
رضایت از زندگی
رضایت از زندگی بارزترین نشانه و ثمره حاکمیت آرامش بر زندگی ماست و نبودش بحران زا و یاس آور و دردناک است و مایه احساس ورشکستگی و بن بست در زندگی . اما چشمه زلال و مصفا و باطراوت رضایت از زندگی از کجا جریان می یابد ؟فکر می کنم که این چشمه سار از سه کانال جریان می یابد :
1 . رضایت از خویشتن : اگر آدم بیش از اندازه معقول از خود توقع داشته باشد و همیشه احساس گناه و شکست و درماندگی کند یا بیش از اندازه از خود راضی بوده و هیچ احساس گناه نکند و هیچ توقعی از خود نداشته و الکی خوش باشد ، هم چنین اگر شخص نتواند قوای سرکش و استعدادها و کشمکش های درونی اش را به طور نسبی رام و آرام کند ؛ اگر در شخصیت درونی اش همیشه تناقض و تضاد و افراط و تفریط های عجیب و غریب و هیاهو و بلبشو حاکم باشد و اگر به روح پاک الهی و آسمانی اش خیانت کند ؛ اگر فرشته درون خویش را پیوسته بیازارد و زجر دهد و ناراضی نگه دارد و در گوشه فاضلاب شهوت زندانی اش کند ، نمی تواند از وجود خویش خرسند باشد . اگر فرد نتواند مدیر موفق و کارآمدی در درون خویش باشد ، این ناتوانی و ناکارآمدی در همه ارکان زندگی اش اثر می گذارد . این یک واقعیت بزرگ و اساسی است که اگر کسی در رهبری و مدیریت خویشتن شکست بخورد ، عالم و ادم نمی تواند برای او رضایت خاطر و پیروزی واقعی به وجود آورد . رضایت وجدان هم طنابی است که از نخ های مختلف ساخته شده و یکی از مهمترین این نخ ها ، انتخاب روش درست ، عملکرد درست ، تلاش کافی و در نتیجه رضایت معقول ـ و نه ابلهانه ـ از مجموعه عملکرد خویش است .
2 . رضایت از خانواده : داشتن یک زندگی خانوادگی دوست داشتنی با پدر و مادر و خواهر و برادر یا همسر . ناکامی یا شکست یا بحران در زندگی زناشویی و ناتوانی در ایجاد یک زندگی زناشویی موفق و رضایت بخش ، نظر افراد را نسبت به زندگی و بلکه جهان هستی تیره و تار می کند . زندگی واقعی عموم انسان ها نشان می دهد که هیچ چیزی نمی تواند جایگزین روابط خانوادگی رضایت بخش گردد و خلا آن را هیچ چیز دیگری نمی تواند پر کند . به همین جهت افراد مجرد و زوج هایی که در واقع مجردند یا زندگی مجازی شان با خانواده یا دوستان مجازی می گذرد و یا تعلق خاطر و عشق زناشوی شان مرده است ( طلاق عاطفی) ، مثل کشتی طوفان زده اسیر بلایا و دستخوش هیجان ها و افراط ها و حرمان های شدید هستند ؛ اگر چه سعی می کنند خودشان را خوشبخت تر از بقیه نشان دهند ، ولی خوشبختی با شعر و غزل و حرف و حدیث و ادعا و قول و قسم و چک و سفته و قرارداد به دست نمی آید . البته گاهی افراد دلخوشند به روابط درجه دو و سه و چهار با چند فرد رهگذر و یا دوستان موسمی سه چهار ماهه و یا افرادی که تنها سر هیچ و پوچ با هم کنار آمده و فعلا با هم خوشند و به اصطلاح حال می کنند ولی هیچ قدر مشترک و ارتباط زنده و اثربخش و واقعی ندارند و تنها گاهی تنها در چت و ایمیل حضور هم را حس می کنند نه در زندگی واقعی . و روشن است که این روابط مجازی و پوشالی حتی اگر دل خوش کنک یا قرص مسکن موقتی باشد اما دوام چندانی نخواهد داشت ، هرگز نمی تواند جایگزین خانه و خانواده گردد . دلیل روشنش هم این که بعد از زن گرفتن و بچه دار شدن یا شغل مناسب یافتن یا دیگر اتفاقات ساده زندگی ، این روابط به تدریج بی رنگ و بی معنا می گردد .
