آفت شناسی مناقشات بین شیعه و سنی

 

سالها و دهه ها و بلکه قرن هاست که مباحثات علمی بین شیعه و سنی به مناقشات و مشاجرات و منافرات و جدال های تند و  خشن تبدیل گشته و نتیجه آن شده که گاهی شیعه و سنی نه تنها روی دیدن همدیگر را ندارند ، بلکه گاهی ملاقات یهود و نصاری و بلکه کفار و مشرکین و بت پرستان را به دیدار هم ترجیح می دهند ( چنان که در امور سیاسی و اقتصادی همین گونه عمل کرده اند ) . این درگیری های فرهنگی و علمی به دلیل نبود بایسته های فرهنگی و روانی ، به درگیری های خشونت بار می انجامد و از سپاه صحابه و دفاع از خلفای راشدین با بمب و نارنجک و موشک و تکفیر همه گروههای شیعه و قرار دادن آنان در لیست بدترین منافقان و مغرضان و معاندان کینه توز اسلام و قرآن و پیامبر سر بر می آورد  و از طرف مقابل نیز تحت عنوان بحث های علمی تاریخی ، عملا به مراسم اشک و آه و ماتم و لعن و نفرین های موهن و مستهجن و شدید و عنیف به ابوبکر و عمر و عثمان منجر می گردد . آیا این قبیل بحث ها علمی و دینی است ؟ آیا جهان اسلام باید از تاریخ پر افتخار خود تنها برای زنده کردن منازعات فرقه ای استفاده کند ؟

     در این جا به آفات این قبیل مشاجرات و کشمکش های فرساینده و ویرانگر اشاره می شود .  

                                                                                                     ادامه مطالب

 

زندگی در قبر چهار متری
جام جم- زن میانسال چینی و پسر خردسالش که به دلیل فقر مالی 3 سال مجبور به زندگی در یک قبر 4 متری بودند، عاقبت با تلاش پلیس صاحب سرپناه شدند.
به گزارش شین هوا، این زن میانسال چینی که زینگ لیوینگ نام دارد، 3 سال پیش در یک کارخانه تولید پوشاک شهر سویی شاون کار می کرد تا این که پس از چند ماه برادر کارفرمایش از او خواستگاری کرد، اما وقتی وی درخواستش را نپذیرفت ، به ناچار از محل کارش اخراج شد.
به دنبال این ماجرا، زینگ با پسر خردسالش شهر سویی را ترک کرد و به شهر هویژو رفت. این زن مجبور بود برای گذران زندگی خود و فرزندش در سطلهای زباله دنبال غذا بگردد و از لباسهای کهنه مردم استفاده کند و شبها همراه فرزندش در یک قبر سنگی 4 متری کنار خط راه آهن شهر بخوابند.
بنابر این گزارش ، 3 سال از زندگی این مادر و پسر در این قبر قدیمی می گذشت تا این که ماموران چین هنگام گشتزنی متوجه آنها شدند و ماجرا را اطلاع دادند تا این زن و فرزندش صاحب سرپناه شوند.


اندر فواید تشریفات

                       

