
و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرومند شوم.
من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد
و او پیش پایم مسایلی گذاشت تا آنها را حل کنم.
من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند
و او به من فکر داد تا برای رفاهم بیش تر تلاش کنم.
من از خدا خواستم به من شهامت دهد
و او خطراتی در زندگیم پدید آورد تا بر آنها غلبه کنم.
من از خدا خواستم به من عشق دهد
و او افراد زجر کشیده ای را نشانم داد تا به آنها محبت کنم.
من از خدا خواستم به من برکت دهد
و خدا به من فرصت هایی داد تا از آنها بهره ببرم.
من هیچ کدام از چیزهایی را که از خدا خواستم دریافت نکردم
ولی به همه چیزهایی که نیاز داشتم رسیدم.
از چه می ترسیم و از چه نمی ترسیم

از سوسک میترسیم از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم !
از عنکبوت میترسیم از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمیترسیم !
از خفاش شب میترسیم از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمیترسیم !
از خوب سرخ نشدن سبزی قورمه میترسیم از سرخ کردن آدما از خجالت نمیترسیم !
ازجا نیفتادن خورشت میترسیم از این که هیچ کسی جای خودش نباشه نمیترسیم !
از دیر جوش اومدن آب برای چای میترسیم از جوش آوردن خون آدما نمیترسیم !
از لولو خور خوره های تو فیلم ها میترسیم از هیولای نفس نمیترسیم !
از تاریکی میترسیم از خاموش کردن آخرین شمع تو تاریکی نمیترسیم !
از گم کردن سکه هامون میترسیم از یه سکه پول کردن دیگران نمیترسیم !
از سرماخوردگی میترسیم از سر خورده کردن دوستامون نمیترسیم !
از شکستن لیوان میترسیم از شکستن دل آدما نمیترسیم!
از لکه دار شدن لباسای سفید میترسیم از کثیف شدن سفیدی روحمون نمیترسیم !
از خواب موندن میترسیم از عمری که همه به خواب سپری شد نمیترسیم !
از وقت کم آوردن میترسیم ازهدر رفتن وقتی که داریم نمیترسیم !
از درس پرسیدن و امتحان پس دادن میترسیم از رد شدن تو امتحان آخری نمیترسیم !
از اینکه بهمون خیانت کنند میترسیم از خیانت کردن به خودمون نمیترسیم !
از اینکه دلمون بشکنه میترسیم از درب و داغون کردن دل آدما نمیترسیم !
از اینکه دلخورمون کنند میترسیم از دل خون کردن دیگران نمیترسیم !
از گم کردن راه میترسیم از هیچ وقت به هیچ جایی نرسیدن نمیترسیم !
از خستگی سفر میترسیم از دست خالی رفتن و برگشتن نمیترسیم!
از اینکه نادیده گرفته شیم میترسیم از اینکه نادیدنی هارو نمی بینیم نمیترسیم !
از اینکه یه روز تموم بشیم میترسیم از اینکه تموم نشده بی مصرف شیم نمیترسیم !
از اینکه آدما فراموشمون کنند میترسیم از اینکه خدا از یادمون ببره نمیترسیم ...