3 . رضایت شغلی : نداشتن شغل یکی از اساسی ترین علل ناآرامی ها و بحران های زندگی است و نداشتن شغل مناسب و در خور شان و شخصیت آدمی هم نارضایتی و چالش درونی و تنش عصبی به وجود می آورد . چون با انتظارات فرد سازگار نیست . نداشتن امنیت شغلی یا نداشتن شغل ثابت ، یا داشتن شغل کاذب و بی معنا و یا شغل پردردسر کم ثمر هم تا حد زیادی همان معضلات بیکاری را دارد .
*** این سه رضایت از هم جدا نیستند و هر یک بدون دیگری مثل انسانی است که دست و پا داشته ولی سر نداشته باشد . این سه زنجیره وار به هم گره خورده اند و شکست در یکی معمولا با احساس شکست و ناکامی در آن دو تای دیگر و احساس شکست در زندگی و پشیمانی از همه چیز همراه است .


صدای پای دلهره
پیوسته هزار و یک صدا در دل مان می پیچد و هزار حال و هوای شگفت آور در دالان های روح اسرار آمیزما پدید می آید . گاهی دلهره عجیبی سراغ آدم می آید . دلهره ای مرموز چون شبحی وحشتناک که در شبی تاریک از میان شاخه های درختان بیرون می خزد و بر تو سایه می اندازد . سایه ای سنگین و زجرآور . نگرانی و دلهره و اضطراب سراپای وجودت را فرا می گیرد . ضربان قلبت بالا می رود . نفس نفس می زنی . نزدیک است که خفگی سراغت آید . بر پیشانی ات عرق سردی نشسته و نمی دانی چه باید بکنی . نه قرص آرام بخش و نه فیلم پرماجرا و نه مطالعه و نه عشق و نه هیچ چیز دیگر نمی تواند امواج پرتلاطم روحت را آرام سازد . گاهی حتی در آرام ترین و امن ترین جاها در میان عزیز ترین دوستان و بستگان این شبح شوم بر تو چنگ می اندازد و تو مانند ماهی بی رمق در میان چنگال هایش بالا و پایین می پری و راه نجاتی نیست و کسی نمی تواند به تو کمک کند . آدمی در زیر و بم پر نشیب و فراز جاده های زندگی در چه بلبشوی عجیبی زندگی می کند . گویی مسافر گم شده ای در بیابان برهوت ره می سپارد و نه از مقصد نشانی است و نه از رهگذران و یاوران صدایی . تنها حرکت شن های روان در لحظه های بیتابی است که سبب می شود او گذشت زمان را حس کند . در این لحظات ، تو به یک زندانی مجروح می مانی که سرشار از زنجیرهایی و سال هاست در آن سیاهچالهای متروک و تنگ و تاریک اعماق زمین در حال جان کندن است و کسی فریادش را نمی شنود . دوستان و عزیزانی هم که هر روز وی را احاطه می کنند ، در عین حال که خنده های مستانه شان به گوش می رسد ، از وضع و حال تو هیچ نشانی در نمی یابند و تو را در زندان مخوف درونت تنها به حال خود رها می کنند و برایت طنز می خوانند و شادباش می گویند و می روند .