 عصر ما را می توان به جای عصر رایانه و عصر ارتباطات و عصر انفجار اطلاعات ، « عصر تشریفات » نامید . چون امروزه تشریفات با هزار رنگ و لعاب و مد و پُز و ادا و اصول عجیب و غریب قسمت مهمی از زندگی همگان شده است . از تولد تا مرگ ، عمرمان در میان رسومات تشریفاتی پرهزینه و وقت گیر سپری می شود . وقتی فلان شخص می میرد  ، بسته به امکانات فامیل ها و سطح خودنمایی و حماقت آنان ، از چهار تا چهارصد پارچه سیاه با دسته گل های گران قیمت و تابلوهای بزرگ ، مرگ وی را تسلیت می گویند . البته به تناسب شهرت و شوکت و خرپول بودن ورثه ، روز مرگ و سوم و هفته و چله و سالگرد در بهترین هتل ها و رستوران های شهر شام و ناهار داده می شود و همه فامیل ها و بستگان هفت پشت و همسایگان تا هفت کوچه آن طرف تر به مهمانی دعوت می شوند ، که مرده ما بزرگتر بوده و ما فلان و بهمانیم و شان و شوکت ما با بقیه فرق می کند . * این را از عظمت سنگ قبر و طرح و مدل آن هم می توان فهمید . در جشن عروسی هم به سبک شاهان قدیم هفت شب وهفت روز می زنند و می رقصند و بدبختی تشریفات عروسی و بله برون و عقد و برو بیای بازار و جهیزیه و فیلمبرداری و ارکستر و کادوها و هدایای متقابل و دبدبه و کبکبه کیف و کفش و لباس و جواهر آلات و سفره و ماشین و لباس عروس و حجله آرایی و جشن های پاگشایی عروس ، از مصیبت (!) خود ازدواج بیشتر است . گاهی خانواده عروس و داماد گداگشنه و پابرهنه است و فلاکت زده آن هم از نوع شدیدش ، اما به هر مصیبتی شده ارکستر و فیلمبردار نباید فراموش شود .  امروز با این همه تشریفات و ادا و اصول اجتماعی ، مردن هم خیلی سخت شده . گاهی از عالم ارواح خبر می رسد که روح های قدیمی  با خود زمزمه کنان می گویند : خوب شد که زودتر و راحت تر مردیم و این همه تشریفات سنگین و خسته کننده را ندیدیم . هرچند بعضی ها دست از سر مرده ها هم بر نمی دارند و معتقدند که مرده های باستانی هم اهل تشریفات بوده اند . از بس این تشریفات زیاد و پرهزینه است که در قشرهای کم درآمد عروسی هم عین عزا دردناک و مصیبت بار است . چون غم و غصه هزینه های زندگی عین مرگ افراد را داغدار می سازد . وقتی هم که از عزیزان شان کسی می میرد مصیبت دو تا می شود : یکی مرگ این عزیز و دیگری مصیبت این که هزینه های مجلس ترحیم و نان و حلوا و احسان (!)‌ و رستوران را از کجا بیاورند . اما برای خرپولان گنده بک ، عزا هم عین عروسی وسیله خوبی برای شادمانی و بخور بخور و بریز و بپاش و خودفروشی و عریض و طویل شدن شخصیت اجتماعی است . شاید به خاطر این همه بازیهای مسخره است که خیلی از جوانان امروز ، این هفت خوان ها را دور زده ، ترجیح می دهند یواشکی و دزدکی عروسی کنند و بعد به اطلاع بزرگترها برسانند . ظاهرا تشریفات از آدم ها به حیوانات زبان بسته نیز سرایت کرده . از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که تشریفات فواید و برکات فراوانی هم دارد : احساس خودکم بینی و عقده حقارت و غرور و عظمت کاذب افراد را ارضا می کند ؛ برای جماعت کثیری هم البته مشاغل نان و آب دار بسیاری با درآمدهای هنگفت ایجاد می کند و نقش مهمی در اشتغال زایی و رونق اقتصادی دارد . اگر هم زیانهای جبران ناپذیری  به مردم و بیت المال بزند مهم نیست . چون جیب بیت المال بزرگ است و مردم هم دندشان نرم ! زمان ما مثل قدیما نیست که حج کسی قبول نشود بلکه هر کس که از مراسم حج بر می گردد ، حتی اگر ظاهر و باطن حج وی باطل و بی محتوا باشد  ، به مدد تشریفات پارچه نویسی و مراسم چشمگیر ، حج او عارفانه و شکوهمندانه است و به قول خودمان گفتنی ، بعضا از آن عروسی های افتضاح هم تشریفات و خودنمایی هایش بیشتر و بدتر توی ذوق می زند  . ظاهرا تشریفات و مراسمات هم روز به روز مثل هیولای ترسناکی وسیع تر و عریض تر می گردد و کسی جرات مقاومت در برابر این هشت پا و بلکه هزار پا را ندارد . فقط در یک مورد مشاهده کردیم که بزرگواری وصیت کرد برایش چله و ختم و هفته و سالگرد و مجلس نگیرند . چون معتقد بود که از اینها برای خدا و مردم چیزی نمی رسد و در عوض این هزینه ها را خرج  مستمندان کنند . کلمه « تشریفات » علی رغم  شوم و نحس بودن ، به عنوان یک غلط رایج همه جا به چشم می خورد : اتومبیل و هواپیمای تشریفات ، سالن یا تالار تشریفات ، مدیر یا معاون تشریفات ، ریس تشریفات دربار ، تشریفات عید ، تشریفات افتتاحیه و اختتامیه ، تشریفات معارفه و تودیع ، تشریفات رسمی و قانونی ، تشریفات مزایده و مناقصه ، تشریفات دینی ، تشریفات طلاق ، تشریفات سفر و مهمانی و تشریفات انتخاباتی ، و هزار تشریفات دیگر . اما امیدوارم بالاخره روزی روزگاری این کلمه از فرهنگ لغت و کتاب زندگی پاک شود .