برکات این ماه بر همه دینداران اهل شریعت و طریقت و حقیقت عظیم است و فراوان ؛ هم چنان که بر دنیاداران و شکم چرانان و کافرکیشان زراندوز . در این ماه مردم از ته دل فضای پاک آسمان را استشمام می کنند که چگونه در هم چنین فضایی باران آیات الهی بر دل محمد ( ص ) فروبارید . در این ماه چه زیباست ذکر گفتن و قرآن خواندن و دعای حاجت و نماز و نیاز و دلشکستگی و خدمت و راهگشایی و مجانی به مردم خدمت کردن و گاهی پول تاکسی را نگرفتن ... مساجد گرد و غبار گرفته این ماه رنگ و روی دیگری می یابد . برای اهل صفا واقعا درهای بهشت گشوده می شود و برای اهل جهنم هم درهای دوزخ کاملا باز و بازتر می گردد . هستند مسیحیان و زرتشتیانی که به احترام این ماه و به حرمت مسلمانان زوزه دارند و مسلمان نمایان روزه خواری هم که در خیابان سیگار به دست و آدامس بر دهان به چشم می خورند . کسانی که وسط روز در بنگاه و مغازه نشسته پیش چشم همگان بساط چای و غذا و هندوانه پهن کرده اند . میوه فروشان و شیرینی پزان و قصابان و مرغ فروشان و سوپری ها و رستورانها و غذاخوری ها و جمع کثیری از اهالی بازار در این فرصت طلایی انصافا پول های خوبی به جیب می زنند و یک شبه ره صد ساله می روند . خدا به کسب و کارشان برکت بدهد و به ایشان ذره ای انصاف عطا فرماید . پرخوران و سورچرانان نیز شکم های خود را یک سال صابون زده اند و از گرسنگی سنگ بر شکم بسته اند و این ماه گویا نزدیک قحطی است و تا می توانند یخچال ها و فریزها و آشپزخانه ها و سفره ها را رنگین و سنگین می سازند . گویا برای سفری چند ساله بار آذوقه می بندند . سفره ها می گشایند زیاد و پراشتها دو ساعت به قصد خودکشی می خورند و بعد می گویند این دسر بود و چاشنی و آن گاه می گویند غذای اصلی را بیاورید . این قضایا چنان مشهور بوده که گویا به گوش سعدی هم رسیده ؛ چنان که فرماید :
عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی بکردی . صاحب دلی بشنید و گفت : اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی ، بسیار از این فاضل تر بودی .
اندرون از طعام خالی دار تا در او نور معرفت بینی
تُهی از حکمتی به علتِ آن که پُری از طعام تا بینی
از این رو برای همه لاغران عزیز روزه خوار توصیه می شود که حتما روزه بگیرند و به این جماعت بپیوندند تا هرگز کاهش وزن نداشته باشند . این خورد و خوراک رمضانی و سفره های زیبا حتی به خارج هم رسیده . چنان که یک هموطن ایرانی که فعلا در هلند اقامت دارد در خاطراتش از آن جا نوشته : اینجا هم می شود شمیم خوش رمضان را احساس کرد. اینجا هم رمضان حال و هوای دیگری دارد. اینجا هم رمضان با صفا است و پر از شور و نشاط. گرچه از ایران دوریم ولی باز هم حال و هوای رمضان ایران را می شود حس کرد. جالب اینکه با حلول ماه رمضان سر و کله رطب ایران هم توی بازارهای هفتگی هلند پیدا می شود و خاطره شور و اشتیاق خانواده های ایرانی برای تهییه خرمای ماه رمضان را زنده می کند.
گرچه هلندی ها آگاهی چندانی از محتوای آیین های اسلامی ما ندارند ٬ ولی پیشایش خبر نزدیک شدن رمضان را دارند. با توجه جمعیت بالای مسلمانان در هلند( از ۱۶ میلیون جمعیت هلند ٬ یک میلیون مسلمان هستند)٬ تعامل فرهنگی بالایی میان مسلمانان و پیروان صاحب دیگر مذاهب و بلکه آنها که دین را کنار گذاشته اند٬ وجود دارد. برای من بسیار باعث تعجب بود که متوجه شدم هم اتاقی ام که از اساتید هلندی است٬ با خانمی مسلمان از مراکش ازدواج کرده است. با اینکه مسلمان نیست٬ می گفت خانواده ام را در خوردن سحری همراهی می کنم و سعی می کنم در طول روز هم در مقابل آنها چیزی نخورم.