وبلاگ هایی از نوع دیگر
وبلاگ نویسان هم مثل همه موجودات دیگر ، گونه های بیشماری دارند . در میان وبلاگ نویسان کم نیستند کسانی که اهل ذوق و هنرند یا دنبال علم و دانش و نکته ها و گفته های بکر و ارزشمند می گردند . یا زیباترین چهره های عاطفه و انسانیت و معنویت و فرهنگ را نقاشی می کنند و به نمایش می گذارند . افراد زیادی هستند که احساس مسئولیت می کنند و هنوز ضربان وجدان انسانی شان می تپد و اگر چیزی می گویند و می نویسند ، از روی آگاهی و مطالعه و تجربه و دقت و حساسیت مثبت است . اگر از چیزی انتقاد می کنند ، منصفانه و خیرخواهانه و دلسوزانه است نه بی رحمانه و متعصبانه و کورکورانه ؛ و اگر چیزی را دوست دارند ، این دوستی درک انسانی و منطق شان را کور نکرده و روی جاده اعتدال راه می روند . اما وبلاگهای متفاوتی هم هستند که بد نیست مورد توجه قرار گیرند :
انبار اسقاطی های اینترنتی : هر خنزر پنزری در انباری وبلاگشان پیدا می شود به طوری که گاهی وبلاگ ، شبیه سوپر مارکت یا تاناکورا و بازار مکاره یا انبار اشیای مسروقه مکشوفه نیروی انتظامی می ماند . هرکس چیزی گم کرده باشد می تواند در این وبلاگها بیابد .
بیگانه پرستان و ایرانی ستیزان : ایران را خرابه و ویرانه می دانند و معتقدند ایران جزو عقب مانده ترین کشورهاست و در ایران از علم و فضیلت و اخلاق و دیانت حتی به اندازه سر سوزن هم نمی توان نشانی یافت . به نظر اینان ، در ایران هیچ نشانی از فرهنگ و مدنیت و دانش مطلقا مشاهده نمی شود و ایران از هر جهت ، از افغانستان و پاکستان و حتی از غنا و آنگولا و حتی بورکیناپاسو عقب مانده تر است . بر عکس ، بیگانگان را در همه چیز ستایش می کنند و حتی سگ ها و گربه های خارجی ها را اهل فضیلت و نظم و عاطفه می دانند . حتی از مراکز فحشا و همجنس بازی و انوع جنایات و مفاسد رایج در غرب به خاطر دقت و نظم و تنوع و ظرافت و هنرنمایی هایی که در این امور دارند ، با احترام و تحسین و با آب و تاب یاد می کنند و از همه انحرافات و بدبختی ها و جنایات غربی ها داغ تر از خود غربی ها دفاع می کنند و گاهی هم غربی ها را از ابوذر و سلمان مسلمان تر می دانند . یک شعار توخالی و سخن نیندیشده هم ورد زبانشان است که « در غرب اسلام هست و مسلمان نیست و در ایران مسلمان هست و اسلام نیست » . اینها علاوه بر بیماری های مختلف روانی مانند پارانویا و خودآزادی و خود کم بینی و احساس حقارت ذاتی ، از یک جهت تفکرشان شبیه خوارج است . چون مطلق اندیشند و منفی باف و در ایران حتی اگر یک مسلمان متدین وجود داشته باشد ، او را هم ریاکار و متظاهر و دنیا پرست می دانند . جالب این که از هزاران کتاب و بحث و برنامه انتقادی که غربی ها در باره گرفتاری ها و مشکلات و فجایع و اوضاع تلخ حاکم بر خود منتشر ساخته اند و می کنند ، پاک غافلند و کاسه های بسیار داغ تر از آش هستند . با وجود این قبیل آدمها نیازی به دشمن ایران و ایرانی نیست و اینها مفتکی شمشیر دشمن را صیقلی می کنند و مسیر هدایت و فرود بمب های دشمن را بر سر خودمان طراحی می نمایند .