*  توانگرزاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش بچه ای مناظره در پیوسته که صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت پیروزه در او بکار برده ، به گور پدرت چه ماند : خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر آن پاشیده ؟ درویش پسر این بشنید و گفت : تا پدرت زیر آن سنگها ی گران بر خود بجنبیده باشد پدر من به بهشت رسیده بود! ( سعدی)

سوالات مذهبی

سوالات مذهبی ، ناز یا نیاز ؟

سوالات هر کس لایق عقل و معرفت و دغدغه ها و حساسیت ها و سطح شخصیت وی است .  عظمت دانشمندان به اطلاعاتشان نیست ، به کم و کیف سوالات شان است . خیلی از اوقات بررسی و مطالعه خود سوالات از پی جویی پاسخ ها مهمتر و آموزنده تر و راهگشاتر است . اما ما همیشه عادت کرده ایم که هر سوالی مطرح شد ، به درست و غلط و منطقی و غیر منطقی بودنش کار نداشته باشیم و فوری دنبال جوابش برویم و سریعا جوابی برایش دست و پاکنیم ، ولی عادت نکرده ایم که مدتی هم شده ، نه در جواب که در خود سوالات بیندیشم و ببینیم که این پرسش ها از کجا می آیند و چطور سبز می شوند و چه ماهیت و چه جهت گیری ای دارند و این سوال و جواب ها چه حاصلی خواهند داشت و کدام گره و کدام مشکل از چه کسی حل خواهد شد .  سوال درست مبنای اندیشه و تحقیق و رشد و تحول فکری و انسانی است . سوالات خوب بر اساس مطالعات و نیازها و نگرانی ها و مشکلات واقعی فرد و جامعه مطرح می گردد و هدف رهیابی و رهنمایی و گره گشایی است . هم چنین سوال می تواند خیلی بد و آشفته طراحی شود و بیش از حد احمقانه ، بی معنا ،  مسخره ، کودکانه و ناشیانه باشد و منشا انحطات فرهنگی و ضلالت فکری و عملی .

 

سوالات مذهبی متداول به چند دسته تقسیم می شود :‌

 

1 . سوالات فرهنگی و معرفتی : که از تضارب آرا و رویارویی آموزه های دینی با سایر افکار و ادیان و مذاهب وفرهنگ ها و مقایسه آنها با هم نشات می گیرد .

 

2 . سوالات چیستانی : که مشتمل است بر تناقضات فراوان و جواب مثبت و یا منفی به آنها هر دو گمراه کننده است . مثلا آیا خدا می تواند سنگی بیافریند که نتواند بلندش کند ؟ که چه جواب مثبت باشد و چه منفی ، پاسخ غلط است ؛ چون سوال مشتمل بر اغلاط بیشماری است . زیرا سنگی خواهیم داشت که هم جرم و وزن و ساختمان شیمیایی آن معین است و محدود و مخلوق وهم نامحدود و فراتر و بزرگ تر از خالق و خدا هم خالق این سنگ است و فراتر از این سنگ و هم در نهایت پایین تر از آن و همه تناقض است .

