آن روی تلخ روزگار ما

شما هم می توانیدجدی نگیرید !

 

                                                                              ان شاء الله دروغ است !

روزگاری است که ایمان فلک رفته به باد ......
.......و امواج ظلمت فراگیر می شود
بادهای تردید و فضای مه آلود وهم و هوس چشمها و دلها را تیره ساخته است
روزگاری است که در بازارها انسانها با همه زیبایی ها و هوش و درایت شان و بزرگی و کوچکی شان  به فروش می رسند
چون بردگان زنگی و رومی

و دختران و زنان ارزان تر از هر کالایی
هرکس هر چه دارد به فروش گذاشته است

هرکس به نوعی با چیزی تجارت می کند

ازدواج و طلاق و عشق و عاطفه و دید و بازدید هم تجاری و اقتصادی گشته

کاندیدای انتخابات شدن هم محاسبات اقتصادی دقیق می خواهد

پس هزینه بر و بچه ها و شام و ناهار و پوسترهای عظیم چه می شود ....

بازیگری هم شغل خوبی است .....

همه وجود آدم ها به رنگ و لعاب بدل گشته
و همه چیز رنگ و روی تزویر و ریا گرفته

اصل و بدل و قلابی هر چیزی یافت می شود

کپی اصیل تر از اصل و قلابی دقیق تر از واقعی

میوه ها و خوردنی ها همه قلابی

عسل خالص(!) یعنی عسلی که 20% ساخته زنبور و 80% شکر خالص است

موز با سوزاندن کارپت و هندوانه با تزریق آنزیم گنده می شود

و جوجه هایی که شش ماهه بزرگ می شدند 45 روزه مرغ هایی چاغ و چله می شوند

بهترین کالباس از بدترین آشغال گوشت تهیه می شود

البته با افزودنی های غیر مجاز مطبوع
همه وجود آدمها قلابی گشته

یک روده راست در شکم آنها پیدا نمی شود
ناخن ها و چشم ها و ابروها و صورت ها همه مصنوعی
دلها همه سنگی
حالا مدرک ها و مقامات و سوابق پوشالی و کشکی بماند !
قیمت آدمها بسی ارزان شده است

و در گوشه و کنار بازار مکاره اگر بگردید هر چیزی پیدا خواهید کرد
کار از دست مدیران و برنامه ریزان بیرون رفته است

چشمها چیزی می بیند

و خبرها چیز دیگری می گوید
همه تفسیر می کنند
همه تحلیل می کنند

تحلیل ها همه زیبا

توجیهات همه عالی

همه در خواب ناز فرو رفته اند

همه مشکلات را به گردن دیگران می اندازند :  گذشتگان خطاکار و  خیانتکاران داخلی و اجانب توطئه گر
تنظیم فرهنگ عمومی و اخلاق اجتماعی به چهار تا مامور ناکارآمد شبیه گروهبان گارسیا سپرده شده

شوراهای فرهنگ عمومی به جای ارزیابی وکنترل و نظارت و اصلاح فرهنگ عمومی تنها یک فصلنامه منتشر می کند

از آن همه سمینار و کنگره و نشست امر به معروف و نهی از منکر حتی گرد و خاکی هم برجای نمانده است

تیتر همه روزه مطبوعات ، تشریح کامل صدها مورد تجاوز و فحشا و قتل های سریالی توسط رمال و جن گیر و متخصص انرژی درمانی

و یا فلان دندانپزشک یا مربی و مدرس و یا رئیس فلان منطقه آموزش و پرورش در تهران

هزاران بطری شراب های رنگارنگ و قوی تنها کشفیات همه روزه گوشه ای از تهران بزرگ

و باندهای عقرب و افعی و رتیل و کرکس و جوجه های آنها سرگرمی ناب و آبدار رسانه های گروهی  

دهها اختلاس و زمین خواری کلان و اخاذی میلیاردی که شهرام جزایری پیش آنها یک بچه مورچه است

و نقل همه این خبرها برای پر کردن اوقات فراغت مردم و برای مدیران در حد یک طنز خبری

فقر و فحشا یک جوک سیاسی ساخته استکبار جهانی!

عروسی هامان ننگین و رسوا و آکنده از هرزگی و جنون شراب و شهوت

با این همه خبر فاجعه بار کک کسی نمی گزد و موی بر بدن کسی راست نمی شود

کجاست مردی که می گفت :« والله گنهکار است اگر کسی فریاد نزند ...»