بنگاه های شهوتکده : بعد از کلی مقدمه چینی در باره ادبیات و هنر و سیاست و جمع کردن گروهی از افراد در پاتوق وبلاگ یا سایت خود ، کم کم می روند سر اصل مطلب و آیدی و چت و عکس و صدا و بعد آدرس می خواهند تا به خدمت برسند و یا خدمت شان برسید . قضیه در شکل لطیف تری به بوس و کنار و این قبیل ادا و اصول ها یا نشخوار کلماتی با این مضامین ختم می شود و یا این که در پرده ، ساز و آهنگ این غرض و مرض ها به گوش می رسد و یا این که اگر فرصت و حال و هوای مناسب باشد ، یکراست قضایا سر از زیبایی اندام و آلات تناسلی در می آورد .
عشقولانه های اینترنتی : چون به دلایلی در کوچه یا خیابان نمی توانند به کسی ابراز عشق و عاطفه کنند و هیچ احمقی که چشم یا گوش سالم یا ذره ای مخ داشته باشد ، حاضر نمی شود خریدار محبت اینان شود ، می آیند در پشت صفحات مجازی با لفاظی و چرب زبانی و بازی با کلمات و عکس های تزئینی و سرقت کلمات عشقولانه و عاطفی و دل انگیز ، تصویرهای عجیب و غریبی از خود در ذهن آدمهایی که نمی شناسندشان و نمی بینندشان نقاشی و طراحی می کنند و با قلموی رویا خودشان را عاشق پاکباخته و دلسوخته و اهل ادب و دارای احساسات بسیار عمیق و لطیف و ظریف و انسانی جا می زنند و گاهی از کثرت احمقان علاف و بیکار در جامعه ، صدها معشوق یا عاشق اینترنتی پیدا می کنند و هر کسی که وارد این بازی ها شود ، از دور حس می کند که یارو یا وارث شیرین و فرهاد است یا لنگه یوسف و زلیخا و یا ملکه زیبایی و مجسمه عاطفه و سرشار از عشق آتشین با ذوقی بسیار عالی و نگاهی بسیار رمانتیک و زیبا به انسان ها و دارای بهترین روح انسانی . آنوقت دم به ساعت دویست نفر کامنت می گذارد که : « فدات بشم » و « بمیرم برات » و اَه و آه و اوف و ....... وبلاگهای عشقولانه خیلی وقت ها هم به عنوان روابط عمومی عشقی ، زمینه ارتباط و قرار و مدارهای سری یا علنی را فراهم می کند . توی این قبیل آدمها مردم آزاران مخنث هم زیاد است که معلوم نیست واقعا دخترند یا پسر یا اصلا وجود خارجی دارند یا نه . چون تجربه نشان داده که گاهی مرده ها هم وبلاگ می زنند یا کسی از جهنم ایمیل می زند .
بنگاه های همسر یابی : برخی هم هستند که در جهان واقعی و در میان انسان های حی و حاضر ، نمی توانند همسری بیابند یا کسی عقلش کم نشده که با آنان ازدواج کند ، به همین جهت از پنجره اینترنت به خانه هر کس و ناکس سرک می کشند تا زن یا شوهر محبوب و گمشده خود را بیابند . گاهی این کار در عرض دو دقیقه طول می کشد و گاهی هم تا 20 سال به نتیجه نمی رسد و در هر صورت به ازدواجی خیالی بین آدم های مجازی یا آدمک های واقعی منتهی می شود و غالبا ازدواج صورت نگرفته ماجرا سر از بگو مگو و چرت و پرت های مربوط به عدم تفاهم و یا طلاق واقعی در می آورد .
بنگاه دلالی برای ازدواج موقت : تبلیغات عجیب و غریب برای ازدواج موقت با یافتن طرف مناسب با سن و سال و هیکل و مبلغ مناسب با شماره تلفن و موبایل و آدرس لازم و خاطرات شیرین (!)ازدواج موقت از زبان خود خانم ها (!) با چاشنی ها و حاشیه های مقدس مآبانه و سوء استفاده کامل از مذهب .