روزنامه های هلندی هم این روزها به گونه ای به فرارسیدن ماه رمضان می پردازند. در یکی از روزنامه های امروز خبر آغاز اولین فستیوال رمضان در شهر آمستردام ( سایت فستیوال ) و برخی دیگر از شهرهای هلند آمده بود. در این فستیوال خانواده های مسلمان و غیر مسلمان دور هم جمع شده و ضمن گفتگو با یکدیگر با هم افطاری می خورند. جالب اینکه دور میز افطار یک در میان٬ یکی مسلمان و دیگری غیر مسلمان می نشیند. در آمستردام ( لینک خبر) ٬این فستیوال با پخش پیام تبریک ویدیویی نخست وزیر هلند ژان پپتر بالکنند به مسلمانان هلند به مناسبت فرارسیدن ماه رمضان آغاز شد٬ که وی ضمن تمجید از سنت های زیبای مسلمانان چنین سخن رانده بود که در ماه رمضان جمع زیادی از مسلمان ها به هنگام افطار درب خانه هایشان را باز می گذارند و هموطنانشان را به منزل دعوت می کنند و با هم افطار می کنند. آخه برای هلندی ها که رفت و آمدهایشان بیشتر به صرف نوشیدنی است ٬ جالب است که مسلمانها سفره های مفصل و رنگارنگ تدارک می بینند و همدیگر را برای صرف وعده غذایی ٬ به خصوص افطاری ٬ دعوت می کنند.
این هم از سفره های مساکین :


طنزهای ماه رمضان :
یکی از این طنزها گم شدن ماه در آسمان بود که چند سال است سابقه دارد و امسال هم با این همه آدم دوربین به دست و حتی با گشت و گذار توسط هواپیما هم متاسفانه نتوانستیم ماه را مشاهده کنیم و طبق تقویم روزه گرفتیم . یکی از علل این معضل به انوشه انصاری مربوط می شد . چنان که مسعود ده نمکی نوشت : با رفتن انوش به ماه رویت ماه به دلیل بی حجابی ایشان یک روز به تعویق افتاد .البته بعضی ادم های منحرف هم می گویند دوتا ماه در اسمان دیده اند.... و اطلاعیه هایی با اس ام اس فرستاده شد که چون این خانم بی حجاب به ماه رفته ٬ افراد مذهبی به خاطر این که به گناه نیفتند به ماه نگاه نکردند و تکلیف ماه رمضان معلوم نشد ؛ از این رو تا اطلاع ثانوی از ماه خبری نیست .
پی نوشت ها :
نامه پیرزنی به خدا سنتهای مردمی در رمضان ۱ سنتهای مردمی در رمضان ۲ ترنم عشق و عرفان در رمضان

کتک زدن زنان
در عصر گفت و گوی فرهنگ ها ، ادیان و تمدن ها و در عصر انفجار علم و آگاهی و اطلاعات ، در دوره ای که روان شناسان می توانند حتی رفتارهای شیر و گرگ و موش را تغییر دهند و تحت کنترل درآورند ، صحبت از زد و خورد و درگیری و کتک کاری شاید تعجب آور باشد ؛ اما متاسفانه خانواده های بسیاری هستند که کم و بیش در آنها مشاجرات شدید و کتک کاری رایج است . البته ، کتک خوردن بچه ها از والدین که این هم زیاد است و کتک خوردن مرد از زن که این هم با درصد بسیار کمتری در برخی خانواده ها وجود دارد و یک واقعیت است ؛ اما فلسفه کتک زدن زنان چیست ؟ چرا مردانی زنان خویش را که با عشق و علاقه با آنان ازدواج کرده اند ، کتک می زنند ؟ علل متعددی وجود دارد :
1) عادت و سرگرمی موروثی خانوادگی : علاوه بر پایین بودن سطح فرهنگ و تربیت برخی خانواده ها ، کتک کاری در این قبیل خانواده ها عادت و سنت رایج و موروثی است . پدر و مادر و دایی و خاله و حتی پدر بزرگ و .... همه به همین مرض کتک زدن و کتک خوردن مبتلا بوده اند و ترک عادت و سنت خانوادگی بسیار سخت است . مخصوصا که زن و مرد فعلی در کودکی مکررا شاهد زد و خورد و ظرف شکستن پدر و قهر کردن مادر خود بوده باشند . جالب این که اعضای این فامیل های بزن بهادر همه چاقو کش و داش مشتی چاله میدان نیستند ؛ بلکه برخی از کتک کاران ماهر افرادی تحصیل کرده بوده و شاید سمت های مهمی نیز در جامعه داشته باشند . خشم و عصبانیت کنترل نشده علم و تخصص و پرستیژ و دینداری ظاهری نمی شناسد .