و فریاد می کرد : « ننشینید دیگران اسلام را برایتان حفظ کنند . دیگران حفظ نخواهند کرد »

کجاست علی که می خروشید : « مسلمان اگر از این غصه بمیرد رواست »

همه با این مسائل انس گرفته اند

صدای برنده و کوبنده ابوذر به گوش نمی رسد

 طلحه و زبیر و مغیره بن شعبه همچنان درکارند ....

معاویه در بازار نشسته و تسبیح می چرخاند........

عمرو عاص ها تکثیر می شوند ....

شهر در امن و امان است ...

هیچ خبری نیست

آسوده بخوابید !

ما بیداریم !
خدا کند دینداریمان شوخی نباشد

خدا کند تحلیل هایمان سرکاری نباشد

خدا کند امام زمان هم این تحلیل ها را قبول کند

خدا کند کمی باورمان به قیامت جدی باشد

خدا کند روز قیامت در پیشگاه خدا و در حضور مولا هم جرات طرح این تحلیل ها را داشته باشیم

خدا کند توی این تحلیل ها مثل کرم ابریشم خفه نشویم
خدا کند واقعا خواب باشیم
خدا کند یک روز روشن از کابوس های تلخ بیدار شویم

 

پی نوشت ها :

حالات جماعت زمانه ما

این روزا کار آدما

اگر ده آقازاده اعدام شود، فحشا از بین می‌رود

خفاش شب در آموزش و پرورش

ربایندگان 340 دختر

تجارت سیاه زنان

قاچاق زنان و دختران بردگی مدرن

سکس بحران چندم جامعه ایرانی است؟

سکس بحران چندم جامعه ایرانی است؟

غرب وحشی در ایران

دنیاهای تو در تو و جهان های موازی

                                        

                                                                                  

دنیای من و تو دنیای هیچ کس نیست

دنیای من و دنیای تو دنیای هیچ کس نیست . دنیای من و تو دنیای بازار و اخبار و ماهواره ها نیست . دنیای همسایه و همکلاسی و همسایه اینترنتی نیست . هرکس برای خودش جهانی است مستقل و متفاوت و بی نظیر . در حقیقت دنیا انسانی کوچک است و  انسان برای خودش جهانی بسیار بزرگ و سرزمینی بس پهناور . به قول عرفا انسان عالم کبیر و جهان  عالم صغیر است .  دنیای هرکس رنگ و رویی دارد متفاوت با جهان بیرونی به ظاهر مشترک با همگان . اتفاقات زیادی در جهان بیرونی می افتد که در دنیای من و تو و دیگران موج و طنینی ندارد . فضا و معنا و ساختمان دنیای هرکس و رنگ ها و آهنگ های دنیای او کاملا خاص خود اوست . چیزهایی در دنیای من مهم است و حیاتی که در دنیای تو ممکن است بی معنا باشد  . همین طور در دنیای تو اموری در اولویت اول قرار دارد که برای من اولویت آخر هم نیست . مرزهای دنیای درونی ما با مرزهای جغرافیا کاری ندارد . دیوارهای خانه ها دنیاهای ما را از هم جدا نمی کند . زبان و رنگ و نژاد دنیای ما را نمی سازد . اما تاثیرات زیادی در حال و هوای آن دارد . گاهی در دنیای مشترک فیزیکی فصل بهار است ولی در جهان واقعی مان به خزان نشسته ایم و گاهی در اوج سرما وجودمان از گرمای شدید می سوزد . در دنیای بیرونی هیاهو و جشن و پایکوبی است و در دنیای ویژه من و تو هیچ صدایی به گوش نمی رسد و گاهی هم در سکوت محض دنیای مشترک بیرونی در درون من و تو هیاهویی بلند و شوری عالمگیر و غوغایی عظیم برپاست و انقلابی در حال شکل گرفتن  . ما در دنیاهایی تو در تو زندگی می کنیم :  هرکس برای خودش دنیایی است در دنیای دیگری به نام خانواده و آن هم در دنیای دیگری به نام جامعه و آن نیز در دنیای بزرگ تری به نام جامعه بشری و آن نیز در دنیای بزرگ تری به نام جهان روشنایی ها. حتی اگر افرادی باشیم که سالها با هم زیسته ایم ولی هر یک جهانی بنشسته در گوشه ای و متمایز از دیگری . گاهی دنیاهای ما به هم نزدیک می شود و با هم همرنگ می شویم و گاهی درگیر و در جنگ . جهان های ما با هم رنگ آشنایی دارد یا رنگ جدایی و بیگانگی بر تارک آن نقش بسته . دنیاهای ما ممکن است متداخل یا متباین و متقارب یا متباعد باشد و یا دارای قدر مشترک . اما خالی از جهات متخالف نیست . گاهی ما همزمان در دنیاهای موازی بسیاری نفس می کشیم که حال و هوای همه شان با هم فرق می کند و گاهی دنیاهامان همسایه وار با هم زندگی می کنند .   گاهی ما یک دقیقه هم تحمل نداریم که در دنیای دیگران نفس بکشیم . همان طور که اگر دنیای بعضی از ماها را با دنیای یک لاکپشت یا گوسفند یا سوسک عوض کنند ، گویی ما را در دخمه تنگ و کوچک و متعفنی برای همیشه زنده به گور کرده باشند ( البته دنیای گوسفند یا سوسک از دنیای بعضی ها خیلی بزرگ تر و زیباتر است ) . در زمان های مختلف هم در فضای درونی ما نه یک دنیا که دنیاهای متنوع و متضاد بسیاری سایه می افکند و گاهی ما صحنه جنگ دنیاهای ضد و نقیض می شویم .

