علاقه ها و اندیشه ها

 

آدم ها : قیافه ها ، احساسات ، اندیشه ها ، عملکردها  

                                                                                       

نفر اول :  من با گروه خاصی کار ندارم . زندگی خودم را می کنم . اول عاشق تیپ و قیافه فردی می شوم و بعد احساساتش و بعد افکارش را هم به تدریج دوست می دارم و جز در موارد استثنایی هیچ انتقادی به افکار و اعمالش نمی کنم ... اما تا تیپ و قیافه کسی توی دلم ننشیند به او سلام هم نمی کنم . قیافه هم یا باید زیبا و چشمگیر و دارای پرستیژ باشد یا طرف ، ادم حسابی و مشهور باشد ... من حتی کتابهایی را که دوست دارم این طور انتخاب می کنم ....هیچ وقت کتاب نویسنده ای را که مشهور یا خوش تیپ و یا مد روز نباشد نمی خوانم .... هیچ وقت کتابی را بر اساس مطلب و محتوا انتخاب نمی کنم .

 

نفر دوم :  من به گروه ها و تیپ های .....عشق می ورزم . همه کسانی را که در این مایه ها باشند ، دوست دارم و هیچ وقت به افکار و عقاید و اندیشه هایشان گیر نمی دهم  و با مخالفان و منتقدان شان هم امکان ندارد سازش و تفاهم داشته باشم .

 

نفر سوم :  نسبت به افراد خاصی احساسات و عواطف دوستانه پیدا می کنم و بعد به خاطر دوستی آنها همه یا اکثر حرف ها و اندیشه هایشان را هم می پذیرم و حوصله ندارم که  افکار و اندیشه هایشان را نقد و بررسی کنم یا راستش را بگویم که  جراتش را ندارم ...

 

نفر چهارم :  خیلی با تیپ و قیافه ظاهری افراد کار ندارم . بیشتر به واقعیت عینی و عملی و اتفاقات ناشی از شخصیت افراد نظاره می کنم . هنگامی که در عمل این رفتارها و حرکات و اتفاقات را معقول و زیبا و اثربخش می بینم به شخصیت افراد مربوط به این اتفاقات و اعمال هم علاقه پیدا می کنم ...در مورد اندیشه ها و جریان های فکری هم فله ای کار نمی کنم بلکه با بحث انتقادی پیش می روم . هر وقت روی مطالب و حقایق معین منطقی با افراد خاصی تفاهم پیدا کردم ، طبق همین موارد مشترک عاطفه و احساسات نشان می دهم ...

 

نفر پنجم :  فکر می کنم توی دنیا هرکس فقط برای خودش زندگی می کند و بقیه کشک است . هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیرد . من هم بر اساس منافع شخصی خودم دنبال کسانی می گردم که حرص و طمع و منافعم را تامین کنند و قیافه و تیپ و اندیشه و احساس آنها و حتی دیندار و بی دین بودنشان اصلا برایم مهم نیست . فقط فکر می کنم که بالاخره چی گیر من یکی میاد ؟  

 

                                                                    شما جزء کدام یک از این پنج نفر هستید ؟‌ یا از جنس دیگری هستید ؟

 

آیا در تاریکی ارتباطات می توانید نقاط سایه روشن شخصیت آدم ها را خوب ببینید ؟

      

  

ضمیمه اول : نماز جماعت در پایگاه نظامی «وست‌ پوینت»

هل من ناصر ینصرنی

   

 

 

    

