
ناشکیبایی و کم ظرفیتی
خداوندا دلی دریا به من ده
در او عشقی نهنگ آسا به من ده
حریفان را بس آمد قطره ای چند
بگردان جام و آن دریا به من ده
* گاهی نگاه می کنم به کم ظرفیتی های عجیب و غریب فکری و روحی و اجتماعی مان و ناشکیبایی ها و کم تحملی هایی که این جا و آنجا داشته ایم و داریم و فکر می کنم به این که چطور ما صاحب دینی جهانی و جهانشمول هستیم و مکتبی داریم با منطقی فولادین ، و گذشته فرهنگی بس پربار و درخشان با آثار و اندیشه هایی بس متنوع و غنی و از طرفی منتظر ظهور منجی ای هستیم که با تفکری جهانی و منطقی قابل قبول برای همه بشریت و ظرفیتی متناسب با آن بر همه جهان و جهانیان حکومت خواهد کرد و سطح و افق علم و فکر و فرهنگ و فناوری را از دو درجه به 27 درجه خواهد رسانید .
* گاهی فکر می کنم که ما اگر زمان پیامبر بودیم و می دیدیم با ابوسفیان کنار آمده و وحشی قاتل خونخوار حمزه سیدالشهدا را بخشیده حتما هزار سوال و اعتراض داشتیم و اگر می دیدیم علی در مسجد کوفه بر همه ناسزاها و نارواهای خوارج مسلکان و بدتر از آنان لبخند قاهرانه ای زده و با بی تفاوتی از کنارشان عبور می کند بر علی نهیب می زدیم و اعتراض می کردیم مخصوصا اگر می شنیدیم که گفته است : به معاویه و یارانش ناسزا مگویید ؛ من دوست ندارم که ناسزاگو باشید بلکه اعمال شان را توصیف کنید بهتر است . یا متوجه می شدیم که فرزند ابوبکر ، محمد بن ابی بکر را از فرماندهان صدیق خود انتخاب کرده یا بعد او را عزل و مالک اشتر را به جایش انتخاب کرده باز اعتراض می کردیم . اگر امام صادق (ع) را می دیدیم که در مسجد النبی با ابن ابی العوجای زندیق و زندیقان دیگر به تفصضیل و کاملا محترمانه و منطقی بحث علمی می کند ، آنجا را ترک می گفتیم .
* بسیار دیده ایم که توی یک اتاق کوچک یک شهر دور افتاده دو کارمند ساده تحمل دیدن هم را ندارند و بعد هر دو قرآن می خوانند که بله برادران بهشتی رویاروی هم در بهشت بر تخت های زرین تکیه داده و بی غل و غش با هم شاد و مسرورند : « وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ » .
* فرهنگ اجتماعی ما برای پوست خربزه انداختن و زیر پای همدیگر را جارو کردن بسیار قوی است . آن وقت دوستان براحتی پشت دوستی را خالی می کنند و هرکس زمین افتاد سنگباران می شود و به مهره سوخته ای بدل می شود که تاریخ مصرفش گذشته است و بدین وسیله سرمایه های انسانی بزرگی را به راحتی از دست می دهیم . سرمایه هایی که سالها باید برای دستیابی به آنها بکوشیم و معلوم نیست که بتوان دوباره جایگزین آنها را به دست آورد .
* سالها قبل در یکی از مجلات شرح مختصری بر آیه 17 و 18 سوره زمر ( مندرج درهمین تابلوی بالایی ) نوشته بودم و از این آیات می فهمیدم که طبق نگرش قرآنی ما باید پیشتاز درک همه نظریات علمی در همه زمینه ها باشیم و در مرحله بعدی با انتخاب بهترین و کامل ترین نظریات آنها را کاربردی و درونی و نهادینه و بخشی از فرهنگ خود گردانیم . اما بسیار دیده ام که حتی طرح نظرات و مسائلی ساده و سوالاتی معمولی چه سوء تفاهمات عجیب و عظیمی به وجود می آورد که همه از کم ظرفیتی و کوچکی مغرهای ماست . آن وقت می فهمم که دنیای علی چه بزرگ بوده و قرآن چقدر عظیم است و ما چقدر کوچکیم ... کوچک تر از یک استکان و بلکه انگشتانه و آنگاه به راحتی و شیوایی از دریا و اقیانوس حرف می زنیم .....