 

3 . سوالات تفننی برای سرگرمی :  مانند این سوال که چرا شمشیر حضرت علی (ع) دو لبه بود ؟ یا سوالات کمی و عددی و کیلویی که تعداد آیات قرآن یا نمازهای واجب چند تاست ؟‌ این قبیل سوالات ارزش معرفتی ندارد . پسران آدم با کدام دختران ازدواج کردند و این دختران مثل خود آدم و حوا خلق شدند یا از آسمان افتادند یا از اجنه بودند و یا از آدم های ماقبل تاریخ ؟ ما از نسل هابیل هستیم یا قابیل ؟‌ کدام نماز است که هرگز قضا نمی شود و همیشه ادا خوانده می شود ؟ (‌نماز آیات برای زلزله ) .  کفن زن با کفن مرد چه فرقی دارد ؟ اگر در باروری خارج رحمی ، اسپرم انسانی را با اوول حیوانی ترکیب کنند و آدم حیوان نما و حیوانی انسان نما تولید کنند ، حکم عبادت و میراث و پدر و مادر و ... او چه می شود . یا نظیر سوالاتی که در فیلم مارمولک مطرح شده .

 

 

4 . سوالات زورآزمایی :  برای ارزیابی علمی معلمان و سخنوران : مانند سوالات فنی و پیچیده فوق تخصصی از مباحث جنجالی فلسفی و اعتقادی یا احکام فنی و تخصصی مانند ارث و میرات و ... یا : اگر با سرعت سرسام آوری در سفینه فضایی در سفر بودیم و در یک روز چند بار کره زمین را دور زدیم و پنج شش بار خورشید طلوع و غروب کرد چند بار باید نماز ظهر یا مغرب بخوانیم ؟ یا اگر رفتیم فضا در شرایط بی وزنی نماز جماعت و اتصال صفوف چه می شود ؟ یا اگر مردی با زنی ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد و بعد فهمید آن خانم عمه اش بوده ، چه باید بکند ؟ مشکل نمازهای شب و نمازهای صبح در قطبین که شش ماه شب و شش ماه روز است ، چگونه حل می شود ؟

 

5 . سوالات موذیانه : که برای حال گیری و عقده گشایی صورت می گیرد و مشتمل بر طنز و تمسخر و تهمت و غرض ورزی بوده و سخنانی غیر علمی مچ گیرانه و تلافی جویانه است و حالت شخصی و صنفی و سیاسی دارد نه معرفتی و فرهنگی و علمی .

 

6 . سوالات شخصی و موردی که در آن مشکلی شخصی به شکل کلی و فلسفی بیان می شود . مثلا شخصی سرطان خون خودش یا تصادف پدرش را به فلسفه و غایت آفرینش  و یا پوچی دنیا گره می زند و به جای سوال از مشکل خودش از اهداف هستی می پرسد .

 

7 . سوالات بنی اسرائیلی : سوالاتی که نه حاکی از  حقیقت جویی که نشانه عصیان گری و عناد و لجاجت و اعتراضات نامعقول و چون و چراهای بی ارزش است . مثل این که چرا قرآن به عربی است ؟ البته به هر زبانی بود ، باز هم سوال می شد که چرا مثلا به آلمانی یا بلغاری یا ترکی است ؟ پس مشکل جای دیگر است . یا این که چراباید به طرف قبله نماز خواند ؟ که به هر طرف دیگر هم نماز بخوانیم باز سوال می شود که چرا آنجا ؟ چرا نماز صبح دو رکعت است ؟ که اگر چهار رکعت یا یک رکعت بود ، باز هم سوال می شد که چرا چهار و چرا یک رکعت  ؟ یا این که چرا باید در سفر نماز راشکسته بخوانیم ؟ که اگر کامل هم می خواندیم ، بیشتر سوال می شد که چرا دین ، دغدغه و استرس و نگرانی های ما را در سفر ملاحظه نکرده و چرا تخفیف قائل نشده و وقتی هم که تخفیف داده می شود ، باز اعتراض می شود . یا این سوال که چرا در اسلام جهاد و شهادت وجود دارد ؟ ولی مسیحیت دین نرمش و لطف است ؟ که اگر می گفتیم در اسلام هم جهاد واجب نیست ، سوال می شد که در این صورت هم اسلام مثل مسیحیت ، دینی تشریفاتی و دین ناتوانان و دین بردگان و ذلیلان است و انتقاد می شد که چرا اسلام  در برابر ظلم و ستم اقتصادی و سیاسی و فرهنگی برنامه ای ندارد  و اعتراض می شد که چرا اسلام برای دفاع معقول و مشروط و انسانی ، در برابر تجاوز و قانون شکنی کاری نکرده و قانون و دستوری ندارد  ؟

