیریم . البته آبا و اجدادشان در زمان شاه هم اهل روزه و نماز نبودند . اینان شاه را با همه فسادهایش مذهبی و کمر بسته امام زمان می دانند . اگر پسر عموی مادر یکی از اینها روزی به خاطر انفجار چند بمب و نارنجک و به شهادت رساندن دهها نفر در خیابانهای تهران دستگیر شده و مدتی زندانی شده باشد ، برای بی دین شدن اینان کافی است . اینان نه « حبا لعلی بلکه بغضا لمعاویه » بی دین می شوند . اما در تمام عمرشان یک بار قرآن یا نهج البلاغه را درست مطالعه نکرده اند و اگر حرفی از بی دینی بزنند ، منابع علمی شان سخنان هیچ و پوچ کوچه بازاری است و داستانها و خرافات احمقانه و عامیانه میرزا پشمعلی است .
4 . بی دینان ساده دل و بی ریا : اینها فکر می کنند که اگر متدین باشند و نماز بخوانند و روزه بگیرند ، یا راست بگویند یا دیگران را به کارهای خوب دعوت کنند ، ریا می شود . پس صاف و ساده و صادقانه و شجاعانه و علنا بی دینی را ترجیح می دهند .
5 . بی دینان قرآن شناس : اینان به خیال خود ، سعی می کنند بی دینی خود را از قرآن استخراج کنند . یعنی برای فرار از دین و تعهدات دینی به قرآن عمل می کنند . گاهی هی می پرسند که مگر رقص و ماهواره و بمب اتم در قرآن آمده ؟ گاهی مرتب آیه نازل می کنند و حدیث می تراشند . آیات خاصی هم پاتوق آنهاست ؛ مثل آیه « لا اکراه فی الدین » . اما قبل و بعد هیچ آیه ای را نمی خوانند . اینان فکر می کنند که آیه می گوید : هرکس می خواهد از دین فرار کند ، و بی دین شود ، آزاد است . در حالی که آیه بالعکس می گوید : چون تنها آیین حق و درست و کامل ، تعالیم قرآن و اسلام است و چون اسلام منطقی و مستحکم است و موافق فطرت همه انسان ها ، نباید مردم را به دینداری وادار کرد ؛ چون خودشان می آیند و می پذیرند . اینان همیشه آیاتی را می خوانند که بتوانند به کمک آنها از زیر بار مسئولیت دینی بگریزند . «کلوا و اشربوا »را قبول دارند اما« لاتسرفوا» را نه .«و لا تقربوا الصلاه و انتم سکاری »را قبول دارند اما «انما الخمر و المیسر ... رجس من عمل الشیطان »را نه . « انکحوا الایامی » را قبول دارند اما « عاشروهن بالمعروف » را نه . « فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن» را قبول دارند اما « لاتتبعوا الهوی » را نه .
6 . بی دینان نقابدار : اینان در چهره مذهبی و دینی ، بزرگ ترین خدمت صادقانه و اساسی را به شیطان می کنند و در اصل ، نفوذی های «حزب الشیطان» در میان «حزب الله» هستند و اگر زمانی لازم باشد ، از پشت نقاب بیرون می آیند و پرچم بی دینی را بلند می کنند و داد و فریاد و شعار سر می دهند .اینان لشکریان شیطان در سپاه خدایند و نفوذی های معاویه در صف یاران علی .اینان همان دوستان احمقی هستند که بهترین خدمت صادقانه و مفت را برای دشمن انجام می دهند .
7 . بی دینان شوخ طبع : در حد شوخی و طنز گویی خود را بی دین می دانند . اینان خدا و پیامبر و بسیاری از تعالیم دینی راقبول دارند ، اما چون به برخی از شعائر مذهبی بی علاقه اند و ممکن است کسی به آنان گیر دهد ، می گویند : آقا جان ما اصلا دین نداریم ؛ خلاص . دست از سر ما یکی بردار . اما فردایش می بینید که نماز خواندند یا به مسجد رفتند .