* باید از خداوند بخواهیم قبل از آن که از ثروت و دانش و زیبایی و معنویت و پرستیژ چیزی به ما دهد ظرفیتش را هم عطا کند وگرنه نابود می شویم و بخواهیم ظرفیت های مثبت مان را افزایش و ظرفیت منفی مان را کاهش دهد ....
* و برای آن که چون آب حوض کوچک خانه ای متروک یک جا نمانیم و نگندیم و در تنگنای محدودیت های ساختگی خود نپوسیم ، آرزو کنیم کمی شرح صدر پیدا کنیم و ظرفیتی بزرگ تر بیابیم :
- ظرفیت در برخورد با تیپ ها های مختلف سنی و شغلی و فکری موجود در جامعه ؛
- ظرفیت در برخورد با سبک ها و سلیقه های گوناگون ؛
- ظرفیت در شنیدن ناشنیده ها و دیدگاه ها و نظرات و نقدهای دیگران ؛
- ظرفیت در نقد پذیری و تحول گرایی ؛
- ظرفیت در رویارویی با پیروان سایر مذاهب و ادیان و حتی بی دینان ؛
- ظرفیت در مواجهه با طوایف و قبایل و قومیت ها و صاحبان لهجه ها و زبانهای دیگر ؛
- ظرفیت در مواجهه با ساکنان شهرها و مناطق و کشورهای دیگر ؛
- ظرفیت در مواجهه با خودی ها و ظرفیت و انصاف در برخورد با دشمنان ؛
- ظرفیت در فکر و فرهنگ و مطالعات ؛
- ظرفیت در خانه و خیابان واداره و جامعه و مدیریت و سیاست ؛
...... زمین خدا بسیار بزرگ است ؛ در دنیای خود برای هر یک از بندگان خدا جایی در نظر بگیریم و جهان را تنگ نسازیم . خدا به ما لطف کند در چسباندن مارک ها و عناوین منفی بافانه هم کمی حقوق انسان ها را در نظر بگیریم و تا حدی احتیاط های شرعی (!) و اخلاقی را مد نظر قرار دهیم ( کمی بیشتر از وسواس در طهارت و نجاست و شکیات نماز یا همان اندازه ) و به سخن پیامبر اسلام اذعان داشته باشیم که حرمت انسان باورمند از کعبه بیشتر است و به قول علی (ع) به مالک اشتر : « دلت را نسبت به مردم از مهر و محبت و اظهار لطف و نیکی آکنده ساز و چونان درنده ای وحشی بر آنان متاز که امکاناتشان را به غنیمت بری ؛ زیرا آنان یا یا همکیش و آیین تو هستند و یا انسانی همنوع و شبیه تو در خلقت الهی » * و این آیات را یک بار دیگر هم بخوانیم و درست بفهمیم که : و لاتقولوا لمن القی الیکم السلام لست بمومن .....و ..... ان بعض الظن اثم ....
-----------------------------------------------------------
* « واشعر قلبک الرحمة للرعیة، والمحبة لهم، واللطف بهم، ولا تکونن علیهم سبعا ضاریا، تغتنم أکلهم، فإنهم صنفان: إما أخ لک فی الدین، أو نظیر لک فی الخلق.»