ماتم سرایان کلبه احزان : عاشق یا معشوق فلنگ رو بسته و طرف را بعد از کلی ادا و اصول و وعده و وعید و گاهی روابط دوستانه عمیق و طولانی و جلب اعتماد و دست انداختن ، قال گذاشته و خاک به سر رها نموده و یارو هم برای ذکر مصیبت و برپایی مجالس عزاداری برای این عزیز از دست رفته ، این وبلاگ را تاسیس فرموده تا خاطرات طوفانی را بیان فرموده و تسکین خاطری برای بازماندگان این حادثه دلخراش باشد و یا طرف را هر جا که هست دلش بسوزد و اشکش درآید و آدم شود و به آشیانه خود باز گردد .
مدافعان اسلام بدون امام و دین بدون عالم : اینان خودشان را ازائمه بالاتر و مقدس تر و متفکرتر می دانند و از همه علمای بزرگ تاریخ ، خود را اسلام شناس تر و قرآن شناس تر تصور می کنند و به جای ارزیابی علم و تخصص متفکران و متخصصان اسلامی و بهره گیری از تاریخ علوم اسلامی برای درک بهتر اسلام و قرآن ، خودشان را محور همه معارف و علوم اسلامی می دانند و خود و دیگران را پروفسور قرآن شناس و عالم به ناسخ و منسوخ و شان نزول جا می زنند و گاهی هم شعار قدیمی و پوسیده « حسبنا کتاب الله » سر می دهند و می گویند که کتاب خدا را بگیر و پیامبر را رها کن و یا دور احادیث خط بکش . آن وقت خودشان سعی می کنند با ناشی گری پیامبران و امامان عصر جدید باشند . چون دین بدون علم قابل درک نیست و علم دین در جایی به نام مغز عالم وکتاب عالم جمع می شود و از آنجا که اینان مخالف سر سخت علمای دین شناس هستند و دین بدون علم قابل درک نیست ( چرا که قرآن خودش نمی تواند به تنهایی سخنرانی کند و حقایق خویش را به ما انتقال دهد) نتیجتا اینها تنها خودشان را عالم دین می دانند و بس . و این تناقضی است که در تفکر و منش اینان عیان است . اگر نیازی به عالم نیست پس شما چکاره اید ؟ مگر آن که خود را جاهلی بدانند که مشتاق حقیقت اند و جرات چنین اعترافی را هم ندارند و بدین جهت تا ابد الدهر جاهل عالم نما می مانند .
کپی پیستی ها : شعار اینان « بکن و بچسبان » است . وبلاگشان همیشه با مطالب دیگران تغذیه می شود . مطلقا از نعمت مغز و فکر و احساس و عاطفه و درک و فهم محرومند و همیشه از این جا و آنجا مطلبی را می کنند و می چسبانند به وبلاگ شان . یا از روی کتابی و نوشته ای تایپ می کنند و همیشه با مغز دیگران می اندیشند و با احساس دیگران حس می کنند و عمراً برای یک بار هم که شده فکر خود را به کار نینداخته اند یا فرصت و توانش را ندارند که به کار بیندازند تا برای یک بار هم که شده به عنوان یک انسان خودشان فکر کنند و خودشان بنویسند و اثبات کنند که یک انسان زنده هستند نه دستگاه زیراکس یا پلی کپی یا اسکنر یا تایپیست یا سارق مطالب دیگران . در صورتی که کوچه و بازار و خیابان و زندگی آدم ها و طبیعت خدا سرشار از موضوع و جاذبه و شگفتی است و زمین و آسمان پر است از صدها سوژه بکر برای تفکر و نویسندگی .
طنازان بی تربیت : اهل طنز و شوخی و جوکند و به زشت و خوبش و کثیف و تمیزش کار ندارند و گاهی هر مزخرفی را برای خنداندن نقل می کنند ؛ حتی اگر ظرافت کاری در انحرافات بی شرمانه جنسی باشد یا توهین های کثیف به خدا و پیامبر و قرآن و جبرئیل امین یا ائمه معصومین و بازی با دین و قرآن و مقدسات . مسخرگی و لودگی و پوچی و قهقهه بیهوده و حماقت بار روش و منش دائمی اینان است .