8 . بی دینان مذهبی : کسانی که از دین تنها چهار تا سلام و صلوات و تسبیح یدک می کشند و شبانه روز خواب های عارفانه می بینند و یقه تقوا را محکم می بندند ؛ اما از خداترسی و امانت داری و پاکدلی و تواضع و عطوفت به بندگان خدا به کلی بی بهره اند . مثلشان در قرآن «ویل للمصلین» است و «نومن ببعض و نکفر ببعض» . اینان همانانی هستند که با قرآن به علی یورش می برند و با نماز و روزه به جنگ امام زمان می روند و با روضه و ختم قرآن علیه اعتقادات دینی قیام می کنند و مرامشان نابودی دین به وسیله خود دین است و مذهب علیه مذهب شعار پرچم شان است .
9 . بی دینان سفارشی : اینان به سفارش سازمان های اطلاعاتی و تبلیغاتی خارجی بر اساس قرار داد و حقوق و مزایای کافی ( و کارت سبز و کارت اعتباری و ... ) بی دینی را انتخاب می کنند تا مجموعه ای از سریال های بامزه را تولید نمایند . بی دینی برای اینان شغل و حرفه است . نوعی بازیگری با شگردهای مخصوص . اگر کار پردرآمد دیگری داشتند ، بی دین نمی شدند . مثلا یکی از همین ها در آن فیلم از قبل طراحی شده ، هر چه مفاتیح و قرآن می خواند ، بی معنا و بی فایده است، اما همین که روزی خانمی با عشوه و ناز برایش انجیل تلاوت می کند ، به طور ناگهانی( ؟! ) نور و عظمت عیسی مسیح را کشف می کند و مسیحی می شود . اما همه اینها بهانه ای برای آن مرکز تبلیغاتی است که نه مسیح(ع) می شناسد و نه محمد مصطفی(ص) .
10 . بی دینان روان رنجور : اینان به خاطر عقده و کینه این و آن و دشمنی های عجیب و غریبی که با اطرافیان یا حریفان خود داشته اند ، به توصیه دکتر روانکاو و برای آرامش روانی خود ، به عنوان باقیات الصالحات ، اواخر عمر خویش را در کانالهای تلویزیونی و ماهواره ای و سایت های اینترنتی الحادی می گذرانند و تا می توانند علیه خدا و پیغمبر و امام و رهبران دینی و افراد مذهبی فحاشی می کنند و البته اینان هم معمولا از بس داد می کشند و کسی خریدار سخنانشان نیست ، از پارانویا به شیزوفرنی و اسکیزوفرنی منتقل می شوند ؛ عوارض جسمانی اش هم این است که در هنجره شان کیست های سرطانی بدخیم رشد می کند و تنها حضرت عزرائیل می تواند درمانگر خوب آنان باشد .
11 . بی دینان پروفسور و دانشمند : اینان از فیزیک و ریاضی و فلسفه و روانشناسی «آش بی دینی» درست می کنند . اما ادویه و نمک و مخلفات این آش غالبا مصنوعی و خلاف ذوق طبیعی مردم است و آش هم آش عجیبی از آب در می آید ؛ «آش شله هفت رنگ قلمکار» که نه فیزیکدان آن را می خورد و نه ریاضی دان و نه روانشناس ؛ آنگاه مجبورند خودشان همین آش تهوع آور را یکجا مصرف کنند . اینها هم سوراخ دعا را گم کرده اند و خودشان هم خوب می دانند که حقیقت خدا و پیامبر و معجزه و بهشت و دوزخ جزء موضوعات فیزیک و شیمی و روانشناسی نیست و رد و انکار آنها با کمک این علوم مثل اثبات یا انکار سیارات منظومه شمسی با کمک اصول روانکاوی یا اثبات و انکار عواطف و هیجانات آدمی با کمک تلسکوپ هابل و مرکز تحقیقات فضایی ناسا است .