 

    نکته ها و خواندنی های اینترنتی

افتخارات ۱ 

افتخارات ۲

 

کفر و ایمان

                         کفر و ایمان چه به هم نزدیک است !

  • همان طور که از دل تاریکی نور بیرون می جهد و خورشید در روز روشن به کسوف می افتد ، خیلی جاها کفر به ایمان و ایمان به کفر منتهی می شود .

                                    صد هزاران ضد ضد را مى‏کشد                   بازشان حکم تو بیرون مى‏کشد

                                   ذوق در غمهاست پى گم کرده‏اند               آب حیوان را به ظلمت برده‏اند

                                  زندگى در مردن و در محنت است              آب حیوان در درون ظلمت است‏

 

  •  موجودی نورانی و مقدس در اوج آسمان ملکوت از میان فرشتگان خارج می شود و  ابلیس بزرگی متولد می گردد و تخم هرزه همه شیاطین کاشته می شود .

 

  • به همین ترتیب ،‌ گاهی پدر و مادری کافر فرزندانی مؤمن و والدینی مذهبی فرزندانی لامذهب به بار می آورند . از دل ایمان و تقوا ،‌ ریا و شرک و نفاق و کفر محض سبز می شود . از میان مذهب ،‌ گرایشات ضد مذهبی و از امواج حق ،‌ طوفانهایی باطل به حرکت در می آید . مذهب علیه مذهب و حق علیه حقیقت .

 

  •  دلهای گنهکاری در پستوی خلوت گناه می لرزد و به نور و روشنی و پاکی می رسد و کثیری از هندوهای جهان کم کم به خدای یکتا می رسند و در کنار کعبه بت پرستان به پا می خیزند : «‌گرفته چینیان احرام و مکی خفته دربطحا » .

 

  •  عارف بزرگی از اوج عرفان به چاه ویل سقوط می کند و از فرشتگی به سگی هار  بدل می گردد (‌ وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ . وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا و َلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ )‌ (‌اعراف / 175 176 )‌ .

 

  • این است که قرآن می فرماید :‌ خدای بزرگ کاردان و حکیم از درون مردگان ،‌ زندگانی و از درون زندگان ،‌ مردگانی بیرون می کشد : « یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَیُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا » (‌ روم / 19) . رسول خدا(ص)‌ فرماید :‌«‌ المخلصون فی خطر عظیم »‌ .** چه بسا خوبانی که با ایمان زیستند و با کفر شدید مردند :‌ ‌«‌ مَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ » ( محمد/34) . «‌ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ کُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الضَّآلُّونَ » ( آل عمران / 90 ) .