      آیا کسی هست که مرا یاری کند ؟   

 در آن گوشه های دور ، از اعماق تاریخ ندایی از میان همه گلها و بوته ها و دره ها و دشت ها و امواج دریاها و طوفان صحراها در عمق همه دلها با آوازی بلند و تکان دهنده طنین انداز است که :  « آیا کسی هست که مرا یاری کند ؟ » . و اینک  در این گوشه تاریخ زنده روزگار ما ، دستی در گوشه خیابان کت مرا و لباس تو را می کشد و یاری می خواهد ؟ یک پیرمرد بیمار یک زن نگون بخت تنها و درمانده در محاصره مشکلات .... یک پدر پیر و زحمتکش که فرزندانش ، نیمه شب با بی مهری او را از خانه بیرون کرده اند و در اوج سرما کنار برفهای خیابان در غم و اندوهی جانسوز  فرو رفته و هر لحظه آرزوی مرگ می کند ... یک کودک گمشده با چشمانی گریان ... یک فقیر دردمند با چهره ای اندوه بار... یک زندانی شوربخت ولی باشخصیت صاحب زن و فرزندانی خوب ... یک گرسنه که با چشمانی بهت زده به ماشین زیبای تو می نگرد و ته مانده های سفره رنگینت را در زباله ها وراندازمی کند .... یک ناتوان از کار افتاده که چشم انتظار عنایتی و مددی از قدرت و شوکت و شهرت توست .... یک انسان له شده زیر بارهای فرساینده درد و دلهره و فشار و تنش .... یک دختر مظلوم در محاصره حرامیان  ... یک سختی کشیده روزگار و هدف تیرهای بلایا ... یک مستاجر گرفتار و عیالوار و دل شکسته و پشیمان از زن گرفتن ..... یک بازاری ورشکسته ....یک مظلوم که دیوارش کوتاه است و برایش پاپوش دوخته اند ....یک قربانی حادثه در گوشه خیابان .... یک ناتوان نحیف در برابر راهزنان مسلح ....یک جانباز با کوله باری از تیر و ترکش و زخم و جراحت های زنده بر سراسر پیکرش از مغز تا قلب وکبد و ریه  ، دلیرمردی تکتاز و بی مانند و اینک گم شده در میان خیل کثیر جمعیتی سر به هوا و بی خیال.... یک دانشجوی شهرستانی تنها و درمانده و نیازمند خوابگاه ... یک انسان بی همنفس که در این عالم پر ستاره  ، شمعی ندارد و نه آهی که با ناله سودا کند نه سنگ صبوری و نه چاهی برای فریاد کشیدن... یک داغ دیده پرپر شده لبریز از زخم های روزگار ... یک بیوه با چند دختر پابرهنه و بینوا و معصوم  ... یک گم گشته دلخسته راههای ضلالت و گناه که همه فحش و نفرین نثارش می کنند ..... یک جفت چشم که با نهایت مظلومیت و استیصال نیازمند یاری توست .... چشمان بیماری هموفیلی یا کلیوی یا  کودک شیرخواری که گوشه بیمارستان یا وسط زباله ها پرت شده است همه یک صدا ندا می دهند : « آیا کسی هست که مرا یاری کند ؟ »  .....کسی که جایی زیر آورهای زندگی مدفون گشته و دستانش بیرون از خاک مانده و دست آشنایی می جوید .... دوستی صمیمی که دیگر در میان ما نیست و از آن سوی دیوارهای شیشه ای برزخ با صدایی بلند ما را به یاری می طلبد ... یک عالم دلسوز فرهیخته و روشندل ، یک گل سرخ خدایی ، یک درخت تناور و پربار ، در محاصره برهوت ابلهان و کویر لم یزرع احمقان و  و خار و خاشاک سودجویان طماع و مار و عقرب بد اندیشان زیرک روزگار .... یک جوان نیک سیرت و خداجوی اسیر خانواده ای هرزه و هوسران و رباخوار .... یک روح آسمانی اسیر چنگال های جسم خودخواه و خودکامه و خود پرست .... و این خدای بی همتای عظیم و غنی که ندا می دهد : « به خدا دست یاری دهید تا یاری شوید و گامهاتان استوار گردد » (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ / محمد : ۷۹ )  و علی این مرد قدرتمند و تنهای تاریخ که ندا می دهد : به یاری من بشتابید : با پارسایی و تلاشگری وپاکدامنی و درستکاری(أَعِینُونی بِوَرَع وَاجْتِهَاد، وَعِفَّة وَسَدَاد/ نامه ۴۵ نهج البلاغه ) ... و یک انسان عاشورایی از نفس افتاده و باز مانده از قافله کربلا  که از تو یاری می جوید .... و ابن عقیل تنها مانده در کوچه های کوفه های امروز در پس تاریکی که تنها یاوری که می یابد  ،  شمشیرهای آهیخته فولادین جلادان است  ..... و حسین که هم چنان درکربلا اسیر چنگالهای خونین کرکس ها و لاشخوران تشنه قدرت و ثروت و شهوت یاری دهنده ای می طلبد ... حسینی که همچنان در مسلخ عاشورا گردنش زیر شمشیر ابن ذی الجوشن یاد آور زجرهای عیسی مسیح و آلام همه انبیا از آدم تا نوح تا محمد (ص) است .... حسینی که در میان انبوه یاران و کثرت علاقه مندانش هم چنان تنها و بی یاور از رمق افتاده با ندایی جگرسوز و تکان دهنده بار دیگر فریاد بر می آورد : « آیا کسی هست که مرا یاری دهد ؟ » و سرانجام ، سوار سبز پوشی در هیئت و هیبت و قامت و اوصاف و اخلاق محمد (ص) از راه می رسد و نهیب می زند  : « هل من ناصر ینصرنی ؟ » ... و باز هم مسیح در میان دجالان تنها می ماند و ملکوت آسمان تاریک می شود و کسی درتنهایی و بی یاور بر صلیب جان می دهد و یوسف زهرا در غربتی دردناک دستش دنبال یاوران وارسته صادق چابک و سبکبار می گردد و کسی نیست که به آن ندای جهانگیر گوش فرا دهد و این استغاثه و استمداد شکوهمند  در میان همهمه و فریادهای خیل عزاداران گم می شود و ضرباهنگ این فریاد خروشان پردامنه همچنان مداوم در دلها نواخته می شود و هنوز تازه است و بی پاسخ : « آیا کسی هست که مرا یاری دهد » .آیا برای این ندای ماندگار اجابت کننده ای خواهد بود ؟