حکایت اول : همین پریروز توی تهران با مردی برخورد کردم میانسال که از گرفتاریهایش حرف می زد . می گفت گرانی مردم را به ستوه آورده . اما مشکل من مشکل تنگی دو دریچه ریه پسرم است . این بیماری از بیماری های خاص است و در ایران قابل درمان نیست . پسرم را خیلی دوست دارم و اگر مشکل ریه پسرم حل نشود بر قلبش فشار وارد می آید و عمر چندانی نخواهد داشت . الان هم سه چهار متخصص برجسته کشور از بس مطبشان رفته ام و از وضع پسرم خبردارند تلفنشان را داده اند و هر وقت خواستم می برم مطبشان . اما آنها نمی توانند کاری بکنند . همه زندگی ام شده این بیماری پسرم . به خاطر درد پسرم جایی نیست که نرفته باشم . تنها جایی که گفتند می تواند مشکل پسرم را حل کند یک بیمارستان تخصصی در بستون امریکاست . آنها هم هزینه عمل فرزندم را70000 دلار اعلام کردند . آقای دانش جعفری وزیر اقتصاد قول مساعد داده که به جای دلار 900 تومانی دلار 500 تومانی در اختیارمان بگذارند . با این حساب ، دولت 34000 دلار کمک می کند . پیش احمدی نژاد هم رفتم و دستوراتی داد ولی به جایی نرسید تا این که روزی دیدم خیابان شلوغ است و اسکورت و اینها . معلوم شد که احمدی نژاد دارد می آید . رفتم جلو و با دستم اشاره کردم که دستورات شما به جایی نرسید . احمدی نژاد توی ماشین دستانش را با ابهام تکان داد که چه می گویی ؟ دست آخر به راننده اش گفت نگهدارد و مرا خواست و گفت حرفت چیست ؟ گفتم قضیه پسرم و وضع ریه هایش و قول شما و عملی نشدن دستورتان ... خدا حفظش کند دستوراتی به اطرافیانش داد یادداشت کردند و می خواستم صورتش را ببوسم که گفت زشت است . رفتم ریاست جمهوری دیدم 17000 دلار هم از آنجا دستور داده کمک کنند . البته گفتم پولها را به من ندهید بلکه به حساب بیمارستان مذکور واریز کنید . از فامیل و اینها هم حدود ده دوازده میلیون جور کردم مانده بقیه اش . الان هم شب و صبح کار می کنم که بقیه اش را جور کنم .

حکایت دوم : دیروز پسر جوانی حدودا 22 ساله را دیدم که از دختران فراری می گفت . گفت در خانی آباد و در طبقه دوم خانه شان زندگی می کند و پدر و مادرش طبقه اول . از کاترین خرس ، دختر فراری گنده ای صحبت می کرد که یک تنه سه چهار نفر را زمین می زد و روی صورتش خط چاقو بود . روزی از پشت موتور زمین افتاد و مرد . دختر 15 ساله دیگری بود که از صورت و گلو تا شست پایش پر بود از جای زخم و خط و نشان چاقو و درگیری . دختری هم بود که اخیرا توی راه سوارش کردم . دختر پاکی بود . از مراغه آمده بود تهران . می خواستند به زور شوهرش دهند که فرار کرده بود . جایی برای ماندن نداشت او را به خانه خودم بردم . ده روز نزد من بود . گفتم پدر مادرت اعتراض نکردند ؟ گفت : آنها نفهمیدند . من جدا زندگی می کنم . گفتم : فکر نکردی که ممکن است به جای رفع مشکل او خودت به لغزش بیفتی . گفت : وقتی خیلی گنده هایش وسوسه می شوند من که جوانی کم سن و سالم وضعم معلوم است . اتفاقا هفت بار به گنار افتادم . گفتم : از کجا می گویی آن دختر ، دختر پاکی بود . گفت : این را از لحاظ گفتم که هنوز باکره بود . من وادارش کردم که برود با خانواده اش تماس بگیرد و به شهرشان برگردد . توی تلفن پدرش می گفت : می کشمت ولی خواهرانش التماس می کردند که برگردد . بعد از ده روز که خانه من بود رفت ولی دوباره برگشت و نمی رفت تا این که با کلی مکافات به شهرشان برگرداندم . این پسر می گفت از صبح تا ساعت پنج عصر استراحت (!؟) می کند و بعدش تا ساعت یازده شب می رود مسافر کشی . حتما به دنبال رفع مشکل دختران فراری است ! چون شبها کار راحت تر است و پلیس هم در مرخصی بیشتر .