2) کتک راهی برای خاموش کردن موقتی زبان زن : برخی از مردان رذل که مرتب زنان شان را کتک می زنند ، می گویند : زنان ما آنقدر هم که شما فکر می کنید محترم و مقدس و نجیب نیستند ، بلکه عین خود ما و لنگه خودمان هستند. زبان زنان ما خیلی برنده و کوبنده و بیش از حد فضول و دراز است و زر زدن و ایرادها و فحاشی و بد دهنی آنان تمامی ندارد و تنها با کتک می توان در این دروازه جهنمی غیرقابل کنترل را بست .
3) معادله مرد نفهم و زن آبرومند : شخصیت برخی از مردان به گونه ای است که گویا نفهمی و یک دندگی و رفتار احمقانه و خشم و نشان دادن زور بازو جزو شخصیت آنان گشته . آنان خود را مالک و صاحب و ارباب زن می دانند و زن را چیزی در حد بچه و کمتر از بچه می دانند ؛ به طوری که زن نمی تواند به مرد بگوید بالای چشمت ابروست ، کتک زدن را بهترین راه پاسخ به خواسته های معقول و مشروع و منطقی زنان می دانند .
4) سوء استفاده از مضامین دینی : برخی کارهای خوب را بلد نیستند و محسنات دین را نمی دانند و تنها کارهای غلط خود از جمله کتک زدن زنان را با دین توجیه می کنند . در حالی که در دین کتک زدن و شلاق و مجازات و زندان ، زن و مرد نمی شناسد و قوانین جزایی برای همه یکسان است . تازه اینها مال قانون و شرایط خاص است نه نقل و نبات زندگی و شرایط عادی . این قبیل افراد سبک و سلیقه غلط زندگی خود را با آیین اصیل دین مخلوط می کنند . در دین هیچ آیه و حدیثی وجود ندارد که اجازه دهد مردی خشن و بد نیت و حق ناشناس و زورگو برای خالی کردن عقده های خود همسر خویش را هر وقت که خواست ، به قصد کشت کتک بزند و انگشتش را بشکند و دهها نقطه بدنش را سیاه و کبود گرداند .
5) کتک فرمولی برای کنترل زنان : این مورد در باره مردان کم تجربه و ناتوان صادق است که ممکن است فوق لیسلانس داشته باشند یا حتی مذهبی باشند اما عملا در برخوردهای موثر با زنان ناتوان و کم تجربه و بی بصیرتند و وقتی در جر و بحث های خانوادگی کم می آورند و نمی توانند روش اثرگذاری برای رفع مشکل رفتاری بیابند ، به تهدیدهای خشن و کتک روی می آورند . در این موارد ، کتک زدن راهی برای جبرای ناتوانی های رفتاری و ضعف های فکری و فرهنگی و تربیتی است .
6) کتک های ناموسی : این هم گاهی از سر غیرت دینی و گاهی از سوء ظن افراطی حاصل شده . مورد دوم باید با کمک روان پزشک حل شود یا زمینه های بروز سوء ظن از بین برود . مواردی هم هست که زن به خانواده خیانت می کند و البته باید مجازات شود و راه قانونی دارد و کتک زدن به قصد کشت چندان کارساز نیست ( همان طور که بی غیرتی هم بسیار زشت تر و ناهنجارتر است ) . مخصوصا که کتک خوران بعد از کتک خوردن پوست کلفت ( ضد ضربه ) می شوند و شوهر برای به دست آوردن دوباره دل زنش کمی تا قسمتی به وی رشوه یا حق السکوت می دهد .کلیه این موارد را می توان پیشگیری کرد تا نیازی به دعوا و مرافعه نیفتد .