وکیل مدافعان فواحش : برای دو جنسیتی های از خط خارج شده و بزهکار و فاحشه های تمام عیار ، دفاعیه می نویسند و مظلوم نمایی و مرثیه خوانی و دلسوزی های بلیغ و عجیب می کنند و تا می توانند در تکریم و تعظیم هر چه آدم خودفروش است ، با جان و دل می کوشند و تبلیغ می کنند که همه انسانیت و عصمت و همه مقدسات یکجا در پیکر نحیف و رنجور و روح لطیف و زخمی این فواحش کثیف و تبهکار و تجار فحشا تجسم یافته است . هدف عبارت است از : مقدس و معصوم جلوه دادن چهره فواحش ، حتی اگر این فواحش از آن روسپی های معتاد و نخاله و بزرگان اراذل و اوباش و اهل قمه کشی و باج گیری باشند . عجیب است در این عالم این همه مظلوم و بدبخت و گرفتار و فقیر و علیل هست و اینان تنها مظلومان عالم را فواحش می دانند و بس و نمی توانند بدبختی و گرفتاری و دردهای افراد را از تمایل به فساد و توجیه ابتذالات جدا کنند . گاهی هم با ابراز حس ترحم و ناراحتی و تالم از دردهای خاموش این گوهرهای عزیز (!) ، در ظاهر به بهانه دلسوزی برای مظلومیت و بدبختی های شان اشک می ریزند ولی نمی توانند علاقه باطنی و دلبستگی به شهوت و حرص و ولع فساد و رسمیت بخشیدن به هرزگی و آزادی جنسی را پنهان کنند . در این وبلاگها چنان از هرزگان دوره گرد دفاع می شود که گاهی آنان را پیامبران خاموش(!) می نامند که خود این تعبیر فحاشی به پیامبران هم هست و شعر حافظ و مولانا و سایر اشعار عمیق یا خود هنر و ادبیات را هم به عنوان گریس لای چرخ های وبلاگ خود می مالند تا هر چه بیشتر بر لطافت روح فواحش تاکید کنند . گاهی هم به طور زنده فواحش مجرب و پرکار و نامی را به وبلاگ نویسی تشویق می کنند تا از خاطرات زنده و همه روزه خود سخن بگویند و مردم فیض ببرند . یکی دیگر از اهداف این قبیل وبلاگ ها ، درد دل با روسپیان برای شناسایی و جلب و جذب و به کار گیری آنهاست .
تنبل های افسرده : سالی یکی دو خط در وبلاگ خود می نویسند و می گویند که از زندگی خسته شده اند و نمی خواهند ادامه دهند . گاهی مهم ترین پیام و مطلب شان یک شکلک یا یک عبارت ناتمام با دهها علامت تعجب و سوال است . جالب این که از دیگران می خواهند که حتما نظر دهند .