حکایت سوم : این حکایت هم پریشب در گذرم از شهر قم اتفاق افتاد . شب هنگام داشتم در بلوار امین قم قدم می زدم . کنار پل پسری 14 – 15 ساله را دیدم که داشت توی کیسه های زباله تل انبار شده جلو رستوران دنبال چیزهایی می گشت و آنها را توی گاری اش می گذاشت . صدایش کردم و گفتم چه می کنی ؟ گفت از روستاهای همدان آمده اند و دو برادر و یک خواهر دارد که از خودش کوچکترند و پدرش به خاطر بیماریهای شدید معده و ضعف بدنی زمینگیر شده است . آنها در امین آباد قم در زیرزمین خانه ای زندگی می کنند که این پسر بیست هزار تومان اجاره ماهانه آن را به اضافه خرج اعضای خانواده باید در بیاورد . ( زیرزمین بیست هزار تومانی معلوم است چطور جایی باید باشد ). البته ماهانه بیست سی هزار تومان هم قسط دارند .گفتم شام خورده ای ؟ گفت چند دقیقه قبل توی همین خیابان حاج آقایی برایم ساندویچ خرید . او باید هر شب در تاریکی و سرما از ساعت پنج عصر تا 10 شب اشیای پلاستیکی و چوب و .... را از میان زباله های مناطق مختلف شهر جدا کند و به جایگاه خاصی در منطقه ۲ شهرداری ببرد تا بتواند ماهی 40 هزار تومان بگیرد . گفتم اگر چیزهایی مانند بیسکویت و دستمال کاغذی و آدامس و پفک بفروشی که سودش از اینها بیشتر است . گفت اتفاقا مدتی همین کار را می کردم ولی یک بار دو سه تا از پسرای گردن کلفت پولهایم را از چنگم در آوردند . می گفت روی مدرسه را ندیده و خواندن و نوشتن نمی داند . برادر دیگرش هم مثل خودش اشیای اسقاطی جمع می کند و می فروشد ولی مبلغ ناچیزی است . می گفت اگر پنج شش هزار تومان داشتم توی آشغالها وول نمی خوردم . دوازده هزار تومان به او دادم و گفتم برو با اینها خرت و پرتی بخر و بفروش . پسرک در تاریکی در حالی که دست و پایش را از شادی گم کرده بود آمد صورت مرا بوسید . من هم صورت او را بوسیدم . آدرس خانه شان را به من داد و گفت اگر شام نخورده ای برویم شب خانه ما پدرم خوشحال می شود . گفتم نه ، نمی توانم . شماره تلفن همراهم را دادم و دوباره بعد از روبوسی و کلی دعا از او جدا شدم . نیم ساعت بعد تلفنم زنگ زد . آن پسرک بود از سر خیابان زنگ زده بود و تشکر و دعا می کرد و می گفت کلی بیسکویت و خرت و پرت خریده که فردا بفروشد . گفتم من در قم زندگی نمی کنم اما اگر مشکلی داشتی به من زنگ بزن .
یادآوری : انصافا طراح این سوالات با حسن سلیقه (!)و ظرافت و تیزبینی عجیب و هنرنمایی خاصی روی دست سلمان رشدی و کاریکاتوریست دانمارکی زده و زحمت سایت های ضد دینی را کم کرده . البته اگر این ماجرا در جمهوری آذربایجان اتفاق می افتاد در ایران ضمن تعطیلی حوزه های علمیه سه روز عزای عمومی با راهپیمایی سراسری صورت می گرفت .
ضمیمه دوم : سوالات توهین آمیز را هیچ کس ندیده بود !
ضمیمه سوم : اللهم ارزقنا توفیق الپارتی فی الدنیا و الاخره : از مجموعه شوخی های جبهه
ضمیمه چهارم : دکتر جاسبی : مردم بدانند که دانشگاه در سال ۸۴ بازاء یک میلیون ودویست هزار دانشجو صرفاْ هفتصد میلیارد تومان شهریه گرفته ودانشگاه های دولتی بازاء فقط سیصد هزار دانشجوی روزانه خود یک هزار و سیصد و پنجاه و پنج میلیارد تومان از بودجه دولت دریافت نموده اند . مردم باید بدانند که دانشگاه دولتی این کشور این کشور هفت برابر دانشگاه آزاد شهریه می پردازد .