 

  •    برخی از صحابه پیامبر که اسلام را پیش بردند ،‌ سالها بعد به کاخ نشینی عادت کردند و به روی علی شمشیر کشیدند و زمینه عاشورا را فراهم کردند . آیا این ابن عباس نبود که پول هنگفتی از بیت المال برداشته و به مکه گریخت ؟(‌نامه ۴۱ نهج البلاغه)‌ آیا این عبیدالله بن عباس فرمانده امام حسن نبود که شبانه برای ۱۰۰۰۰۰ دینار تنهاترین سردار را در بدترین شب تاریخ فروخت و به لشکر معاویه پناهنده شد ؟ آیا ابن ملجم مرادی از لشکریان علی نبود که به عشق زنی ولایت را فروخت ؟  آیا شمشیرکشندگان به روی حسین بن علی همان علاقه مندان به آل البیت نبودند که برای شش دینار عبیدالله بن زیاد دست به این کار زدند ؟ همانان که امام آنان را شیعان آل ابوسفیان (« یا شیعه آل ابی سفیان» )  لقب داد . آیا مامون عباسی و به قولی هارون یعنی قاتلان دو امام(‌امام موسی بن جعفر و امام رضا) به نظر استاد مطهری جزو عالمان شیعه نبودند که برای حفظ قدرت و شوکت خویش جنایت کردند ؟ مامونی که برای تثبیت قدرتش امام را به جبر و جور جاشین خود کرد و بعد که نیازی به امام نداشت وی را مسموم ساخت .

 

  •   از لشکریان یزید ،‌ حر بن یزید ریاحی به صفوف کربلاییان می پیوندد و برخی از کربلاییان دیروز پنهانی و آرام شب تاسوعا از خیمه های اباعبدالله می گریزند .  بشر حافی هوسران به عرفان می رسد و  فضیل عیاض راهزن به مقامات الهی دست می یابد و گروهی در میان خانواده هایی مذهبی و در فضاهای قرآنی و حدیثی به تباهی گرایش می یابند و دین به دنیا می فروشند ....

 

  • آری تداوم کفر و ایمان با هزار اما و اگر و لیت و لعل همراه است ( وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ / بقره /۱۸۶ ) و هیچ یک سرنوشت روشنی ندارد و جای آن است که همه مومنان و عارفان از وخامت عمر بهراسند که به قدر ابلیس به خدا نزدیک نخواهند شد و هیچ یک از کافران و فاسقان از رحمت حق ناامید نشوند :
    • هیچ کافر را به خوارى منگرید                         که مسلمان مردنش باشد امید
  • چه خبر دارى ز ختم عمر او                   که بگردانى از او یک باره رو

 

  • گهگاهی ‌از میان خانواده های ناپاک و پلید و حرام خواره گاهی کودکان و جوانانی بیرون می آید  که به شدت روح عرفان و معنویت و اخلاص در آنان موج می زند و تقید عجیبی هم به احکام شرعی دارند . من برخی از آنان را دیده ام . به همین ترتیب گاهی نیز از خانواده های به ظاهر مذهبی بی دینان و ملحدانی بیرون می آید که دست هزار بی دین کارکشته را از پشت می بندد .

 

  • نقل است که دو برادر  سالها در یک ساختمان دو طبقه با هم زندگی می کردند . برادر پولدار و عیاش و فاسد و بی دین در طبقه بالا و برادر مذهبی و متدین و فقیر و دردمند در طبقه پایین اقامت داشت . آن دو سالها بر سرکفر و ایمان با هم قهر بودند و هیچ رابطه ای با هم نداشتند . اما کم کم با گذشت زمان و بالا رفتن سن و سال تحولاتی در شخصیت هر دو به وجود آمد . برادر ثروتند با خود اندیشید که سالها تا می توانستیم  خوردیم و گشتیم و لذت دنیا را بردیم اما که چه !‌ اکنون چیزی جز نکبت و درد و مصیبت و مشتی خاطرات بی ارزش برایم نمانده و آینده تاریک زندگی و ابدیت دردناک تر و مصیبت بارتری  در انتظارم است . چه بهتر که این آخر عمری بروم تلخی ها  و کدورتهای گذشته را جبران کنم و کمی از سیاهی های زندگی گناه آلود و ننگینم  بکاهم و به برادر خوبم نیکی کنم شاید خدا مرا ببخشاید . برادر مومن فقیر هم اندیشه کنان با خود گفت :‌ در این همه سال من از دین مذهب چه خیری دیدم !؟ جز بدبختی و ذلت و خواری و نداری و فلاکت . آخر عمری هم که به زندگی راحتی نیاز دارم از همه چیز محرومم و برادر خوبم را هم که از دست داده ام . چه بهتر که بروم در مابقی عمر خود جبران مافات کنم و هم خودم را به آسودگی برسانم و هم عواطف برادرانه را بازیابم که خیر و برکت مادی هم دارد . ناگهان در یک لحظه حالت دگرگونی شدیدی هر دو برادر را از گذشته پشیمان ساخته و از جا می کند و بی خبر از دیگری هر کدام به سوی برادر خویش حرکت می کنند تا به قهر و جدایی خاتمه دهند . هر دو در حال حرکت در پله های وسط طبقه اول و دوم به هم می رسند ولی ناگهان زلزله ای خانه را به حرکت در آورده و سقف و دیوار بر سرشان فرو می ریزد و هر دو می میرند . برادر مذهبی وارد دوزخ می شود و برادر فاسق و فاجر و لامذهب سر از بهشت و مغفرت الهی در آورد .