7) معادله حاکمیت خشم و شهوت : یکی از معادلات حاکم بر دسته ای از مردان هوس باز و هرزه و خیانتکار این است که در عین هوسبازی ها و کام جویی های خارج از خانواده و نرمش و لطف و ولخرجی در این جهت ، در ارتباط با همسر خود در داخل خانواده بسیار خسیس و خشمگین و اهل خشونت و کتک کاری هستند و هر اندازه که اسارت هوس بیشتر باشد ، بر خشم و خشونت نیز افزوده می شود .
8) کتک زدن راهی برای اثبات مردانگی : در فرهنگ برخی از خانواده ها ، مردانگی و عظمت و شخصیت مرد به زور و قلدری و ابهت کاذب و حکومت استبدادی او بستگی دارد و کتک زدن زن نیز بخشی از پروژه اثبات مردانگی است . در صورتی که اساس مردانگی و فتوت و جوانمردی به عاطفه و عشق و صبوری و گذشت و خدمتگذاری است .
کتک خوردن مردان : آمارهای متفاوتی از کشورهای مختلف ( مانند آمریکا و مصر و ... ) گزارش می شود که حاکی از کتک خوردن درصدی از مردان توسط زنان شان است . نمونه های متعددی از این قبیل در مطبوعات هم وجود دارد . که مثلا زن کمر بند سیاه داشته و در صورت لزوم شوهر را ضربه فنی می کرده . در مورد دیگری ، زن به دو کارگر افغانی پنجاه هزار تومان می دهد تا در بیرون حساب شوهر را برسند و دخلش را درآورند . البته ظریفی می گفت : کتک زدن زنان بدتر از کتک زدن مردان است . چون چوب زنان مثل چوب خداست که صدا ندارد و وقتی بخورد دوا ندارد . ظریفی دیگر می گفت : معمولا زنان به طور فیزیکی شوهران خود را کتک نمی زنند بلکه با انرژی درمانی و تشعشع امواج ماورای بنفش این کار را می کنند و اشعه ای که وارد مغز و قلب مرد می کنند ، آنها را تا مدتها کرخ و مدهوش و هیپنوتیزم می کند و وضعیتی ازگیجی و گنگی برایشان به وجود می آورد که تنها خدا می داند چگونه است . ظریف دیگری می گفت : در محل کار با سایر همکاران در مورد دعوای زنان و مردان بحث می کردیم و هرکس چیزی گفت و من گفتم : من هرگز با زنم کوچک ترین اختلاف و بگو مگو نداشته ام و ندارم ! همه تعجب کردند و گفتند : چطور ممکن است ؟ ! گفتم برای این که هیچ وقت بالای حرفش حرف نمی زنم و هرچه گفت اطاعت می کنم . خوب در این صورت وقتی همیشه حرف حرف اوست ، چرا باید با هم اختلاف داشته باشیم ؟!!
پاورقی : محققان آمریکایی می گویند:جیغ زدن زنان برای سلامتی آنها مفید است و مردانی که به سلامتی زنشان علاقه مندند,آن دسته مردانی هستند که اجازه می دهند همسرشان هر چه بیشتر بر سرشان فریاد بکشد.

1 . لاکپشتی ها : با عالم و آدم کار ندارند . دنیا را سیل ببرد ، اینها را خواب می برد . هزاران نفر در دنیا زجر بکشند و کشته شوند ، ککشان هم نمی گزد . هیچ چیزی برایشان مهم نیست . نه با زنده یا مرده فامیل کاری دارند و نه با همسایه نه مشکلات کشور برایشان مهم است نه موفقیت های کشور ، نه درد مردم را درک می کنند و نه از خوشبختی شان خوشحال می شوند .
2 . اعضای محفل خاله بازی : عشقشان و سرگرمی شان و زندگی شان و روح شان و سلامتی شان بسته به این است که مرتب شام و ناهار منزل داداش و آبجی و دختر عمو و پسر دایی یا دوستان و خویشان دیگر باشند و مهمانی بدهند و مهمانی بروند و تا صبح وراجی کنند و بدنبالش قصه های ده من یک غاز مربوط به چشم هم چشمی و قیافه های بزک کرده مصنوعی و لباس های رنگارنگ و تشریفات و تفاخر به مدل ماشین و ساختمان و انواع خودنمایی های عجیب و غریب برای هیچ و پوچ با بگو مگوها و حسادتها و دشمنی های پنهانی .