ردیه نویسان نادان : کارشان این است که با روش های علمی (!!!!!)مثلا با خراب کردن زیبایی های قرآن و زشت جلوه دادن چهره پیامبر اسلام ، عظمت عیسی مسیح یا دین زرتشت را ثابت کنند . باید به اینها گفت : دین زرتشت به خاطر این رفتارهای غلط و کارهای ضد فرهنگی دارد نفس های آخر را می کشد و دین عیسی بدون شما خیلی جاهای دنیا مطرح بوده و خواهد بود و عیسی مسیح هیچ نیازی به شما ندارد ؛ چرا که عیسی مسیح (ع) برادر محمد(ص) و یاور مهدی (ع) است و علی (ع) برای دعوت مردم به مسلمانی، در نهج البلاغه ، سیره عیسی را مطرح می کند و قسمت مهمی از قرآن شرح تعالیم عیسی مسیح و مریم مقدس است . مریمی که در خود انجیل و مسیحیت ، جایگاهش در حد دو خط و آن هم حاشیه ای است و حتی نامش نیز در میان آبا و اجداد عیسی ذکر نشده است . اگر امروزه سخن مسیح را می شنیدند به آنان چنین می فرمود : اگر می خواهید کار ثوابی بکنید ، بروید مسیحیان را به همان تعالیم انجیل و خدا و سبک زندگی زاهدانه من (عیسی مسیح ) ـ که به کلی فراموش کرده اید ـ دعوت کنید . بروید مسیحیانی را که گوی سبقت از ملحدان و فاسقان عالم ربوده اند و کوچک ترین شناختی از کتاب مقدس ندارند و از قداست و تقوا تنها شراب را می شناسند و از معنویت تنها صلیب طلایی را ، به معنویت و عرفان و گذشت و انسانیت حضرت مسیح دعوت کنید . بروید به مسیحیان بگویید مراکز فساد و قمار را در چهار گوشه دنیا تعطیل کنند و اگر نسل کشی می کنند و یا خون بیگناهان و خداپرستان را بر زمین جاری می کنند به انجیل و عیسی مسیح توهین نکنند و علامت صلیب را از بازوهای جنایتکاران آمریکایی باز کنند .
تذکر ضروری : این جا پیشاپیش از برخی همسایه های اینترنتی عذرخواهی می کنم . چون فوری ممکن است آسمان ریسمان کنند و بگویند منظرش از فلان عبارت ، من بودم ! خیر اصلا این طور نیست . متاسفانه دل برخی خیلی نازک است و تا گفتیم « ف » می گویند : منظورت « فرخزاد » بود !!! خیر ! منظورمان شما نیستید و مطالب را به دل نگیرید و نازک نارنجی نباشید . مقصودما از این مطالب افراد دیگری غیر از شماست . به همین جهت هیچ سخنی را به دل نگیرید . بلاخره هر چیزی ـ حتی میوه ها و گل ها ـ خوب و بد دارد و نگران نباشید ، شما چزء خوبان هستید . اگر هم ناراحت شدید ، یا از حرف حق است که ناراحتی ندارد و یا از اشتباه کسی چون من در بیان مطالب است که باز هم ناراحتی ندارد . شما به بزرگی خودتان ببخشید .
تابستان گرم دارم روی یک طرح مطالعاتی کار می کنم . همه کارهایم روی کامپیوتر و با اطلاعات کامپیوتری صورت می گیرد . اما خانم نمی گذارد من با کامپیوتر کار کنم و برای کارهای کامپیوتری باید نوبت بگیرم و توی صف بایستم . این هم از علایم آخرالزمان . دیروز مجبور شدم بروم برای خودم کامپیوتر جداگانه ای بخرم .
پسرم علی نشسته گوشه حیاط و زل زده جایی و نیم ساعت است که تکان نمی خورد . می پرسم چیه گنج پیدا کردی ؟ می گوید نه . دارم به دعوای این مگس و عنکبوت نگاه می کنم . این گوشه پای مگس به یکی دو تار عنکبوت گیر کرده و بالهایش را باز می کند فرار کند که عنکبوت زود می آید و بغلش می کند و توی سرش می زند ؛ ولی مگس مرتب از چنگش در می رود و می خواهد پرواز کند . ما از این جور موضوعات مطالعاتی زیاد داریم . گاهی جانوری چیزی پیدا می کنیم ، می گذاریم وسط و سه چهار ساعت دسته جمعی با دقت اجزای بدنش را بررسی می کنیم . این هم درس عبرتی برای کسانی که امکانات مطالعاتی کافی ندارند .