ضمیمه ششم : سانفرنسیسکو : پایتخت برده داری جنسی جهان


نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد
زندگی منشوری است در حرکت دوار با جلوه های زیبا و فریبا و رنگ به رنگ
که همه در خور و خواب و خشم و شهوت خلاصه می شود
زیر آسمان کبود در هیچ جای جهان هیچ چیز تازهای وجود ندارد
چه دارد جهان جز دل و مهر یار مگر توده هایی و پندارها
جز افسون و افسانه نبود جهان که بستند چشم خشایارها
به اندوه آینده خود را مباز که آینده خوابیست چون پارها * ( علامه طباطبایی )
هیچ جایی بی دد و بی دام نیست جز به خلوتگاه حق آرام نیست( مولوی )
لقمه از گلو که گذشت چه فرق می کند که چه خورده ای
وقتی که به خواب عمیق فرو رفتی چه فرق می کند که کجا خوابیده ای
لذات دیگر هم همان است که دیدی و شنیدی
باقی قضایا توهمات زیبا و بازیهای قشنگ امواج خیالات است با ماسه های نرم ساحل دل ما
بازیگری های فتنه گر ذهن آشوب و سرابهای رنگارنگ دنباله دار
و هیپنوتیزم شیطان ....جلوه گری های عروس هزار داماد
و داماد سرزمین های رویایی با اسب پرنده
آن گاه موشی زمام فیل ها را به دست می گیرد و سفر شکوهمندی آغاز می گردد
هنگامی که فیلها در میان طوفان شن گم شدند موش هم محو می شود
تو همه کار جهان را هم چنین کن قیاس و چشم بگشا و ببین( مولوی )
دخمه ها و بیغوله ها متروک می ماند هم چنان که ویلاها و کاخ ها
کَمْ تَرَکُوا مِن جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ وَ زُرُوعٍ وَمَقَامٍ کَرِیمٍ وَ نَعْمَةٍ کَانُوا فِیهَا فَاکِهِینَ( دخان = ۲۵ = ۲۷ )
شیرینی ها و تلخی ها می گذرد و مشتی خاطرات می ماند
همه جا آسمان همین رنگی است ....
بغداد همان است که دیدی و شنیدی رو دلبر ِ نو جوی ، چه در بند ِ قدیدی ! **
زین دیگ ِ جهان یک دو سه کفگیر بخوردی باقی همه دیگ آن مزه دارد که چشیدی (مولوی )
-----------------------------------------------
* گذشته ها
** گوشتی که در تابستان خرد و خشک کنند و زمستان به مصرف رسانند .

کارایی فیلترینگ چقدر و تا کجا و برای چه کسانی و تا چه زمانی است ؟ فیلترینگ در هر کشور با مسدود کردن آدرس های اینترنتی مورد نظر در آن محدوده جغرافیایی دسترسی به آنها را با مشکل مواجه می سازد و البته این به معنای مسدودیت کلی یا تعطیل شدن سایت های مورد نظر یا محدودیت دسترسی برای همه افراد جامعه و ساکنان سایر ممالک نیست ..... سرگذر در نرم افزار فروشی ها سی دی هایی به مبلغ پانصد ششصد تومان با برنامه های متعددی به همراه صدها آی پی و کد و روش مخصوص برای دور زدن شرکت مخابرات ایران به فروش می رسد ... به هر سایت یا وبلاگی هم که سر بزنی می بینی در کنار لینک های متعدد ، به دهها فیلتر شکن و شماره های فراون و به روز از انواع آی پی های عبور از فیلترینگ مجهز است ... سایت های بسیاری وجود دارد که خودش فیلتر شکن است و با نوشتن آدرس مسدود شده روی آن شما را از فیلتر عبور می دهد . سایت های متعددی هم هست که اگر مسدود شوند فی الفور با نام ها و عنوان جدیدتر و فعالیت های پر حجم تر و متنوع تری دوباره به کار خود ادامه می دهند . مثلا بی بی سی فارسی پس از مسدود شدن وبلاگی دایر کرده که به انتشار همان مطالب ادامه می دهد . ضمنا ، بی بی سی این اطلاعات را به ایمیل مشترکانش نیز می فرستد ....