12 . بی دینان آزاد منش : اینان همان هایی هستند که اگر دین و عبادت و مناسک و مساجد ندارند ، لااقل خوش خلق ، بزرگمنش و متعادل و منطقی هستند . امانت و انصاف و عدالت و مروت و صداقت را خوب درک می کنند . با ادب و اهل فضیلت اند . دین ندارند اما بیماری عفونی ضدیت با دین و آیین هم ندارند و تعصب کور و بی منطق در دشمنی با دین و دینداران ندارند . دینداران را هم افرادی مانند سایر انسان ها دارای حقوق طبیعی و قانونی می دانند و دین را هم لااقل در حد هنر و سلایق هنری قبول دارند و آزادی دینداران را سلب نمی کنند . اینان مصداق سخن حسین بن علی (ع) هستند که « اگر دین ندارید و از روز رستاخیز نمی هراسید دست کم در زندگی دنیوی خویش آزاد مرد باشید » .
13 . بی دینان بدون مرز : اینان تنها قبله ای که قبول دارند ، شهوت ، ثروت و ریاست است و در سطح بین المللی کار می کنند و اعضایی دارد که می تواند در ظاهر خود را متمایل به یکی از ادیان نشان دهد ، اما دینداری شان شوخی و طنز است . کارت شناسایی روانکاوانه اینها جاذبه های جنسی و بوی پول و صدای قدرت است . آنگاه مثل نهنگهای دیوانه و خون آشام هر جا که باشند ، پیدا می شوند . اینان در هر شهر و منطقه ای که اقامت داشته باشند ، از مسافت دور می توانند عطر هوس و بوی جنون آور ثروت و قدرت را حس کنند . اینان زیرکانه در هر منطقه از دنیا کارت شناسایی جعلی ویژه ای دارند که رویش نام دین خاصی نوشته شده ، اما برچسب آن قلابی و ساختگی است . آنان سعی می کنند از هر دینی دریچه ای به سوی هوسهای خود بازکنند ؛ اما هر جا که احساس کنند دین بند و سدی برای تمایلاتشان خواهد بود ، زیر همه چیز می زنند .
14 . بی دینان سنتی : اینان همان دینداران افراطی دوآتشه اند که همه مسائل شرعی را اجرا می کنند و به مستحبات و مخصوصا به ظواهر چهره خیلی حساسند ؛ اما از عقل ساده فطری که خدا به هر کودکی عطا کرده بی بهره اند و از لطف و مهربانی یک مرغ با جوجه هایش محرومند و به جای «اشداء علی الکفار»ـ « اشداء علی المسلمین » هستند . گذشت و لطف و مدارا در قاموس شان نیست . آنها می خواهند مسلمان تر از پیامبر و شیعه تر از علی و سنی تر از عمر باشند ؛ ولی نهایتا کافرتر از خوارج از آب می آیند و چنان مغرورند که جز خود کسی را خوب و صالح و مورد اعتماد نمی دانند و حتی مومنان را هم هزار جور طبقه بندی می کنند . مشکل اینان این است که دین از پوست بدنشان بیشتر در آنان نفوذ ندارد و صدای دین از گلویشان فراتر نمی رود .
این طفل یک شبه ره صد ساله می رود
عظمت و اسرار دینداری یک ماهه
ماه رمضان برای برخی از مسلمانان تنها فرصت دینداری است ( اگر کم باشد ده روز اول ماه محرم را هم اضافه کنید ). اینان خدا را تنها در همین ماه نیایش می کنند و برایش روزه می گیرند . گویی در ماههای دیگر خدا خدایی نمی کند و اینان نیاز به بندگی ندارند . اینان در ماههای دیگر ممکن است اهل خیلی کارهای دیگر هم باشند .