3 . اهالی کاش : سالهاست که علاقه دارند پزشک یا شاعر برجسته و صاحب اسم و رسم شوند ولی جور نمی شود . این سالها از ده تا سی سال ممکن است ادامه داشته باشد . من از این آدمها فراوان سراغ دارم . کارمندی بود که می خواست پزشک شود و هر سال در کنکور شرکت می کرد و قبول نمی شد و عدد این کنکورها به دوازده رسید و قبول نشد ولی هنوز هم ته دلش علاقه دارد از پزشکی قبول شود و اگر بتواند باز هم در کنکور شرکت می کند . یکی از بستگانمان حدود 20 سال است دوست دارد برود و روحانی بشود ولی نشده و اکنون کارمند بانک است . و هر بار که او را می بینم مثل کسی است که 18 سالش است و می خواهد برود درس طلبگی بخواند . سال قبل کل کتب حوزه را تهیه کرد ولی حتی فرصت نکرد یک سطر از آنها را بخواند .
4 . چلمنگ ها : به هر کاری که بپردازند ، خرابش می کنند . بیش از اندازه دست و پا چلفتی هستند و هزار سفارش و توصیه و راهنمایی هم که بکنید ، باز هم کار را خراب می کنند و مشکلات متعدد درست می کنند . اگر یکی از این قبیل آدم ها را به دنبال کاری بفرستید ، باید سه چهار نفر راهنما و ناظر و مراقب و مشاور و مددکار هم همراهش بفرستید . ولی باز هم بی فایده است .
5 . کتاب بازان : به عنوان یک بیمار روانی ، عاشق کتاب دیدن و کتاب خریدن و کلکسیون کتاب درست کردن هستند ؛ اما عمراً که آنها را بخوانند . عاشق کتاب جمع کردنند اما عاشق جنازه کتابها نه روح و محتوا و مطالب کتابها ؛ چون اهل مطالعه و فکر نیستند . به عشاقی می مانند که به جای عشق به شخصیت انسان ها عاشق یک جفت چشم و ابرو می شوند ؛ اما هیچ گاه نمی توانند شخصیت واقعی محبوب و معشوق خود را چنان که هست درک کنند ، دوست داشته باشند و لا اقل تحمل کنند .
6 . مجمع کوچه نشینان : خانم هایی که سرگرمی شان این است که سر کوچه و ته کوچه با خانم های همسایه دیگر ، احوالات همسایگان را مرور می کنند و اطلاعات عمومی کاملی از زندگی خصوصی همسایگان جمع می کنند تا فلانی را بدبخت کنند و پشت سر آن یکی صفحه بگذارند . جلسات کوچه ای گاهی چهار تا هشت ساعت صبح و عصر در برخی از شهرها و محلات ادامه می یابد .دسته هایی از خانم های خانه دار با گردهمایی در این محفل ها ، اوقات فراغت خود را با امور گوناگون سپری می کنند ؛ مانند : بازگویی و تفسیر خواب های عجیب و غریبی که برای هم دیده اند ، اخبار وقایع و حوادث خانواده ها ، بررسی کارها و سخنان محرمانه همسایگان ، تبادل انواع تجارب خانواده های وارفته و شکست خورده با یک دیگر ، اطلاع رسانی در مورد فحش ها و کارهای رکیک و شنیع خانواده ها ، نقد و بررسی خاطرات و شایعات و خرافات خانوادگی . معمولا سر دسته این قبیل خانم های کوچه نشین بانوی موذی بدزبان سلیطه ای است که شمر هم جلودارش نیست . برای عبور از این قبیل کوچه ها باید با نیروی انتظامی و پلیس 110 قبلا هماهنگی کرد .