 

  • بنا بر این هیچ کس بیمه دائمی معنوی ندارد و سلامتی جسمی و روحی اش تضمین شده نیست . عشره مبشره دروغ بزرگی است برای توجیه انحرافات و تناقضات تاریخ . هیچ کس نسبت به کفر و ایمان واکسینه مادام العمر نیست . ما همگی بیشتر وقت ها در مرزهای خطرناک و آشفته کفر و ایمان قدم می زنیم و در همین مناطق خطرناک زندگی می کنیم ؛ همان پل صراطی که تجسم آن در آینده ای نزدیک تحقق خواهد یافت  ...... گاهی از مرز رد می شویم و به این سو یا آن سو بر می گردیم . إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ ثُمَّ کَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ کَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ کُفْرًا لَّمْ یَکُنِ اللّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ ... ( نساء/137) . خدا آخر و عاقبت همه مان را ختم به خیر کند ...... وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ ( اعراف / 128) .

 

                             مرز در عقل و جنون باریک است.......کفر و ایمان چه به هم نزدیک است !

 

------------------------------------------------------------------------

** الناس هالکون الا العاملون والعاملون هالکون الا المخلصون والمخلصون على خطر عظیم

 

انس با مرگ

 

آنجا که‌ تو با مرگ‌ مأنوس‌ می‌شوی‌ ناچار به‌ آن‌ فکر می‌کنی‌ و بهترینش‌را می‌خواهی. وقتی‌ بناست‌ مرگ‌ تو را انتخاب‌ کند، تو   پیش‌دستی‌ کن‌ وبهترین‌ مرگ‌ را انتخاب‌ کن‌ که‌ این‌ زیرکی‌، انگیزه‌ی‌ دیگری‌ است‌ که‌ تو را به‌مرگ‌ سرخ‌ می‌خواند و باعث‌ می‌شود که  ‌ سنگینی‌ خون‌ را در رگ‌هایت‌احساس‌ کنی‌ و مرگ‌ شهادت‌ را بخواهی‌.

من‌ نمی‌دانم‌ تو چه‌ احساسی‌ از مرگ‌ داری‌، ولی‌ اینقدر می‌دانم‌ که‌ اگرخط‌ مرگ‌ در تقاطع‌ زندگی‌ تو نباشد و زندگی‌ تو را نبرد، بل  ‌ ادامه‌ی‌ آن‌ باشدو استمرار آن‌، دیگر مرگ‌ مسأله‌ای‌ نیست‌. باید آن‌ گونه‌ زندگی‌ کرد که‌مشرف‌ بر مرگ‌ بود.

این‌ ترس‌ از مرگ‌ به‌ خاطر ناهنجاری‌ زندگی‌ است. حیاتی‌ که‌ با حیات‌محمد و آل‌ محمد پیوند بخورد، مرگ‌ آن‌ را نمی‌سوزاند و بن‌بست  ‌ِ آن‌نمی‌شود؛ که‌ مرگ‌، استمرار زندگی‌ و انقلاب‌ زندگی‌ و حیات‌ بزرگتر است‌؛ که‌«سحره‌» می‌گفتند: «اِنّا ِالی‌' رَبِّنا لَمُنْقَلِبُون‌» و خدا می‌گوید:   «خَلَق‌َ الْمَوْت‌َ وَالْحَی'وة‌َ...». موت‌ مخلوق‌ است‌ و از زندگی‌ جلوتر است‌ و زندگی‌ِ بزرگتر است‌؛ان‌ّ فی‌ قتلی‌ حیاة‌ فی‌ حیاة‌.