 

8 . سوالات مغلطه و سفسطه بافانه : که تعداد آنها به تعداد سفسطه هاست . از جمله آنها ، فشردن سوالات بسیار در یک مسئله و مطالبه صدها پاسخ صریح و کوتاه در یک جمله است و این ممکن نیست . 

 

9 . سوالات غیر فکری : که مشتمل بر مسائلی است که نمی توان آنها را ارزیابی کرد . یا خارج از توان پرسشگر و پاسخگوست و یا در زندگی و نیازهای واقعی جایی ندارد و یا این که منابع و امکانات کافی برای داوری و حل مسئله وجود ندارد یا در دسترس نیست . مثلا یک مسئله فرهنگی و فکری با یک یا چند اتفاق تلخ یا شیرین خارجی به هم گره زده می شود و سوال مطرح می شود ؛ ولی ابعاد مختلف آن اتفاق بیرونی و حقیقت آن خارج از اطلاعات ماست . یا اگر در اسلام آزادی وجود دارد ، چرا در فلان شهر فلان فرد دستگیر شده است ؟ که نه وضعیت پرونده اش روشن است و نه وضعیت آن فرد و نه جرمش و نه گناهش و نه بی گناهی اش و نه قاضی و و نه دستگیرکنندگانش . می توان گفت که اصلا همه اینها هم معلوم است ، ولی رفتار فلان فرد در فلان شهر چه ربطی به ابعاد تئوریک و معرفتی اسلام دارد و آیا می توان با کارهای درست یا غلط دیگران در باره درستی و نادرستی باورهای دینی اظهار نظر کرد ؟

 

10 . سوالات حاکی از دغدغه های روانی که به صورت فکری و معرفتی مطرح می گردد .  مثلا شخص به دلیل وسواسی گری و حساسیت های کاذب و افراطی یا روحیه ناآرامی که بازتاب زندگی و مشکلات شخصی وی است ، می گوید هیچ یک از براهین و دلایل وجود خدا یا ضرورت دین برای من قانع کننده نیست ؛ در صورتی که هیچ اعتراض علمی و منطقی به دلایل مزبور ندارد و تنها احساسات و عواطف منفی مانع از درک حقیقت است و سبب می شود سوالات پیوسته تکرار شود و به هیچ جوابی توجه شایسته صورت نگیرد .  یا این سوال که اگر خدا دارای رحمت مطلق است چرا من در امتحان ترم قبل کم گرفتم و مشروط شدم ؟

 

11 . سوالات مربوط به فلسفه و حکمت و فواید و کارکردهای اجتماعی و سیاسی و بازتاب روانی احکام و دستورات و نگرش ها و باورهای دینی : پرسشگر می گوید من همه این دلایل اثباتی را قبول دارم ولی که چه ...... و آن وقت می رود سر نمودهای خارجی و بازتاب های بیرونی و اجتماعی دین و فواید و مضرات احتمالی دینداری درست و غلط را بررسی می کند  و می پرسد : خدا و توحید و نبوت و امامت و ولایت فقیه چه نقشی در جامعه دارد ؟ گاهی سوال می شود که چطور هندوی بی خدا و بت پرست و چینی بودایی یا کمونیست می تواند در اقتصاد و سیاست و فرهنگ جهانی نقشی اساسی داشته باشد  و چرا مسلمانان با خدای بزرگ و دین با عظمت خود دنباله رو و مشتری اقتصاد چینی و فیلم ها و هنرها و ادیان هندی هستند و چرا ساعت اذان گو و عروسک ملی ما در چین تولید شده ؟