 

                                       

ضمیمه اول : تصاویر شبیه خوانی عاشورا

ضمیمه دوم : ادبیات عاشورایی

ضمیمه سوم : تصاویر قمه زنی و مصلوب شدن مسیحیان

ضمیمه چهارم : تفسیر مولوی از یاری رساندن به خدا : یاری اش در تو فزاید نه اندرو    گفت ایزد تنصروا الله ینصروا

ضمیمه پنجم : بدون شرح

 

کربلا از حواشی تا متن

 

شیعه باید آبها را گل کند

خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولیاست

کربلا بارزترین منظور ماست

شیعه یعنی بازتاب آسمان

بر سر نی جلوه رنگین کمان

از سر نی بشنوم صوت تو را

صوت انی لا اری الموت تو را

 

 

 

رودخانه حسینیان و رودخانه یزیدیان

از اولین کوهسار هستی تا سرزمین امروزی ما زمینیان ، دو رودخانه پیوسته جاری است : رودخانه ای خروشان ولی تیره و ناپاک و رودخانه ای بی صدا اما سرشار از روشنی ها و زیبایی ها ، آن یکی نامطبوع و حاصل جمع تعفن ناشی از همه بدی ها  و این یکی خورشید های شکسته در آینه ها ، آن یکی از خیابانهای فریبنده رفاه زدگی می گذرد و در بن بست هوسها در میان کاخ ها و ویلاها به مرداب بزرگی می ریزد  و این یکی در دشت های همیشه سبز جاری می شود و پس از عبور از کوچه باغ های مهربانی و صفا به فرات انسانیت متصل می شود و به شط فوز و فلاح می ریزد و سرانجام به اقیانوس راه می برد . آن رودخانه با خود همه لجن خواران و ماهی های سیاه و کثیف و مریض را ـ که بیش از ماهی به وزغ های زشت طاعون زده شبیه ترند ـ پیش می راند و این یکی ماهی های زیبا و لطیف و هنرمند را به همراه پری های دریایی به آغوش دریا راهنمایی می کند  . کسانی که در آن رودخانه  شنا می کنند مجنون و فدایی و عاشق اند : مجنون خیالات خام ، فدایی هوسها ، عاشق رذالت و خباثت و شناگران این رودخانه آدمهایی پاکباز و بی ریا که در چشم و دلشان انتظار و حرکت و رهایی و فرهیختگی موج می زند  . آن یکی شناگرانش را در لابه لای امواج سهمگین و در آغوش تخته سنگ های برنده و کوبنده و دهشتناک زندگی به حال خود رها می سازد و این یکی کودکان خرد را به شناگران ماهر و شکافندگان امواج دریایی تبدیل می سازد ، ماهیان را پر پرواز می بخشد و سنگ ها را سرشار از جان و احساس می سازد و جام احساس را مالامال از  عقلانیت  ....