صدای آمریکا نیز فیلتر شکن قدرتمندی دارد که مرتب آپدیت می شود .... سایتهای ضد دینی بسیاری تند و خشنی وجود دارند که فیلتر شده اند و طرفدارانشان هر روز با راه اندازی دهها وبلاگ و سایت جدید ، همان مطالب را با انگیزه های قوی تری در سطح وسیع تری پخش می کنند یا به ایمیل افراد مورد نظر ارسال می دارند ... کلیه مطالب همین سایت ها هم توسط خودشان یا زرنگهای فیلتر شکن گردآوری شده و روی سی دی با قیمتی مناسب و ارزان « فی سبیل الشیطان » به فروش می رسد .... سایت هایی هم هست که به طور حرفه ای فیلترشکنی را چنان استادانه یاد می دهد که برای همیشه از شر فیلتر علیه اللعنه (!) راحت شوید . ضمنا امروز نباید کوچلوها را دست کم گرفت ؛ چون بسیاری از بچه های نیم وجبی اول دوم راهنمایی هم کم و بیش فوت و فن عبور از فیلتر را با مهارت یاد گرفته اند .... سایت هایی هم هست که با دهها آدرس مختلف در شبکه موجود است و اگر از ۳۰ آدرس 28 آدرس مسدود شود هم چنان دسترسی به کلیه مطالب آنها در آن دو آدرس دیگر میسر است .... اگر فرض کنیم هر کاربر اینترنت از دهها نرم افزار و روش و صدها آی پی و سایت های عبور دهنده از همه نوع فیلتر تنها به یک راه برای عبور از فیلتر واقف باشد ، از همه سدهای شرکت مخابرات عبور کرده و فیلترینگ بالکل برایش بی معنا خواهد بود . در گوشه روستایی پیرمردی به طور تفریحی با اینترنت ور می رود . صفحه ای مقابلش ظاهر می شود که رویش نوشته « دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد » . پیرمرد یک بچه را که بیرون بازی می کند صدا می زند : « هوی بیژن ! بیا ! اون چی چی بود می زدی توی کامپیوتر چیزهایی می آورد ، بیا اونو یه بازم بزن اینجا سفیده ! چیزی نمیاره » ! فیلترینگ هم خوب و بد دارد . فیلترگذاری جاهایی خوب است مثلا برای عکس ها و فیلم های مستهجن و یا سایت هایی که بمب گذاری و مرگ و جنایت و فحشا را تبلیغ می کنند و یا ناجوانمردانه به مردم آزاری مشغولند یا از راه کلاه برداری های شیک و مدرن و تمیز آن لاین لذت می برند و ثروت های افسانه ای به جیب می زنند . یا مسائل شخصی افراد را لجن مال می کنند یا مردم را به مبارزه مسلحانه دعوت می کنند . این موارد را فرهنگ و ارزشهای هر جامعه طبق قانون رسمی تعیین می کند . گاهی من خودم دیده ام که یک بچه ۱۳ ساله آمده وبلاگی زده و خدا و دین و مذهب و پیامبران را با کمال شیطانی و بچگی و نفهمی کودکانه همردیف بازیهای بچه گانه ای مانند تام و جری و سخنان مسخره دیگر قرار داده و به همه فحاشی می کند . اما بحث روی کارایی و بازتاب های فیلترینگ است .... یا کارایی نا به جا و معکوس و بسیار پرهزینه و کم فایده .... گاهی دهها و شاید صدها سایت سرشار از کینه توزی و غرض و مرض و مزخرفات ده من یک غاز با صدها چاشنی منفی جانبی سالها هم چنان فعال است و برخی سایت های عادی یا علمی یا اطلاع رسانی مسدود گشته و جالب این است که اگر به مسئول شرکت دیتا دهها ایمیل بزنی که چنین موارد منفی یا اشتباهی وجود دارد مطلقا کسی به ایمیلت جواب نخواهند داد ؛ چنان که به ایمیل های خود من جواب نداده اند ... یا مواردی مجموعه مطالب خوب و ارزشمندی در سایتی وجود دارد و با مسدود شدن کلی یک سایت همه آن مطالب از دسترس طبیعی و عادی افراد بیرون می ماند .... فکر می کنم جدای از مسدود کردن سایت های هنجار شکن و ضد فرهنگ و مبلغ شورش و طغیان و نابسامانی و بدبینی و نا امیدی و دشمن ستایی و خودویرانگری و .... اگر بخشی از این هزینه های هنگفت که قسمت زیادی از آنها به جیب شرکتهای غربی و آمریکایی می رود صرف خلاقیت و تنوع در پیامهای خوب و اثربخش علمی و سیاسی و دینی می شد و به فرهنگ سازی واقعی و طبیعی کمک می کرد ، با تقویت سطح فکر و منطق و قدرت انتخاب و ابتکار افراد و ایجاد مصونیت در آنها این همه نیاز به محدودیت های دامنه دار نبود .... محدودیتی که در جهان باز امروز