به روال چند روزه گذشته ، عصر رفتیم جام جهانی خودمان . یعنی فوتبال با خانم گرامی و بچه ها . آخرش خانم توپ را شوت کرد پشت بام . خسته شدیم آمدیم شام بخوریم . خانم شام را با امکانات مخصوص فراهم کرده بود و گفت بفرمایید . گفتم که من چیزی نمی بینم . گفت : شام ماست و بیسکویت است . گفتم خیلی سورپریز است ! گفت : بخور خیلی خوشمزه است . خوردم و کمی خوشمان آمد و فرمودیم ماست بیشتری در پیاله بریزند . بعد گفت : این دسر بود و شام اصلی در راه است . گفتم چیه . گفت ماست و پفک . اگر هم خوشت نیامد ، ماست و چیپس هم هست . ماست و پفک هم خوردیم . خوشمزه بود . زود هم سیر شدیم . این هم درس عبرتی برای مجردها .
شب ها خانم و علی و سعید و من می رویم پشت بام و در نسیم خنک هوا ، دو ساعت آسمان صاف پرستاره را نظاره می کنیم و سعید زیر نور ماه یاسین می خواند و از این فضای زیبا و پهناور و این دنیای عظیم دلنواز بالای سرمان لذت می بریم . سعید آسمان را مثل کف دستش می شناسد و از آسمان خدا سیر نمی شود . مرتب برایمان از این ستاره و آن سیاره می گوید . وقتی که اتفاق نجومی خاصی در آسمان می افتد ، برای سعید مثل یک اتفاق بزرگ اجتماعی و سیاسی و خانوادگی می ماند و از چند روز قبل باید همه مان آماده شویم . سعید به فیلم و سینما و سرگرمی های عجیب و غریب هیچ علاقه ای ندارد و از تلویزیون هم تنها به اخبار و تحلیل هایش گوش می دهد . البته سریال نرگس را ـ مثل سریال وفا که مدتی قبل پخش می شد ـ همه مان دسته جمعی با علاقه دنبال می کنیم . مادر نرگس که فوت کرد و من و خانم گریه کردیم . همان طور که برای مرگ وفا و ژوبین گریه کردیم .
علی دوازده سالش است و تا الان حدود دویست تا کتاب خوانده و ما هرچه از حیوانات و طبیعت و انبیا سوال داشته باشیم ، از او می پرسیم . قبل از خواب مطالعه می کند و هر وقت که بخوابد ساعت شش بیدار می شود و همه را هم هر طور شده بیدار می کند و نیازی به کوک کردن ساعت نداریم . علی برای خودش وبلاگی دارد و کارهایی می کند . شنایش هم خیلی خوب است و هر بار که استخر می رویم ، حتما بایدچندین بار از روی دایپ شیرجه بزند . در باره همه چیز دنیا از سیاست و فرهنگ و اجتماع گرفته تا فمینیسم هم نظر می دهد . در مورد این آخری خیلی حساس است . با جورج بوش به شدت مخالف است . گاهی کاریکاتورهایی از این ( به قول علی ) « مرتیکه جورج بوش » می کشد و می گوید خیلی زورگوست . در یکی از کاریکاتورهایش جورج بوش را به صورت خوکی با کلاهی مثل کلاه وایکینگها یا همین رستم خودمان کشیده که کره زمین را مثل توپ بولینگ در دست گرفته و می خواهد پرتاب کند و به سران کشورهای تابع آمریکا می گوید : « زانو بزنید ای چاپلوسان پست ! » . علی بچه باحالی است . گاهی یواشکی گوشه ای نشسته و تسبیح در دست می چرخاند و ذکرهای ایام هفته را می خواند و از من می پرسد : آیا می شود ذکرهای روزهای بعد را هم بخوانم . علی حامل انرژی هسته ای است و نیروی عجیب و عظیمی دارد . از زمانی که متولد شده تا الان از صبح تا شب آن قدر جنب و جوش و حرکت دارد که اگر کیلومترشمار می گذاشتیم ، شاید چند میلیون کیلومتر راه رفته بود . علی اهل کشاورزی هم هست . توی حیاط برای خودش نخود و عدس و لوبیا و ذرت کاشته . زردآلوهایی کاشته بود که الان درختش سه متر شده و امسال هفت دانه زردآلو آورده بود . علی بچه عجیبی است . خدا آخر و عاقبت این بچه را ختم به خیر کند .