                                                           

 

                                                                              

عزاداری بچه ها

عزاداری در عصر ما در چهار گوشه جهان در میان همه صنفها و تیپ ها و طبقات اجتماعی و مالی و سنی مشاهده می شود . اما مشارکت بچه ها در این مراسم لطف و زیبایی دیگری دارد .این صحنه های خیلی زیبا و مشابه آن را هم در زندگی واقعی و هم در اینترنت زیاد دیده ایم ... فکر می کنم زیباترین و اثرگذارترین و هنرمندانه ترین تابلوی ماندگار در میان همه تابلوهای هنری همه ادیان و مذاهب باشد ... فکر نمی کنم برای بچه های مسیحی یا یهودی و سایر ادیان و مذاهب چنین ظرفیت ها و زمینه های عالی فراهم باشد و از کوچکی بتوانند با رهبران دین و سنتهای خوب مذهبی خودشان آشنا بشوند .

                                                     

 

                                                                                     

      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

           

 

  ما کاروان اباعبدلله را گم کرده ایم !

                                                        کاروان رفت وتو در خواب و بیابان در پیش          وه که بس بی خبر از غلغل چندین جرسی

ما هر سال از کوچه های کربلا می گذریم و بر کشتگان عاشورا می گرییم و خیمه های آتش گرفته را می بینیم و دختران کوچک اشکبار و زینب پریشان و نالان را با چشمانی خونبار می بینیم .... خدا کند که این ها را فیلم و سریال و شبیه خوانی تلقی نکنیم و از عادت و سنت و سرگرمی ، به حرکت و به شور و حماسه ای ماندگار بدل کنیم و زنده بودن عاشورا را اثبات کنیم . چگونه می توانیم شاهد باشیم که هم چنان خون جوشان حسین بن علی از گوشه گوشه مراکز ظلم جهانی فرو بریزد ؟ نگذاریم عاشوراها بیاید و برود و ما از گوشه خیابان تنها شاهدی و تماشاگری ساده بر نهضت حسینی باشیم که تنها ابراز عاطفه بلدیم و نه همفکری و همرکابی و همراهی با حسین بن علی و ال رسول .... کاش بتوانیم خیمه های اباعبدالله را پیدا کنیم ... کاش مسیر کاروان را گم نکنیم ....خدا کند بتوانیم تیرها را از دست حرمله بگیریم ... خدا کند به موقع به کربلا برسیم ...خدا کند بر این خون های به ناحق ریخته در چهار گوشه دنیا ساکت ننشینیم وگرنه کربلایمان کربلا نیست .... خداوند گوشهای دلمان را برای شنیدن ندای « هل من ناصر ینصرنی » آماده و دستها و پاهایمان را برای اجابت این ندای همیشه زنده توانمند گرداند ....

 

       * برای مشاهده سری کامل تصویرها روی آنها کلیک کنید

 

  

 

 

   

             

                                                                                     نه بر مرده بر زنده باید گریست

  اگر کسی جرات قمه زنی را دارد برود کربلا و شمشیرش را بر فرق اینان بکوبد و صد البته که اینجا شعر و سرود خواندن و نغمه های عاشورایی گوش دادن و حتی ادای قمه زنی را درآوردن راحت تراست .