به نظر محال و ناممکن یا بسیار بعید به نظر می رسد .... محدویت هایی که گاهی چه فیلتر گذاشتنش و چه شکستنش به نوعی سرگرمی وقت گیر ( از نوع موش و گربه بازی و « بچرخ تا بچرخیم ») و پرهزینه تبدیل شده ( شرکت های امریکایی هم این میان سود خوبی به جیب می زنند( خدا خیرشان ندهد ! ) . گاهی هم اتفاقات متنوع و جالبی در قضایای فیلترینگ می افتد . جدای از سایت هایی که کارشان ارائه خدمات و اطلاعات و انتقال مهارت و تجارب در مورد فیلترشکنی است و مجانی این کار را می کنند شرکت های پنهانی متعددی هم دایر شده اند که از راه فیلترشکنی کاسبی می کنند . ناهماهنگی ها و اشتباهات فراوانی هم گاهی در فیلتر کردن مشاهده می شود یا سایتهای مختلفی به صرف وجود کلمه سکس به معنای علمی یا روانشناسی یا تعیین هویت افراد فیلتر می شوند ( و البته وبلاگ ها و سایتهای کمی تا کاملا سکسی زیادی هم اشتباها هنوز فیلتر نشده اند ! همان طور که بی بی سی ترکی و عربی و .... هم چنان باز است ! ) . از طرفی وجود فعالیت های منفی و ضد اخلاقی و ضد دینی و ضد میهنی در سایتها باید غیرت علمی و فرهنگی وتلاشهای متقابل مدافعانه را صد برابر سازد نه آن که با فیلتر کردن آن سایت ها فکر کنیم از ایران و اسلام و انقلاب دفاع کرده ایم و با پاک کردن صورت مساله ، مسئولیت و تکلیف مان را در پیشگاه خدای بزرگ و ملت ادا نموده ایم . هیهات ! علاوه بر این که بسیاری از این محدودیت ها در شان جمهوری اسلامی و فرهنگ بالای مردم آگاه و منتقد و متعهد ایران نیست و با عزت و غنای فرهنگ اسلامی و منطق فولادین دینی ناسازگار است . سیاست فرهنگی اسلام هم همان است که استاد مطهری بیان کرده :
« هر کس می باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنینصورتى است که انقلاب اسلامى ما، راه صحیح پیروزى را ادامهخواهد داد . اتفاقا تجربههاى گذشته نشان داده است که هر وقتجامعه از یک نوع آزادى فکرى- و لو از روى سوء نیت - برخورداربوده است این امر به ضرر اسلام تمام نشده ، بلکه در نهایتبه سود اسلام بوده است.اگر در جامعه ما ، محیط آزاد برخورد آراء و عقاید به وجود بیاید به طورى که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرف هایشانرا مطرح کنند و ما هم در مقابل ، آراء و نظریات خودمان را مطرحکنیم ، تنها در چنین زمینه سالمى خواهد بود که اسلام هر چه بیشتر رشد می کند. »
منطق قرآن هم عبارت است از :
* بگو حق با پرودگار توست . پس هرکس که می خواهد ایمان آورد و هرکس که می خواهد کافر گردد : « قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ ( کهف / 29 ) .
* ای پیامبر رسالت تو تنها تذکر دادن به مردم است و تو حاکم بر سرنوشت آنها نیستی : « فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ . لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ » ( غاشیه / 22)
* روز رستاخیز حق است پس هرکس که بخواهد ، خود راهی برای بازگشت به سوی خدا پیدا می کند : « ذَلِکَ الْیَوْمُ الْحَقُّ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ مَآبًا » (نبا/ 39) .
* همه هدف و رسالت دین این است : تا هرکس بعد از دیدن دلایل روشن و آشکار به جهنم برود یا با دلیل و برهان حیات معنوی پیدا کند و به بهشت رهنمون گردد :
« لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ » (انفال / 42) .
* ای پیامبر آنان را رها کن تا در کارهای باطل فرو روند و سرگرم باشند تا آن که روز قیامت را با چشمانشان ببینند : « َذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ »( معارج /42 ) .
پی نوشت ها :