7 . نق نقویان : معمولا آدم هایی هستند که خودشان هیچ وقت هیچ کاری را درست و اصولی انجام نمی دهند و هر وقت هم که کسی خواست کار تازه ارزشمندی بکند ، برایش هزار عیب و ایراد می گیرند و مرتب آیه یاس می خوانند و بر سر راهش دهها سنگ می اندازند و لای چرخ برنامه ها و اقدامات سازنده اش چوب می گذارند . این قبیل آدم ها همیشه اهل نق زدن و ناله کردن و غر زدن و بهانه تراشی و منفی بافی هستند . بعضی از این نق نقوها مرتب راست و دروغ ناله می کنند که قرضم زیاد است ، سرم از درد می ترکد ، کمرم می شکند ، این جایم درد می کند ، آن جایم درد میکند . هی ناله و شکوه از سر و بدن و زندگی و آدم ها و اتفاقات . هی برای هر چیزی و کاری بهانه می گیرند و اظهار ناراحتی و افسردگی می کنند . به طوری که مثل چوپان دروغگو وقتی هم که واقعا دردی دارند کسی باور نمی کند . بعضی از این آدم های بی حال وارفته و نق نقو چنان قدرتی دارند که می تواند صد نفر شاد و خندان را با یک اشاره افسرده و بی حال سازد . قدرتی که می تواند هزار کار ارزشمند را ناقص کند و افراد تلاشگر صادق را از راه و کارشان ناامید گرداند .
8 . معتادان دیجیتالی : اعتیاد شدیدی به کامپیوتر و اینترنت و بعضا چت روم و ولگردی (= وبگردی ) اینترنتی دارند . گاهی به همین دلیل شب و روزشان و خواب و بیداری شان قاطی پاتی می شود . ساعت شلوغی کارشان دوازده تا چهار صبح است و معلوم نیست کی می خوابند و کی بیدار می شوند . گذشت زمان و فیش تلفن و هزینه اینترنت را درک نمی کنند . سر این اعتیاد هم حاضرند با هر کسی حتی دوست و پدر و همسر شاخ به شاخ شوند . البته هزار توجیه علمی و فنی و عاطفی و .... هم برای این کار خود در آستین دارند . این افراد مشکلاتی مشابه معتادان تریاک و هروئین دارند و اگر کامپیوترشان ساعتی خراب شود یا کارت اینترنت شان تمام شود یا کسی موی دماغ شان شود ، خمار و بدحال می شوند و به میگرن های شدید مبتلا می شوند و بعد به کما فرو می روند .
9 . کارمندان شرکت ایران ول : اعتیاد شدیدی به پرسه زدن در خیابان ها و کوچه ها و میادین مخصوصا بسیار شلوغ و پر ازدحام دارند . شیفت کاری شان از چهار تا 10 ساعت و گاهی بیشتر است و بعضی وقت ها چند شیفته به این کار می پردازند و از پرسه زدن تنهایی یا دسته جمعی در خیابان ها و بازارها و گردشگاه ها و نمایشگاه ها و هر جای شلوغ حال می کنند . گروهی از این افراد همان بازارگردان هستند که از دیدن کالاهای تازه و مشاهده ویترین مغازه ها بال در می آورند . بیماری روانی بازارگردی غیر قابل درمان است . اگر هر روز یا هر دو روز یک بار بازار نروند غش می کنند و به تب و لرز می افتند و به زمین و زمان بد می گویند . وقتی هم که وارد بازار می شوند مثل مرغی که از قفس آزاد شده باشد ، عشق می کنند .
10 . گوشت قربانی : همیشه دوست دارند نقش مظلوم و قربانی را بازی کنند . در زندگی واقعی همیشه نقش انسانهای شکست خورده به آنها پیشنهاد می شود و با کمال تعجب بعد از دهها بار ، باز هم می پذیرند و این نقش را بازی می کنند . بعدا می نشینند با آب و تاب در باره کلاهبرداری این و دشمنی و خیانت و خباثت آن حرف می زنند و می گویند فلان شخص مرا بدبخت کرد و بهمان شخص اگر نیود به این روز نمی افتادم .