  تیپ قمه زنان چه تیپ هایی هستند و قمه زنی به نفع کیست ؟ مطابق کدام حکم قرآنی و شرعی است ؟ مطابق آیین محمد (ص) است یا اسلام ناب آمریکایی که به درد جورج بوش می خورد و خوراک خوب روباهان رسانه ای است ؟ شباهت این مراسم به بعضی از مراسم شیطان پرستان آمریکایی جالب توجه است ... آیا حماقت از این بالاتر که زیر بمب و گلوله ها و موشک ها و بالگردهای امریکایی عراقی ها به جای دشمن بر سر خویش قمه بکشند . اما مراسم قمه زنی آنجا هم دایر است و پررونق . اگر چند قمه به طرف آمریکایی ها نشانه می رفت آیا یک آمریکایی در عراق وجود نداشت ... آیا واقعا به جای حسین بن علی این قمه زنی است که مظلوم واقع شده است ؟ تصاویر دلخراش و تنفر آور  قمه زنی برای چه کسی زیباست ؟

 

 

مشکل مداحان کم شخصیت خرافاتی و سودجود

مشکل اصلی این است که امروزه دینداری ما بیشتر احساسی و عاطفی است تا معرفتی و اعتقادی و عمل گرایانه و واقع بینانه ... احساس دینی هم نه به وسیله عالمان و عارفان برجسته و منابع علمی و دینی مستند بلکه به وسیله مداحان حرفه ای و متخصص در آب و تاب دادن لحن و صدا و اکو و طبل و تشکیلات عریض و طویل تولید می شود ... کسانی که تنها سرمایه شان صدایشان و بلندگویشان است و از علم و فضل و اخلاص و دیانت و انسانیت و عواطف واقعی فقیرند و از حقایق تاریخ اسلام جز مشتی قصه های بی ربط و من در آوردی چیزی نمی دانند و تنها چهار تا شعر بی محتوا بلدند که آنها هم یا بدآموزی دارد یا به چشم و ابروی یار مربوط می شود و اگر هم خوب باشد ربطی به امام حسین ندارد . لحن زمخت و داش مشتی وارشان و توپ و تشر زدن به شنوندگان و ساعتها به صورت کوک شده  اشک ریختن در دهها برنامه پشت سر هم اصلا مانع اخلاص و صدق و صفایشان نیست ... اینان خودشان غالبا دارای شغل های دیگری هم هستند ، اما معتقدند که نان امام حسین برکت خاصی دارد و عمدتا از این راه امرار معاش می کنند  . اینان بازاریابی و بازار گرمی و تبلیغات می کنند و و گاهی علنا مبلغ تعیین می کنند و سر نرخ (‌ نرخ عزاداری! یا قیمت خون امام حسین ! )‌چانه می زنند و برخی از مردم هم اینها را بیشتر از عالمان و عارفان و مفسران قرآن دوست دارند و تلویزیون هم پول می گیرد و  برای اینها تبلیغ می کند . خوب طبیعی است که خانه اینها بشود امامزاده و همه قفل ببندند و نذر و نیاز بیاورند و التماس دعا و طلب شفای مریضانشان را داشته باشند . فردا هم هرکدامشان و فرزندان شان ادعا کند که «من نظر کرده آقا امام زمانم » یا من سخنگوی حضرت حجت یا نماینده او هستم یا هر شب در خواب خدمت حضرت می رسم و حضرت چنین و چنان توصیه می فرمایند  ، همه به راحتی باور می کنند و هیچ کس اعتراض نمی کند .... البته حساب  ذاکران و مداحان وزین و متین و وارسته و خداجو و مخلص که متن مستند تاریخ زنده کربلا را با هنر خویش بازگو می کنند و در فضای اصلی عاشورا گام بر می دارند و شاید از سنخ ۷۲ تن باشند ... از بقیه جداست ...ولی اینها هم در اقلیتند ....