ما به‌ گونه‌ای‌ زندگی‌ کرده‌ایم‌ که‌ مرگ‌، آرزوها، کارها و عشق‌های‌ ما راناتمام‌ گذاشته‌ و مزاحم‌ بوده‌ است. مزاحمت‌ مرگ‌ برای‌ زندگی‌ ما،  باعث‌ترس‌ و فرار از مرگ‌ است‌. اگر آرزوهای‌ ما با مرگ‌ تأمین‌ شود و اگر کارهای‌ما با مرگ‌ نقد شود و اگر عشق‌های‌ ما با مرگ‌ به  ‌ تمامیّت‌ خود برسد، آیا جزعشق‌ به‌ مرگ‌، تفسیر دیگری‌ برای‌ عشق‌ به‌ زندگی‌ خواهد بود؟

راستی‌ که‌ انس‌ به‌ مرگ‌، تحولی‌ را در زندگی‌ و اساس‌ آن‌ خواستار است‌.بی‌جهت‌ نیست‌ که‌ علی‌ می‌گوید: «وَ اللّه‌ِ اَن‌َّ ابْن‌َ اَبی‌طالِب‌ آنَس‌ بِالْمَوْت‌ِ مِن‌الطِّفْل‌ِ بِثَدی‌ِ اُمِّه‌ِ»؛ علی‌ به‌ مرگ‌ از کودک‌ به‌ پستان‌ مادر مأنوس‌تر است‌؛ که‌غذای‌ او، بازیچه‌ او، انس‌ او در آن‌ خلاصه‌ شده‌ است‌.

ما میدان‌ زندگی‌ را با مرگ‌، محدود کرده‌ایم‌ و این‌ است‌ که‌ برای‌ هفتادسال‌ می‌کوشیم‌ و درست‌ در هنگام‌ بهره‌برداری‌ ما، مرگ‌ جلوه‌ می‌کند وحاضر می‌شود و ثمرات‌ تو را می‌بلعد و میوه‌های‌ تو را در کام‌ خود می‌کشد . اگر زندگی‌ را گسترده‌تر ببینیم‌ و مرگ‌ را استمرار زندگی‌ و برای‌ همیشه‌ی‌خود بکوشیم‌ و نه‌ برای‌ هفتاد سال‌، که‌ برای‌ همیشه‌ فرش‌ و لحاف‌ و کفش‌ وکلاه‌ تهیه‌ کرده‌ باشیم‌ و پیش‌ فرستاده‌ باشیم‌، آیا جز انس‌ به‌ مرگ‌ حاصلی‌خواهیم‌ داشت‌؟

با این‌ تحلیل‌ از مرگ‌ و انس‌ به‌ آن‌، تنور زندگی‌ و کار و کوشش‌ هم‌ گرم‌ترمی‌شود، که‌ تو بیشتر می‌کوشی‌ و بیشتر به‌ کار می‌گیری‌ و کمتر انبارمی‌کنی‌...

انس‌ به‌ مرگ‌ تو را به‌ قبرستان‌ پیوند نمی‌زند، که‌ به‌ چرخش‌ می‌آورد تاکام‌ بگیری‌ و از خاک‌ بهره‌برداری‌، پیش‌ از آنکه‌ در کام‌ آن‌ پنهان‌ شوی‌؛همچون‌ سنگی‌ در مرداب‌.

کشش‌ جبهه‌ از این‌ همه‌ زمینه‌ برمی‌خاست‌ و با بلوغ‌ من‌ گره‌ می‌خورد،حتی‌ با آن‌ روزهایی‌ که‌ تازه‌ ازدواج‌ کرده‌ بودم‌ و نمی‌بایست‌ مرگ‌ را بخواهم‌،ولی‌ این‌ فضل‌ خدا بود که‌ با این‌ دیدگاه‌ها و شناخت‌ها و دریافت‌ها و با آن‌حالت‌ها و نقل‌ها و حکایت‌ها، تا به‌ امروز هم‌ این‌ تنور را گرم‌ و برافروخته‌نگاه‌ داشته‌...

                                            از علی صفائی حائری (‌ خداوند متعال رحمت و رضوانش را بر وی فرو بارد   )‌

 

          ********************

اطلاعات بیشتر  :‌

بزرگداشت علی صفایی حائری

بررسی شخصیت و اندیشه های صفایی حائری