یک دست به مصحفیم و یک دست به جام گه مرد حلالیم و گهی مرد حرام
ماییم در این گنبد فیروزه خام نه کافر مطلق نه مسلمان تمام
اما به گمان اینان ،آن کارهای دیگر مشکلی برای دینداری شان ایجاد نمی کند . چون روحشان خیلی لطیف است و هیچ گرد و غباری به این لطافت ضرر نمی زند و از طرفی معتقدندکه تقدیر الهی در شبهای قدر قطعیت یافته و تغییر یافتنی نیست و گناه و ثواب های قبل و بعد از ماه مبارک هم در آن بی تاثیر است . آنان معتقدند : چون همه تقدیرات الهی تنها در ماه رمضان و آن هم در سه شب قدر نوشته می شود ، اگر تنها در همین سه شب خوب باشیم ، تقدیرهای الهی برای ما ثواب همیشگی خواهد نوشت . از طرفی ، مهمترین و طولانی ترین فرصت تبلیغات دینی چهره به چهره و شلوغی مساجد همین یک ماه است . جالب این است که بر منابر بسیاری از مساجد نیز گفته می شود که تنها فرصت آدم شدن ماه رمضان است و شبهای قدر و دیگر بعد از رمضان نمی توان تقدیرهای آن را تغییر داد . از تلویزیون هم می شنویم که واعظی می گوید : پیامبر فرمود : هر کس در این ماه آمرزیده نشود ، هرگز آمرزیده نخواهد شد . اما این تحلیل ها بخش ناقص و تصویر آشفته و مسخ شده ای از دینداری است و نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست . بلی در شبهای قدر تقدیرات نوشته می شود ، اما مگر در شبها و روزهای دیگر از تقدیرات الهی خبری نیست ؟ دفتر تقدیرات الهی لحظه به لحظه با قلم کارها و اندیشه ها و نیات ما مرتب رنگ و محتوا و طراحی مطالبش تغییر می یابد . دعای صفحه 39 مفاتیح الجنان برای هر صبح و شام این است : خدایا اگر در کتاب اساسی تقدیر ، نام من در لیست بدبختان عالم نوشته شده ، ( آن را پاک فرما و ) مرا سعادتمند بگردان ؛ چرا که تو هر آن چه بخواهی محو نمایی و هر چه بخواهی استوار گردانی و کتاب اساسی تقدیر در پیشگاه توست (اللهم ... ان کنت عندک فی ام الکتاب شقیا فاجعلنی سعیدا فانک تمحد ما تشاء و تثبت و عندک ام الکتاب ) . بنابر این تقدیرات خاص ماه رمضان و شبهای قدر نیست و حتی صفحات تغییر ناپذیر کتاب تقدیر نیز دگرگونی پذیر است و جالب این است که بعد از دستور روزه در آیه 183 سوره بقره بیان شده که شاید به تقوا و پارسایی دست یابید (لعلکم تتقون). این اگرهای خدا نه برای خود خدا بلکه برای خود ماست که تقدیر مشخص قطعی تغییر ناپذیر نداریم . چنان که بهترین عبادات شبهای قدر را می توان فردای عید فطر با یک گناه بزرگ در چند دقیقه بر باد داد و در آن صورت سرنوشت و تقدیر دیگری در انتظار ما خواهد بود . معنای سخن پیامبر (ص)هم این است که اگر در مهمانی مخصوص الهی در ماه رمضان نتوانیم بال و پر ملکوتی مان را به حرکت در آوریم ، در ماههای بعد پرواز مشکل تر خواهد شد . زیرا رمضان فصل پرواز و شبهای قدر باند پرواز است . اما اگر حال و هوای معنوی و الهی در کار باشد ، هر شبی قدر است و هر لحظه ای فضای نزول فرشتگان ؛ و نزول فرشتگان هم منحصر به شبهای قدر نیست . مثلا آیه 30 سوره فصلت می گوید : کسانی که باورهای الهی را با جان و دل پذیرفتند و در راه آن مقاومت کردند ، فرشتگان رحمت با مژده شادکامی و غم گساری و وعده بهشت بر آنان نازل می شوند . پس خدا ، خدای همه زمان هاست و دینداری مربوط به همه ایام سال و کسانی که مسلمان یک ماهه هستند ، طفل دین و ایمانشان در چند ماهگی می میرد و شاخه معنویت شان بعد از رمضان خشک می شود و هر سال در ماه رمضان طفل نارسی را می پرورانند که در ماههای بعد خواهد مرد . دینداری موسمی نیست و انسانیت مقطعی نیست و بهشت جاودانی با کارهای مقطعی حاصل نمی شود . خدای بزرگ فرماید : و کسانى را که دینشان را (چون) بازى و سرگرمى گرفتهاند و زندگانى دنیا فریبشان داده است، رها کن( انعام /70)