 

عزاداری اینترنتی : الان با اینترنت همه چیزی ممکن است ... درست است که کله پاچه پزی و بنگاه دوست یابی و دلالی برای کارهای خلاف هم اینترنتی شده ، ولی دانشگاه و مسجد و معبد و منبر و تکیه هم اینترنتی شده و این به آن در ! و اگر برخی مساجد کمی خلوت شده ( البته این ایام مساجد جای سوزن انداختن نیست ) برای گسترش استفاده دینی و علمی از همین محافل و منابع و عوامل اینترنتی و غیره و ذلک و بالا رفتن سطح انتطارات است و این ابزارها کار مساجد را با توانمندی های بسیار وسیعتری انجام می دهند . ( البته این جایگزین آن نمی شود و حرمت مسجد نباید فراموش شود) عزاداری ها هم اینترنتی شده و همه عزاداران بالای وبلاگشان پرچم های سرخ وسبز و سیاه بلند کرده اند و کاروان حسینی راه انداخته اند و حسین حسین گویان در حرکتند ؛ در همه جا کم و بیش این حس هست ؛ دوست عزیزمان حاج حمید هم با دوستان دیگر شبها در خیمه شیشه ای ندای عاشورایی دارند که شنیدنی است....  

   

*****                                                                        

پی نوشت ها :  

 اول: دوربین نت ( تصاویر آن لاین محرم شهرهای ایران)‌                                       

 دوم : عزاداری در لس آنجلس                                                                       

 سوم : مرور منابع شناخت عاشورا                                                                      

چهارم : محرم و عکاسان (۱)   

پنجم : محرم و عکاسان (۲)   

 ششم : محرم و عکاسان (3)       

 هفتم : عکسهایحرم حسینی (4)    

 هشتم : محرم و عکاسان (5)   

 نهم : امام حسین از نظر دکتر شریعتی       

 دهم : امام حسین از نظر شخصیت های جهان 

 یازدهم : ویژه نامه جامع محرم (1)

دوازدهم : ویژه نامه جامع محرم (2)  

 سیزدهم : احکام و فلسفه عاشورا  

چهاردهمخنجر دیجیتال شمر بنی اسرائیلی           

 پانزدهم : اهداف حسین و اهداف عزاداری                                                                                                                                                                  

                                                                                         

غمهای شیرین زندگی

           

 

*  در غمهای بزرگ شجاع باش و در غمهای کوچک صبر پیش بگیر ؛ وقتی این کار سخت روزانه ات را به پایان بردی با آرامش به خواب برو خدا بیدار است (ویکتور هوگو) 

 *   گر نکوبی شیشه غم را به سنگ  ......  هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

 *  آن که می گرید یک درد دارد و آن که می خندد هزار و یک درد .

 *  پس زمینه همه شادکامی ها و همه آهنگ های مسرت بخش ، موسیقی حزن آلودی به گوش می رسد که نوای شیرین  آن همه عالم را پر کرده است .

 * خدایا روزی‌ام کن اضطراب و غم و درد و دورم کن از قالب‌های زیبای میان‌تهی بردگانِ هوس (‌دکتر شریعتی )

* خدایا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان، اضطراب‌های بزرگ، غم‌های ارجمند و حیرت‌های عظیم را به روحم عطا کن، لذت‌ها را به بندگان حقیرت بخش. (‌دکتر شریعتی )

 