 

کدام آسمان ؟ کدام اوج ؟

 

اگر جسارت به بعضی ها نباشد ، همه ما آدم های مریضی هستیم . هر چند همه مان دوست داریم بگوییم عقلمان بهتر از بقیه کار می کند و روح و روانمان مثل آفتاب تابان است . اما اگر بدنمان را یک چکاب کامل بکنیم ، خواهیم دید که بینایی مان مثل عقاب نیست و ریه ها و کلیه ها و قلب و مغزمان نارسایی هایی دارد ؛ البته به گونه ای نیست که همین فردا سکته کنیم و کارمان فلج شود و در بیمارستان بستری شویم و تحت مراقبت های وی‍‍‍ژه قرار گیریم . همین طور چکاب نکرده هم خیلی هامان در چند جای بدن کم و کاستی و درد و ناراحتی داریم . آیا روح ما از این بدن سالم تر است ؟ مطمئنا نه ؟ چون مرتب دوش می گیریم و ناخن و موهایمان را تمیز می کنیم و نمی گذاریم به چشم و دهانمان گرد و خاک برود ؛ خیال می کنیم ما همانیم که در آینه می بینیم . ما آدم های خاکی سطحی نگری هستیم و سطح فکرمان و حساسیت هامان از همین سر و وضع ظاهری و دهان و گوش و بینی و شکم بالاتر نمی رود و روزی نشده که بنشینیم و جدای از بدن تنها به روح خود بیندیشیم . در طول سالها خاکسترها و فضولات بسیاری در زوایای روح و روانمان تلنبار شده که از آن بی خبریم . بسیاری از ماها حتی بعد از سالها زندگی نکبت بار و ننگین و  هزار کار زشت و ناهنجار باز هم فکر می کنیم ، روحمان به شفافی چهره و شخصیت ساختگی مان است و هر بار که آبتنی می کنیم و عطر می زنیم  ، دلمان هم معطر می شود . در حالی که همه ما نه دستپرورده انبیا و اولیاییم و نه چون پیامبر و علی با نفس فرشتگان بزرگ شده ایم . هوای زندگی ما از هوای تهران آلوده تر و در افق زندگی ظلمانی مان پیوسته سونامی ها در حال شکل گرفتن است . ما با آتش بازی می کنیم و گناه را چیز بی معنایی می دانیم  و می گوییم هیچ تاثیری در زندگی مان ندارد . اما اگر آتش گناه را نمی بینیم ، دود و خاکسترش را با دل و جان لمس می کنیم :‌ آتشی گر نامده است این دود چیست ؟  بسیاری از ماها در طول زندگی ، حتی روزی و ساعتی با یک آدم پاکدل خوش طینت و باصفا زندگی نکرده ایم یا جرات و تحملش را نداشته ایم . ما نمی توانیم و تحمل نداریم که قبول کنیم در گوشه و کنار حرف ها و کارهایمان گاهی رد پای شیاطین را به وضوح می توان دید . در آن پستوی شلوغ و آشفته و لایه به لایه شخصیت مان ، خدا می داند که چه چیزهای عجیب و غریب و وحشتناکی  با خود حمل می کنیم . کمتر کسی است که از وضع جهنمی درون خود وحشت کند و گریزان باشد . در حالی که چشم دیدن خیلی ها را نداریم . به همین جهت است که ما هیچ نیازی به معنویت و بصیرت و دین و ابدیت و خدا حس نمی کنیم .

 

                                مرغی که خبر ندارد از آب زلال            منقار در آب شور دارد همه سال

                              چون که آب خوش ندید آن مرغ کور            پیش او کوثر نماید آب شور

                               مرغ پرّنده چو ماند در زمین                    باشد اندر غصه و درد و حنین‏

                            مرغ خانه بر زمین خوش مى‏رود                     دانه چین و شاد و شاطر مى‏دود

                            ز انکه او از اصل بى‏پرواز بود                  و آن دگر پرنده و پرواز بود