     آن کس که درد عشق بداند      اشکی بر این سخن بفشاند

آهنگ غم ، آهنگ زیبا و دل انگیزی است طرب انگیز تر از شاد ترین آهنگ ها و لذتبخش ترین تفریحات ... طنین آهنگ شادی تنها در چهره و پوست جریان می یابد و آهنگ غم از زوایای قلب می گذرد و در اعماق وجود آدمی نواخته می شود .... آن هنگام که شادی و لذت در امواج ساده ساحل با صدفهای بی حاصل حاشیه شخصیت ما بازی می کند و چند سانتیمتری دریای روح نفوذ می کند ، ضرباهنگ غم و نماهنگ اندوه ،اقیانوس وجودمان را به رقص در می آورد .... صدای زیبا و دلنشین غم ، روح های بزرگ را با خود می برد ، ولی بی ارزش ترین و بی همت ترین انسانها به راحتی می توانند قهقهه مستانه سر دهند و از هر شوخی و شادی مسخره ای غش غش بخندند .... در غم ها رازهایی نهفته است که در شادی ها نیست ... در فضای اندوه ، روح نه تنها نمی میرد بلکه به پرواز در می آید و چنان اوج می گیرد که شاعرانه ترین فضاها بر لوح دل نقش می بندد و بدین سان ادبیات و هنر غنچه می کند و حکمت و فلسفه زاده می شود ....ولی گاهی در اوج شادی ها روح می میرد و قهرمان طنز جهان در بیمارستان روانی بستری می شود ....هزاران نفر می آیند و می خندند و می روند و غم های شیرین جاودانه می ماند . در اوج غم ها آدمی لذتی عمیق و هیجان و حماسه عظیمی را در ذرات وجودش حس می کند که گویی سراسر جهان را با سرعتی باورنکردنی در هم می نوردد و پای بر فرق گیتی می گذارد..... در غم ها سطح آگاهی و هشیاری بالاتر می رود و در شادی سطح بی خودی و ناهشیاری و خودفراموشی... در غم هاست که مردم بیشتر همدیگر را درک می کنند و در شادی ها برای هم مصیبت می آفرینند ....در پی غم ها همدلی و همفکری و مهر و آشتی و لطافت است و در پی شادی ها اختلاف و انزجار و خشونت . غم ها به ادیان و عرفان و خدا می رسند و شادی ها به هذیان و هرزگی و طغیان و جنون و شیطان ... در غم ها همه انسان ها در طور نور و آشنایی به هم می رسند و در شادی ها از هم می رمند و خودخواهی هایشان شکوفا می شود ... غمها رهایی بخشند و شادی ها و لذات ، زنجیرهای اسارت . ماندگارترین آهنگها و فیلمها و اشعار همان هاست که در آنها  غم و اندوه به نهایت می رسد و شادترین فیلم ها و آهنگ ها به زودی خسته کننده ترین بخش هنر می شوند . و این یک حقیقت است که که تاریخ را طنزها نمی سازد تراژدی ها می سازد . غمی که می گویم اندوه آب و نان نیست ... غم و اندوه از دست دادن قدرت و شوکت نیست ... اشک و آه و اندوه و حسرت یک دختر نازنازی و یک پسر تیتیش مامانی نیست .... غم آدم های نکبت زده و ذلیل و حقیر نیست ... غم افسردگان ملول و دلمردگان کم بنیه و بی جنبه نیست .... غم ماتم پرستان بیمار و شکست خوردگان زندگی نیست .... غم سیه روزان نگون بختی نیست که بر زندگی شان گرد مرگ پاشیده و دستشان دنبال دارو یا طناب می گردد و در آرزوی مرگ خویش لحظه شماری می کنند .... غم آدمهای بی حال بی خاصیت توسری خورگوشه گیر نیست .... غم ورشکستگان مالی یا سیاسی نیست .....غم کسی نیست که لذت ها و شادی ها و شیرینی ها را تجربه نکرده باشد . این غم که من می گویم رودخانه صاف و زلال ومواج و خروشانی است که از تخته سنگهای ملکوت بیرون می پاشد . بالاخره غم های پرندگان مهاجر با غم یک خوک منزوی که سرش به سنگ خورده و یک روباه یا گرگ ناکام فرق می کند ... غم های دریایی کجا و غم های حوض کوچک گندیده و مرداب متعفن متروک و نفرین شده کجا ....کسانی که از قلقلکی شاد می شوند و پس می افتند و با یک پیاز، های های اشک می ریزند ، نمی توانند این سخنان را دریابند .. من از غم های بزرگی سخن می گویم که آشنای صمیمی روح های بزرگ است ...من از دردی سخن می گویم که انسان با آن زاده شد ... نوایی که در نی نامه مولوی بازتاب یافت و همه مثنوی شرح و بسط این عصاره است . همان طور که سوره حمد عصاره قرآن است و قرآن شرح و تفصیل این سوره . 

 

                    شاد از غم شو که غم دام لقاست              اندر این ره سوى پستى ارتقاست‏

                    غم یکى گنج است و رنج تو چو کان             لیک کى درگیرد این در کودکان‏

                    رنج و غم را حق پى آن آفرید                         تا بدین ضد خوش دلى آید پدید

                    خاک غم را سرمه سازم بهر چشم               تا ز گوهر پر شود دو بحر چشم

*****

 موزیک همنوا : همایون شجریان